توی فیلم closer ناتالی پورتمن میگه: «این عشق که میگی کجاست؟ من نه میبینمش، نه لمسش میکنم، نه احساسش میکنم،
من فقط می شنوم، کلمه هایی رو میتونم بشنوم ولی من نمیتونم با این کلماتِ آسونی که میگی هیچ کاری کنم.
ثابت کنید حرفاتون رو، نذارید عشق فقط یه کلمه توخالی باقی بمونه..»
من ازجمله ی "فدای سرت" خیلی خوشم میآد، بهم حس امنیت میده.
اینجوریه که فدای سرت داری گند میزنی به همه چیز، فدای سرت غذا سوخت، فدای سرت چای ریخت، فدای سرت نمرت کم شد، فدای سرت نتونستی، فدای سرت نشد، نرسید، نرفتی، نیومدی،
فدای سرت.🤍
زندگی قشنگه، اما توی اتاق خودم.
توی کتابایی که میخونم. دور از فضای گوشی و آدمای تو خیابون. زندگی قشنگه وقتی با کسی حرف نمیزنم.
وقتی کسی کاری به کارم نداره. زندگی قشنگه وقتی دارم کارای مورد علاقمو بدون هیچ حرف اضافه ای انجام میدم.
زندگی قشنگه بدون دخالت هیچ آدمی تو زندگیم.
اگه باهاش حالت خوبه
اگه مهربونه
اگه ذوق تو چشمات میاره
اگه خوب میتونه اوضاع رو کنترل کنه
اگه میفهمدت میتونی کنارش خودت باشی
اگه پا به پاش میتونی بی پروا دیونگی کنی
دلیل خنده های از ته دلته
خب دستاشو بگیر
متعهد بمون براش
شاید دیگه هیچوقت نتونی
این حس و با کسی تکرار کنی🤍
آنچه میخواهم؟
کتاب خواندن در شبی برفی، تماشای هوای بارانی از پنجره قطار یا دراز کشیدن در فضای باز و خیره شدن به ابرها.
من شیفته سرگرمیهای کوچکیام که به آسمان پیوند خوردهاند.