اما بالاخره انسان ها به هر جای دنیا که بروند در آخر به همان جایی برمیگردند که به آن تعلق دارند؛
به همان شهر، به همان خانه، به همان قلب و به همان آغوش.
رفیق بودن کار آسونی نیست، مثل این میمونه که پدر و مادر پارهوقت باشی، کمدین پارهوقت باشی، سخنگوی انگیزشی پارهوقت باشی، و مهم تر از همه شریک جرم هم باشید.
همون لحظهای که داری از استانداردات پایین میای و فکر میکنی ارزشش رو داره، کاش صاعقه بزنه مغزت ریست شه.
پایولو کوئیلو میگه ما آدمها دوتا سبد بهمون آویزونه. یکی پشتمون، یکی جلومون.
خوبیهامونو میندازیم تو سبد جلویی و بدیهامون تو سبد پشتی و وقتی تو مسیر زندگی راه میریم فقط دو چیز میبینیم. خوبیهای خودمون و عیبهای نفرجلویی!
من یه نویسنده بودم اما هیچوقت نتونستم دردای اصلی خودمو بنویسم.
یه نقاش بودم اما هیچوقت نتونستم لبخندشو نقاشی کنم.
یه قاتل بودم اما هیچوقت نتونستم بدبختیمو بکشم.
یه خیاط بودم اما هیچوقت نتونستم دستاشو به دستام بدوزم.
یه کمدین بودم اما هیچوقت نتونستم بخندم.
من آدم غایب جوابی هستم !
یعنی دو سه هفته بعد اینکه یارو یه چی بارم کرد
جوابشو تو حموم به خودم میدم.
خیلی دوست دارم بدونم که آیا آدمایی که قبلا با هم دوست بودیم و بخشی از زندگی هم بودیم هم به من فکر میکنن و دلشون تنگ میشه یا نه.