آیدای کوچولوی من! آنقدر دوستت دارم که گاهی از وحشت به لرزه میافتم!
زندگی من دیگر چیزی به جز تو نیست. خود من هم دیگر چیزی به جز خود تو نیستم. چهرهات تمام زندگی مرا در آینهٔ واقعیت منعکس میکند و این واقعیت آنقدر عظیم است که به افسانه میماند!
اگه کسی به ما بگه که "من عاشق گُل هستم" اما ببینیم که اغلب "فراموش میکنه به گلهاش آب بده و بهشون رسیدگی کنه"، عشقش به گل رو باور نمیکنیم.
چون عشق اینه: رغبت جدی به زندگی و پرورش اونچه که بهش مهر میورزیم.
پس یادتون باشه زمانی که رغبت جدی وجود نداشته باشه عشقی هم در کار نیست!
اگر می خواهی چیزی را نابود کنی، اگر میخواهی صدمه و آسیبی به چیزی برسانی، کافی است آن را محدود کنی.
آن وقت می بینی که خود به خود خشک می شود، پژمرده می شود و می میرد...
یه آدم که از کنارت رد میشه صرفا یه آدم نیست. یه داستانه.
یعنی وسط پیادهرو صد تا داستان رد میشه از بغل دستت. صد تا تجربه.
شاید اگر اینجوری به آدما نگاه کنی، تحمل رفتاراشون برات آسونتر بشه.