اگر می خواهی چیزی را نابود کنی، اگر میخواهی صدمه و آسیبی به چیزی برسانی، کافی است آن را محدود کنی.
آن وقت می بینی که خود به خود خشک می شود، پژمرده می شود و می میرد...
یه آدم که از کنارت رد میشه صرفا یه آدم نیست. یه داستانه.
یعنی وسط پیادهرو صد تا داستان رد میشه از بغل دستت. صد تا تجربه.
شاید اگر اینجوری به آدما نگاه کنی، تحمل رفتاراشون برات آسونتر بشه.
حتی اگر خودتون رو قطعه قطعه کنید و برای آرامش و رفاه کسی تو چرخ گوشت بیندازید و رشته رشته بشید،
یک روز از راه میرسه که همون کس توی چشماتون خیره بشه و بگه:
تو هیچ وقت، هیچ کاری برای من نکردی!
همیشه چیزای بد با حضور يه دوست خوب قابل تحمل میشن!
مثلا فرض کن با اونی که دوستش داری ساعتها توی ترافیک باشی، یا اصلا بری دنبالش نیم ساعت تو رو معطل کنه. میبینی؟!
این چیزای ساده خیلی راحت عصبیت میکنه، اما اگر اونی که دوستش داری باشه، تو واسه هیچکدوم از اینا ذرهای اعتراض نمیکنی. همینه که میگن آدم توی جهنم باشه، اما اونی که دوست داره کنارش باشه…