تو فیلم«داره صبح میشه»یه جا پیرمرد داستان میگه:
گاهی یکی رو خیلی دوست داری خیلی هم دنبالش میدویی ولی وقتی بهش میرسی میبینی اون چیزی که فکرشو رو میکردی نیست و حست طبل تو خالی بوده. عشق اینه؛ طرف تو دستات باشه، ولی دلت واسش بلرزه!
دلخوش باش به باریکه ی نوری که از بین چین های پرده، روی تخت تابیده، به کتاب نیمهکارهی روی میز، به داغی فنجانت در هوای سرد. دلخوش باش به دو صندلی که هنوز روبهروی هماند، به تنظیم کردن زنگ ساعت برای صبح فردا، به دفترچهی کوچکی که رویاهایت را نگه میدارد!
که معنیِ همین ریز ریزهای ساده، شاید "زندگی ادامه دارد" باشد.