7.75M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دسر افطار🍧
مواد مورد نیاز : 🍱
شیر دو لیوان🥛
خرما 6 تا 8 عدد 🌴
گردو 3 عدد
پودر هل 1/4 ق چ
پودر دارچین نصف ق چ
پودر نارگیل 2 ق غ
آرد ذرت 2 ق غ🌾
روش تهیه:👩🍳
شیر، خرما، گردو، پودر هل، پودر دارچین را با هم مخلوط و میکس میکنیم. همگی را داخل قابلمه ریخته، پودر نارگیل و آرد ذرت را اضافه کرده هم می زنیم و روی شعله ملایم میگذاریم. آنقدر هم می زنیم که به قوام دلخواه برسد.
دسر ما آماده است😋
افطار نوش جان کنید🥰
نکته:🍎
در این کلیپ در انتها از بیسکوییت خرد شده و دونههای رنگی برای تزئینش استفاده کرده، بهتر هست از بیسکوییت ارگانیک( بیسکوییت انواع سویق ها) و یا خود سویق استفاده کنید و به جای دانههای رنگی هم از خلالها.👌
به این موارد خیلی دقت کنید، با بکار بردن مواد غیر مجاز به راحتی طبع غذا عوض و مضر میشه.❌
برای اینکه برای ماه مبارک هم مناسبتر بشه، از ادویهجات کمتر استفاده کنید.
طبع دسر:
#گرم_و_خشک
#کدبانوی_هنرمند
به کانال طبع و مزاج غذاها بپیوندید👇👩🍳
@Taghzieh_tabaie_amzaj
دلبرکده
نمیدونین که چه خبره پیوی ادمین👀😌😍 پس بشتابید باشد که از برندگان باشید🥲😄 تا ساعت ۱۶ امروز وقت دارید
خیلی ممنونیم از تمام کسانیکه که در این مسابقه شرکت کردند و کانال دلبرکده رو به دوستانشون معرفی کردند💌
✅کلیپ معرفی کانال رو اینجا ببینید🔽
https://eitaa.com/delbarkade/10917
عزیزان 🌷 مطمئن باشید حتی اگر قدمی درست برای گرم تر کردن زندگی کسی بردارید، خدا بیش از تصورتون برای شما جبران خواهد کرد☺️
خب وقتشه بریم سراغ اعلام برنده های خوش شانسمون🎉
کد های:
1⃣
1⃣8⃣
3⃣0⃣
4⃣0⃣
توی قرعه کشی برنده شدند👏🦋
که جوایزی نقدی تقدیمشون خواهد شد.
مبارکتون باشه🎁
به کانال دلبرکده بپیوندید↙️
❥❥❥@delbarkade
دلبرکده
#داستان #فیروزهی_خاکستری49 #صورت_مامان امیر مچ دستم را سفت گرفته بود. از بین انبوه درختان با هم د
#داستان
#فیروزهی_خاکستری50
#منفی_یا_مثبت
_شازده از الان فراریه؟!
خاله برای دفاع از امیر گفت:
_بچهام باید میرفت سر کار. کارش حساسه
_خیلی خب. دخترعمو پسرعمواین؟
از بالای عینک به من نگاه کرد. آب دهانم را قورت نداده گفتم:
_بـَعله
خاله یواش گفت:
_خالزا
یادم افتاد:
_اَ اَلبته دخترخاله، پسرخاله هم هستیم.
دکتر عینکش را صاف کرد و چهارچشمی نگاهم کرد:
_چی شد؟
برگه آزمایش را بالا و پایین کرد. به خاله نگاهی انداخت و رو به من پرسید:
_شهرستانی هستین؟ چند سالته؟
دلم میخواست بدون جواب دادن به سؤالاتش از اتاق بیرون بروم. فکر کردم شاید بهتر باشد قبل از رفتن داد بزنم: «فکر کردی کی هستی؟ یعنی شهرستانیها فرهنگ و سواد ندارن؟» بیخیال خیالاتم شدم:
_امسال دیپلم گرفتم. اصالتاً تنکابنی هستیم اما متولد تهرانم.
لبخندی زد و باز پرسید:
_معلولیت و بیماری خاصی تو اقوام نزدیک...
خاله از جا بلند شد و حرفش را قطع کرد:
_خانم دکتر خداروشکر همه سالم و سلامتن. اگه فیروزه مشکلی داره به من بگین. من خالهشم.
از این حرف خاله اتاق برایم تنگ شد. از مامان رنجیدم که با من نیامد. خانم دکتر روی برگه نگاه کرد:
_ببینید خانم بهادری عزیز با توجه به چیزی که خودتون گفتین ظاهراً ازدواج فامیلی بینتون خیلی رایجه و جواب این آزمایش... مثبت شده هم برای فیروزه جون و هم آقا پسرتون.
یک لحظه حس کردم جلوی دوربین مخفی نشستهام و این خانم دکتر ما را سر کارگذاشته. لحظهای دیگر یاد نمایش محمدسام و نیکو در سالن افتادم:
«میفهمی نیکو؟ منفی. یعنی میتونیم ازدواج کنیم.»
بین منفی و مثبت بودن جواب آزمایش گیج شدم. خاله پوزخندی زد. سر جایش نشست و به مازنی گفت:
_خِدا عمر هِدا فکر کردم مشکل دارن.
خانم دکتر ابروهایش را بالا برد:
_ببینید خانم ما اینجا از آقایون آزمایش تالاسمی میگیریم اگر مثبت بشه از خانم میگیریم. متأسفانه آزمایش فیروزه جون هم مثبت شده. البته منظور این نیست که اونا مشکلی دارن...
اخمهای خاله در هم رفت. روی دستش کوبید:
_وِی خِدا! چی چیتاسِمی گرفتن؟!
_نگران نشید. تالاسمی یه بیماری ژنتیکیه. بچههای شما ژنش رو دارن اما خودشون مریض نیستن.
تمام مدت فقط به آن دو نگاه کردم. منظور دکتر را فهمیدم اما باور نمیکردم که باید امیر برایم تمام شود. یاد قهر و آشتیهایمان افتادم. ای کاش همانطور همه چیز تمام شده بود! ای کاش هرگز به این آزمایشگاه شوم پا نگذاشته بودیم. یاد نگاههای امیر افتادم. عاشقانههایی که برایم میگفت: «واس جیگر واس جیگر خرید» گِلههایی که از من داشت: «من نمیدونم دنیا برعکسه؟! میگن خانما احساساتیترن پس چرا ما نمیبینیم؟!»
وعدههایی که به من داده بود:«بذار بریم سر خونه زندگیمون اگه دلت خواست درس بخونی بری دانشگاه من وایسادم پات» قرارهایی که با من گذاشته بود:« از قدیم گفتن بچه یکیش کمه، دوتا غمه، سه تا خاطر جَمه. دو تا دختر گوگولی یه پسر مگولی...»
_اگر هم اصرار به ازدواجشون دارین؛ تحت نظر پزشک و مشاورین، تا دو بچه همراهی میشن.
با شنیدن این حرف دکتر دلم خواست زودتر به امیر تلفن کنم.
بعد از شنیدن کلی توضیح بالاخره از اتاق دکتر بیرون آمدیم. امید من به پایداری عشق امیر بود. فکر کردم امیر دست از من بر نمیدارد. دقیقهای بعد، فکر بچهای با بیماری تالاسمی تمام رؤیاهایم را خراب کرد.
❥❥❥@delbarkade
خواستم بگم تو اَمانتِ منی
پیشِ خودت...😍🙃
#عاشقانه
به جمع صمیمی دلبرکده بپیوندید💌
❥❥❥@delbarkade
هدایت شده از طبیبِ جان
.
طاعات و عباداتتون قبول باشه🍃
🤲🏻 خدایا خروج از ماه مبارک را برای ما مقارن با خروج از تمامی گناهان قرار بده
🎊پیشاپیش عید سعید فطر بر شما مبارکباد.🎊
به همین مناسبت، عیدی دلچسب داریم😍...
✨با ثبتنام در دو دوره از دورههای زیر، یک دوره رایگان دریافت کنید👌🏻
👶🏻 دورهی فرزندآوری
💗 دورهی بارداری
🎁 دورهی تربیت فرزند بدو تولد تا دو سالگی
👑 دورهی تربیت فرزند سه تا هفت سالگی
🐬 دورهی تربیت فرزند هشت تا چهارده سالگی
💎 دورهی تربیت فرزند پانزده تا بیستویک سالگی
🍃 دورهی درمان بیماریها
❣ دورهی درمان بیماریهای زنان
⤴️ بزنید روی نام دوره و بنر دوره رو مطالعه کنید و برای ثبتنام به مسئول ثبتنام اطلاع دهید↘️
🏷مسئول ثبتنام:👈🏻 @yamahdi_95
.
دلبرکده
😌 جونم برات بگه: یه خانم دلبر👱🏻♀ به محض اینکه بچهها میرن مدرسه،🎒 برای همسری تیپش عوض میشه💃🏻 و ل
😌جونم برات بگه:
یه خانم دلبر👱🏻♀
موقع خواب لباسهای خاص برای همسری میپوشه 👗
حتی اگه فقط صدای خر و پف آقایی میاد🤫
نمیدونی وقتی چشم باز کرد چه غوغایی تو دل مَردت میکنی 🥳
اینجوریاس خواهر... 😉
#عشوه_گری
#آموزشی
بیا اینجا حرفهای درگوشی بشنو↙️
❥❥❥@delbarkade