🍃🍃🍃🍃🌸
◼️ ذکر توصیه شده امام زمان علیهالسلام برای توسل به حضرت عباس علیه السلام
🔵 آیت الله مرعشی نجفی (ره) فرمودند:
یکى از علما میگفت من مشکلى داشتم به مسجد جمکران رفتم درد دل خود را به محضر امام عصر عرضه داشتم و از وى خواستم که نزد خدا شفاعت کند تا مشکلم حل شود.
براى همین منظور به کرّات به مسجد جمکران رفتم ولى نتیجه اى ندیدم . روزى هنگام نماز دلم شکست و عرض کردم : مولاجان ، آیا جایز است که در محضر شما و در منزل شما باشم و به دیگرى متوسل شوم ؟ شما امام من مى باشید، آیا زشت نیست با وجود امام حتّى به علمدار کربلا قمربنى هاشم (ع ) متوسل شوم و او را نزد خدا شفیع قرار دهم ؟!
از شدت تاثر بین خواب و بیدارى قرار گرفته بودم . ناگهان با چهره نورانى قطب عالم امکان ( عجل الله تعالى فرجه الشریف ) مواجه شدم .
بدون تامل به حضرتش سلام کردم .
حضرت با محبت و بزرگوارى جوابم را دادند و فرمودند:
نه تنها زشت نیست و نه تنها ناراحت نمى شوم به علمدار کربلا متوّسل شوى ، بلکه شما را راهنمائى هم مى کنم که به حضرتش چه بگویى.
چون خواستى از حضرت ابوالفضل علیه السلام حاجت بخواهى ، این چنین بگو:
🔴 یا اَبَا الغوث اَدرِکنى
🔵 اى آقا پناهم بده
🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
@FATEMEBANOOO🍃🌸
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 خانوم کانالمون میگه 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸
سلام خدمت فاطمه بانووتمام اعضای محترم کانال انشاالله پیاممو میگذارید واسه اون خانم عزیزی
مینویسم که افسردگی گرفتن وحوصله کسی روندارن وساکن اصفهان هستن
عزیزهمشهری ام منم مشکل شمارو داشتم که چندسالی قرص اعصاب میخوردم ومتاسفانه
هیچ دکتری تشخیص نمیدادکه حالات عصبی وافسردگی من ازکم خونی وتالاسمی مینورهستش حتما اول آزمایش خون بدید انشاالله اگرکم خونی نداشتید
دکترمجیدترابی چهارراه فلسطین اصفهان هست که متخصص اعصاب وروان هستش کاش پیاممو بذارن وگره ازکارتون بازبشه
راستی خانم های گل توروخدامطالبتون رو صحیح تایپ کنید یه متن
روچندباربایدخوندتامتوجه بشیم تعجیل درفرج آقامون صاحب الزمان صلوات
🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
@FATEMEBANOOO🍃🌸
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 دوستی که می گی من تعجب می کنم چطورزنهابرایه خریدچرب زبونی وادااطواربایددربیارن تاشوهربراشون خری
🍃🍃🍃🍃🌸
سلام فاطمه جان ودوستان گرامی
دوستی که می گی من تعجب می کنم چطورزنهابرایه خریدچرب زبونی وادااطواربایددربیارن تاشوهربراشون خریدکنه البته من خودم نه چرب زبونی بلدموالبته چون خودم معلم هستم حتی پول خودمم رابرابچه هاوخونخ خرج می کنم حتی خودم توحاشیه می زارم امااین سخنان راکه خواندم برادونفربالغ که زخم هاواسیب های روحی کودکی راهردونفرنداسته وباخودحمل نکن تادرازدواج خودش نشون بده ومشکلات شروع بشه عزیزم درکتاب بازگشت به عشق هارویل هندریکس می گه ماجذب کس می شیم براازدواج که شبیه یکی ازوالدماست حالافکرکن بعدازدواج دوتابچه باهم روبرومی شن باکلی آسیب وزخم روحی که هرکدام انتظار داره طرف مقابل ازاومراقبت کنه نیازهاش رابراورده کنه بهش محبت کنه به قولی نازش بکشه مثل مادریاپدرش غافل ازاینکه به خاطرهمون اسیب هاوزخم هاهیچکدوم نمی تونن این کارارابکن بلکه برعکس عمل می کنن یعنی همسرمون همون ازارواذیت که پدرومادرمون درکودکی به ماکردن یاحتی اطرافیان مثل خاله یاکس دیگررفتاربدی بااوداشته واثربدروی روانش گذاشته همون رفتاربامامی کنه تامااین بارکه دیگه کودک نیستیم بتونیم رشدکنیم وبه یک فردبالغ برسیموازدواج خوداگاهی راخلق کنیم پس این راهم این نویسنده می گه کهطلاق صرفاشخص راحذف کرده ومشکل راهمچنان پابرجانگه می داره ودوباره اگرباکس دیگری ازدواج کنیم دوباره به کسی جذب می شیم که مجموعه ای ازبدترین خصوصیات وویژگی های والدینمان راداردامااین. ابایدبدانیم که چنین شخصی هرچه بیشترمامناسب ترین هست واین صرب المثل راهم شنیدیدکه بخت همون بخته فقط تخت عوض شده این براکسی که طلاق گرفته ودوباره درازدواج بعدی دچارمشکل می شه می گن حتماخدای ناکرده کسی طلاق گرفت می خوادازدواج کنه بایدبره مشاوره مشکلات ش راحل کنه وحتی کسی که برااولین بارهم می خوادازدواج کنه بایدبره مساورتست شخصیت بده به خودشناسی کنه ببینه ازهمه نظربه باوغ رسیده بلوغ عاطفی بلوغ عقلی بلوغ اقتصادی نه تنهابه بلوغ جسمی وج.....نسی رسیده کافی باشه
🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
@FATEMEBANOOO🍃🌸
🍃🍃🍃🍃🌸
سلام فاطمه بانو و همه دلبرونگی ها ، واسه خانمی که میخوان برن جنوب خونه
خواهر شوهرش جنوبی ها اون هایی که من دیدم خیلی خوب پذیرایی می کنن از
زن داداش هاشون مخصوصا اگه راهش دور باشه بعد شما طوری برخورد کنید که
دوست داری باهات برخورد کنن همیشه آدم باید اینو در نظر بگیره که چجور دوس
دارن دیگران باهاش برخورد کنند اونم همون برخورد رو با طرف مقابلش انجام بده
ودر آخر امیدوارم جنوب خوش بگذره بهت و هم خواهر شوهر از دیدنت ذوق کنه هم شما، باتشکر منم دختر جنوب
🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
@FATEMEBANOOO🍃🌸
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 #قشنگه_بخونید 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸
#داستان_کوتاه_آموزنده
#داستان_واقعی
💠بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن💠
#ماجراـے_پسرجوان_و_زن_بدڪاره__✒️
🍁در حدود سے چهل سال پیش جوان شڪستہ بندـے در قم نقل ڪرد ڪه روزـے زن مُحَجَّبِه اـے به درِ مغازه ـے من آمد و اظهار داشت ڪه استخوان پایم از جا در رفتہ و مے خواهم آن را جا بیندازـے ، ولے در بازار نمے شود.
🍁چون مے ترسم صدایم را افراد نامحرم بشنوند، اگر اجازه مےدهے به منزل برویم. قبول ڪردم و به دنبال آن زن روانہ شدم ، تا این ڪه به منزل ایشان وارد شدیم. آن زن درِ خانه را از داخل بست، متوجّه شدم ڪه قصد دیگرى دارد، درِ خانه را هم از داخل بسته بود، و مرا نیز تهدید مےڪرد ڪه در صورت مخالفت، به جوان هاـے بیرون منزل خبر مےدهم تا بہ خدمتت برسند!
🍁بہ او گفتم: سیصد تومان همراه دارم، بیست تومان هم در مغازه دارم، همه را به تو مے دهم، دست بردار.
🍁فایده نداشت، پیوستہ اصرار مےنمود و تهدید مےڪرد. از سوـے دیگر، آن زن آن قدر به من نزدیڪ بود که حال دعا و توسّل هم نداشتم، به گونہ اى ڪه گویا بین من و دعا حایل و مانعے ایجاد شده بود...
🍁سرانجام، به حسب ظاهر به خواستہ ـے او تن در دادم و حاضر شدم و اظهار رضایت نمودم و او را به گونه اى از خود دور کردم و براى تهیّہ ى چیزى فرستادم.
🍁در این هنگام دیدم حال دعا پیدا ڪرده ام. فورا به امام رضا ـ علیه السّلام ـ متوسّل شدم ڪه اگر عنایتى نفرمایے و مرا نجات ندهے و این بلا را رفع نڪنے، دست از شغلم بر مے دارم.
🍁مے گوید در همین اثنا دیدم سقف دالان شڪافتہ شد و پیرزنے از سقف به زیر آمد!
🍁فهمیدم توسّلم مستجاب شد. در این حین زن صاحب خانہ هم آمد، به پیر زن گفت: چه مے خواهے و براـے چه آمده اـے؟
🍁گفت: در این همسایگے نزدیڪ شما وضع حمل نموده اند، آمده ام مقدارـے پارچہ ببرم، گفت: از ڪجا آمده اـے؟
🍁گفت: از درِ خانہ، با این ڪه من دیدم از سقف خانه وارد شد! در هر حال، آن دو با هم به گفت و گو پرداختند و من هم فرصت را غنیمت شمرده به سمت درِ منزل پا بہ فرار گذاشتم. زن بہ دنبالم آمد و گفت: ڪجا مےروـے؟!
🍁گفتم: مےروم درِ خانه را ببندم. گفت: من در را بستہ ام. گفتم: آرـے! به همین دلیل ڪه پیرزن از آن وارد خانہ شد! به سرعت به سوـے در رفتم و از خانہ و از دست او نجات یافتم.
🍁وقتے مطلّع شد ڪه فرار مےڪنم، از پشت سر یڪ فحش به من داد و آب دهان بہ رویم انداخت، ڪه در آن حال براى من از حلوا شیرین تر بود...!
🖋📚منبـع : آیت اللـہ بـهجت «رحمة اللـہ
🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
@FATEMEBANOOO🍃🌸
💕دلبرونگی💕
🍃🌸🍃 خبر کوتاه بود و سنگین... صبح روز عروسیم بود که گفتن شوهرت....👇🏻 شروع دلانه ی زیبا.... 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸
بابا جمشید هم طبق نصیحت عمو پرویز که همیشه نظراتش براش مطلقا درست بود، نامزدی مخفیانه ما رو به هم نزد اما اونم دل چرکین شده بود و این دل چرکینی با حرف های صد من یه غاز جهاندار و مهزیار که به وضوح از سمت اسکندر نابکار پر میشدن گهگاه زیاد میشد و دوباره با نصیحت های عمو پرویز برمیگشت به زمان گذشته.کریم بیچاره هم دیگه مثل سابق نمیاومد خونه ما و وقتی هم می اومد زیاد نمیموند و میرفت. منم از ترس مهزیار و خداداد جرات نداشتم بیام جلوش.خلاصه حتی نامزدی زهرا و خداداد هم تحت تاثیر قرار گرفته بود و به رغم عشق عمیقی بین این دوتا جوون بود اما میدونستم بیچاره ها فعلا ناچار هستن با جو جلو برن که خوب البته همونم کم و بیش از اطراف میشنیدم که خداداد گاه و بیگاه زهرا رو میبینه و با هم حرف میزنن.اما من چی؟ دلم اندازه یه دنیا کریم و اون شوخی ها و قیافه بانمکش رو میخواست. دلم لودگی هاش رو میخواست.دلم دوستت دارم های صادقانه و از صمیم قلبش رو میخواست اما فعلا شرایط ایجاب میکرد که منم سکوت کنم تا سر سال مرحوم غلامرضا.حدودا چهار ماه دیگه داشتیم تا سال اون عزیز مرد و دل خودم کم غم داشت یادآوری خاطرات اون عزیز سفر کرده بیشتر بی تابم میکرد. از اون بدتر خاله های غلامرضا بودن که میترسیدم دوباره سر خاک اذیتم کنن. زندگی ما به همین روال میگذشت تا اینکه دوباره سر و کله سید راشد(برادر جمیله) پیدا شد و بازم دوتا دخترش یعنی ماهتاب و قمر و سه تا پسرش یعنی سیروس و بهروز و حمید و نوزاد دختری که تازه به دنیا اومده بود و اسمش رو گذاشته بودن آمنه هم توی آغوش زن سید راشد همراهش بودن.برام جالب بود که این سید راشد همیشه که میاد خونه ما با زن و بچه هاش میاد و دختر بزرگش ماهتاب هم خیلی فرز و البته شر و شیطون بود و بازم مثل دفعه های پیش خداداد زیاد اذیتش میکرد و دختره همش جیغش بلند بود و البته همه بهش میخندیدیم. معلوم بود سید زن و بچه هاش رو خیلی دوست داره که هرجا میخواست بره همه رو با خودش همراه میکرد.
🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
@FATEMEBANOOO🍃🌸