eitaa logo
🌷دلنوشته و حدیث🌷
1.1هزار دنبال‌کننده
12.6هزار عکس
4هزار ویدیو
39 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌹 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
AUD-20220429-WA0015.mp3
3.99M
📖 تلاوت تحدیر (تندخوانی) 🌺 📥توسط استاد معتز آقایی ⏲ «در 33 دقیقه یک جزء تلاوت کنید» 📩 به دوستان خود هدیه دهید. 🌙 هر روز ماه مبارک رمضان در کانال 🦋🌹💖
◈ ✍ 🌿 آیـت‌اللـہ بهجـــت (ره) : اگر تا آخر عمـر شبانه روزی بدون مزد ڪار ڪنیم قدر و قیمت یڪ نفس کشیدن در این نظام‌اسلامی را نمی‌تـوانیم جبــران ڪنیـم. @delneveshte_hadis110 <====💠🔶🌹🔷💠====>
🌷 پيامبر اكرم (صلي الله علیه و آله) : ☘ هر گاه بنده اى هنگام خوابش ، بسم اللّه الرحمن الرحيم بگويد ، خداوند به فرشتگان مى فرماید : به تعداد نفس هايش تا صبح برايش حسنه بنويسيد. 📗 جامع الأخبار ، ص ۴۲ @sulook
شب ⚜آیت الله شاه آبادی «ره» می فرمود: ⚪️برای دنیایتان هم که شده سحرها بیدار شوید چون بیداری زمان سحر👇🏻 ❣وسعت رزق ❣زیبایی چهره و ❣خوش اخلاقی می آورد. ✳️مخصوصا در ماه رمضان، این ساعات طلایی را از دست ندهید👌🏻 🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼 هر شب به عشق امام زمان و به نیت سلامتی و تعجیل در فرج نماز شب بخوانیم. @delneveshte_hadis110 <====💠🔶🌹🔷💠====>
هدایت شده از ❣کمال بندگی❣
عصر روز يازدهم محرّم است. عمرسعد از صبح مشغول تداركات است و دستور داده كه همه كشته هاى سپاه كوفه جمع آورى شوند تا بر آنها نماز خوانده و به خاك سپرده شوند، امّا پيكر شهدا همچنان بر خاك گرم كربلا افتاده است. عمرسعد دستور مى دهد تا سر از بدن همه شهدا جدا كنند و آنها را بين قبيله هايى كه در جنگ شركت كرده اند تقسيم كنند. كاروان بايد زودتر حركت كند. فردا در كوفه جشن بزرگى برگزار مى شود، آنها بايد فردا در كوفه باشند. امام سجّاد(ع) بيمار است. عمرسعد دستور مى دهد تا دست هاى او را با زنجير بسته و پاهاى او را از زير شتر ببندند. شترهاى بدون كجاوه آماده اند و زنان و بچّه ها بر آنها سوار شده اند. كاروان حركت مى كند. در آخرين لحظه ها، اسيران به نيروهاى عمرسعد مى گويند: "شما را به خدا قسم مى دهيم كه بگذاريد از كنار شهيدان عبور كنيم". اسيران به سوى پيكر شهدا مى روند و صداى ناله و شيون همه جا را فرا مى گيرد. غوغايى بر پا مى شود و همه خود را از شترها به روى زمين مى اندازند. زينب(س) نگاهى به برادر مى كند، بدن برادر پاره پاره است. اين صداى زينب(س) است كه همه دشمنان را به گريه انداخته است: "فداى آن حسينى كه با لب تشنه جان داد و از صورتش خون مى چكيد". صداى زينب(س) همه را به گريه مى اندازد. زمان متوقّف شده است و حتّى اسب ها هم اشك مى ريزند. سكينه مى دود و پيكر بى جان پدر را در آغوش مى گيرد. در كربلا چه غوغايى مى شود! همه بر سر مى زنند و عزادارى مى كنند، امّا چرا امام سجّاد(ع) هنوز بر روى شتر است؟ واى، دست هاى امام در غل و زنجير است و پاهاى او را از زير شتر به هم بسته اند. نزديك است كه امام سجّاد(ع) جان بدهد؟ زينب به سوى او مى دود: ــ يادگار برادرم، چر اين گونه بى تابى مى كنى؟ ــ عمّه جانم، چگونه بى تابى نكنم حال آنكه بدن پدر و عزيزانم را مى بينم كه بر روى خاك گرم كربلا افتاده اند. آيا كسى آنها را كفن نمى كند؟ آيا كسى آنها را به خاك نمى سپارد؟ ــ يادگار برادرم، آرام باش. به خدا پيامبر خبر داده است كه مردمى مى آيند و اين بدن ها را به خاك مى سپارند. دستور حركت داده مى شود و همه بايد سوار شترها شوند. سكينه از پيكر پدر جدا نمى شود. دشمنان با تازيانه، او را از پدر جدا مى كنند و كاروان حركت مى كند. كاروان به سوى كوفه مى رود و صداى زنگ شترها به گوش مى رسد. خداحافظ اى كربلا! <=====●○●○●○=====> eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef
این جوان تازه مسلمان شده توی دانمارک داره نماز میخونه و چون عربی بلد نیست از برگه روبروش کمک میگیره؛ کلمات عربی رو به انگلیسی آوا نگاری کرده و میخونه ! ما برای بندگی چقدر تلاش میکنیم؟ ✍️ محمدرضا @delneveshte_hadis110 <====💠🔶🌹🔷💠====>
🌷 امام حسن (علیه السلام) فرمودند : 👌 نه پاکـدامنی، روزي را از انسـان دور می کنـد و نه حرص، روزي زیاد می آورد؛ چون روزي قسـمت شـده است و حرص زدن باعث مبتلا شدن به گناهان می شود. 📖 تحف العقول ، ص 234 @delneveshte_hadis110 <====💠🔶🌹🔷💠====>
┄┅─✵💝✵─┅┄ به نام خداوند لــــوح و قلم حقیقت نگـــار وجود و عـــدم خـــــدایی که داننده رازهاست نخســــــتین سرآغاز آغازهاست باتوکل به اسم اعظمت الهی به امید تو💚 💖🌹🦋
دعای روز بیست و نهم ماه مبارک رمضان بسم الله الرحمن الرحیم اللهمّ غَشّنی بالرّحْمَةِ وارْزُقْنی فیهِ التّوفیقِ والعِصْمَةِ وطَهّرْ قلْبی من غَیاهِبِ التُّهْمَةِ یا رحیماً بِعبادِهِ المؤمِنین. خدایا، در این ماه با رحمتت فروگیر و توفیق و خود نگهداری نصیبم کن و از تیرگی های تهمت دلم را پاک گردان، ای مهربان به بندگان با ایمان. التماس دعای فرج 💖🌹🦋
آقاترین سکوت مرا غرق نور کن مارا قرین منت ولطف حضور کن وقتی گناه کنج دلم سبز می شود اقا شفاعت این ناصبور کن می ترسم از شبی که به دجال رو کنیم اقا توراقسم به شهیدان ظهور کن. اللهم عجل لولیک الفرج.   @delneveshte_hadis110 <====💠🔶🌹🔷💠====>
                 👩‍⚖   🌷 ﷽ به فاطمه نگاه كردم كه با چشمهاي درشت شده و دهاني باز داشت من رو نگاه ميكرد. حق داشت! من تابه حال با هيچكس بد صحبت نكرده بودم. چه برسه به سوپروايزرمون كه مطمئناً به خونم تشنه ست. - متوجه اي كه چي گفتي؟! - فاطمه! تو رو خدا دست از سرم بردار. از روي صندلي بلند شدم كه مچ دستم رو گرفت. - ميتونه اخراجت كنه ديوونه! - باهاش صحبت ميكنم. بعيد ميدونم با صحبت درست بشه. خيلي باهاش بد حرف زدي! شونه اي بالا انداختم. فضاي بيمارستان برام خفه بود. نميتونستم درست نفس بكشم. خودم رو داخل محوطه‌ي بيمارستان انداختم و هواي تازه رو به ريه هام فرستادم. روي نيمكت كنار محوطه نشستم. به آسمون آبي كه امروز عجيب زيبا شده بود خيره شدم. نور آفتاب چشمم رو اذيت ميكرد؛ اما نميتونستم از ديدن آبي آسمون لـ*ـذت نبرم. بغض توي گلوم نشسته بود. دليلش رو خودم هم نميدونستم. قلبم درد گرفته بود. اشكم روي گونه‌ام نشست. ديگه بيشتر از اين تحمل قورت دادن بغضم رو نداشتم. چقدر ضعيف بودم كه به اين زودي اشكم درمياومد؛ اما اين تنها سلاحم در برابر غم سنگين نشسته توي دلم بود. - خانم پرستار داري گريه ميكني؟! به چشمهاي مشكي براقش نگاه كردم. - چرا از روي تختت بلند شدي؟ هنوز پات خوب نشده. - اون اتاق داشت حالم رو به هم ميزد. عادت ندارم اينهمه وقت يه جا بخوابم. قانوناً بايد همون روزي كه پاش رو گچ گرفتن و دستش رو آتل بستن مرخص ميشد؛ اما آقاي دكتر بهانه آورد و اجازه مرخصي نداد. به قول خودش ميخواست مطمئن بشه كه خطري تهديدش نميكنه. به نظرم چيز مشكوكي نبود. برادرش هم كه هر روز بهش سر ميزد و مراقبش بود. اشاره كردم و ازش خواستم كه كنارم بشينه. كمكش كردم و كنار خودم نشوندمش. - ميشه بپرسم چرا گريه ميكردي؟ - دلم گرفته بود. - پس تو هم وقتي كه دلت ميگيره گريه ميكني؟ آخه من هم وقتي دلم ميگيره ميرم توي زير زمين خونه‌مون. اونجا عكساي قديميمون رو نگه ميداريم. من عكس مامان و بابام رو بغـ*ـل ميكنم و گريه ميكنم. آخه مطمئنم كه حرفام رو ميشنون. - مگه اونا كجان؟ - بچه كه بودم بهم ميگفتن رفتن پيش خدا؛ اما من كه ميدونستم اونا مردن. خودم ديدم كه گذاشتنشون توي قبر. خداي من! يه بچه ي هفت ساله چطور ميتونه غم بي‌پناهي رو بكشه؟ دستش رو گرفتم. به چشمهاي مشكيش زل زدم. آدماي خوب وقتي ميميرين ميرن پيش خدا. - اونا خيلي خوب بودن؛ اما سعيد خوب نبود. يعني خوب بود؛ اما هيچوقت پيشمون نميومد. ميگفت از همهتون بدم مياد. - سعيد كيه؟ - داداشم. - همون آقايي كه مياد ملاقاتيت؟ - آره. - اذيتت ميكنه؟ - نه. - اون تو رو از پله‌ها انداخت پايين؟ - نه. خودت از پله‌ها سر خوردي؟ 🌻🌻🌻🌻 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ @delneveshte_hadis110 <====💠🔶🌹🔷💠====>