تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم
كسي به فكر شما نيست راست مي گويم
دعا براي تو بازيست راست مي گويم
اگرچه شهر براي شما چراغان است
براي كشتن تو نيزه هم فراوان است
من از سرودن شعر ظهور مي ترسم
دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم
من از سياهي شب هاي تار مي گويم
من از خزان شدن اين بهار مي گويم
🌻🌹
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
#کانالدلنوشتهوحدیث
@delneveshte_hadis110
<====💠🔶🌹🔷💠====>
☀️ به رسم هر روز صبح ☀️
🌻السَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتي حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكَ مِنّي سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّي لِزِيارَتِكُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْن🌻
💕💕💕💕💕💕💕💕
🌸السلام علیک یا امام الرئوف 🌸
🌻ﺍﻟﻠَّﻬُﻢَّ ﺻَﻞِّ ﻋَﻠَﻰ ﻋَﻠِﻲِّ ﺑْﻦِ ﻣُﻮﺳَﻰ ﺍﻟﺮِّﺿَﺎ ﺍﻟْﻤُﺮْﺗَﻀَﻰ ﺍﻟْﺈِﻣَﺎﻡِ ﺍﻟﺘَّﻘِﻲِّ ﺍﻟﻨَّﻘِﻲِّ ﻭَ ﺣُﺠَّﺘِﻚَ ﻋَﻠَﻰ ﻣَﻦْ ﻓَﻮْﻕَ ﺍﻟْﺄَﺭْﺽِ ﻭَ ﻣَﻦْ ﺗَﺤْﺖَ ﺍﻟﺜَّﺮَﻯ ﺍﻟﺼِّﺪِّﻳﻖِ ﺍﻟﺸَّﻬِﻴﺪِ ﺻَﻠَﺎﺓً ﻛَﺜِﻴﺮَﺓً ﺗَﺎﻣَّﺔً ﺯَﺍﻛِﻴَﺔً ﻣُﺘَﻮَﺍﺻِﻠَﺔً ﻣُﺘَﻮَﺍﺗِﺮَﺓً ﻣُﺘَﺮَﺍﺩِﻓَﺔً ﻛَﺄَﻓْﻀَﻞِ ﻣَﺎ ﺻَﻠَّﻴْﺖَ ﻋَﻠَﻰ ﺃَﺣَﺪٍ ﻣِﻦْ ﺃَﻭْﻟِﻴَﺎﺋِﻚَ🌻
💕💕💕💕💕💕💕
🌸 ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج🌸
@delneveshte_hadis110
💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃
💟دعا برای شروع روز💟
ا🍃💕🍃
💙بسم الله الرحمن الرحیم💙
ا🍃💕🍃
اَلـلّـهُـمَ اجـْعَـلْ صَـبَـاحَـنـَا
صَـبـَاحَ الْـاَبـْـــــرَار
وَ لـَـا تَــجْــعـَـلْ صَـبـَاحَـنـَا
صَـبَـاحَ الْـاَشَـــــرَار
ا🍃💕🍃
اَلـلّـهُـمَ اجـْعَـلْ صَـبَـاحَـنـَا
صَـبَـاحَ الـْمـَقـْبـُولـِیـن
وَ لـَـا تَــجْــعـَـلْ صَـبـَاحَـنـَا
صَـبَـاحَ الـْمـَرْدُودِیــــن
ا🍃💕🍃
اَلـلّـهُـمَ اجـْعَـلْ صَـبَـاحَـنـَا
صَـبَـاحَ الـْصّـَالـِحـِیـن
وَ لـَـا تَــجْــعـَـلْ صَـبـَاحَـنـَا
صَـبَـاحَ الـْطّـَالـِحـِیـن
ا🍃💕🍃
اَلـلّـهُـمَ اجـْعَـلْ صَـبَـاحَـنـَا
صَـبَـاحَ الـْخـَیْـرِ وَ السَّعـَادَة
وَ لـَـا تَــجْــعـَـلْ صَـبـَاحَـنـَا
صَـبَـاحَ الـشَّـرِ وَ الْشِّـقـَاوَة
ا🍃💕🍃
💠امين يا رب العالمین💠
التماس دعا 🙏🙏🙏🙏
💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃
@delneveshte_hadis110
🌹🍃🌹🍃🌹🍃
🍃🌸🍃
🌹🍃
🍃
🌹
🍃
❤️ توسل امروز ❤️
به امام سجاد علیه السلام و امام محمد باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام
يا اَبَا الْحَسَنِ، يا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ، يَا زَيْنَ الْعابِدِينَ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛
🦋🌹
يَا أَبا جَعْفَرٍ، يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، أَيُّهَا الْباقِرُ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنا، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛
🌹🦋
يَا أَبا عَبْدِ اللّٰهِ، يَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَيُّهَا الصَّادِقُ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛
🍃
🌹
🍃
🌹🍃
🍃🌸🍃
🌹🍃🌹🍃🌹🍃
@delneveshte_hadis110
#هدیهاجباری👩⚖
#پارتصدم🌷
﷽
خيلي وقت بود كه پيادهروي نكرده بودم. تا رستوران پياده رفتم. به تابلوي نصبشده
بالاي رستوران نگاه كردم. چه جالب كه رستوران هم اسمش و هم خودش كلبه بود،
همه چيز چوبي و قهوهايرنگ. آبنماي قشنگي هم كنار رستوران بود كه صداي
شرشرش به فضاي رستوران طراوت بخشيده بود! به محض باز كردن در رستوران
سرها به سمتم چرخيد كه چادرم رو بيشتر جلوي خودم گرفتم. چشم چرخوندم تا
شايد آقاي دكتر رو ببينم؛ اما انگار هنوز نيومده بود.
به ساعت مچيم نگاه كردم. دقيقاً نيم ساعت گذشته بود. چند قدمي جلوتر رفتم كه گارسون به سمتم اومد.
- بفرماييد خانم. ميز رزرو كرده بوديد؟
- نه يعني منتظر كسي هستم.
- شما همراه آقاي معنوي هستيد؟
- بله!
- تشريف بياريد از اين طرف.
پشت سرش راه افتادم كه وارد حياط شد. دهنم از تعجب باز مونده بود. اينجا خيلي
زيبا بود! فضاي سرسبز و قشنگي داشت. دكوراسيونش فوقالعاده بود و فقط دوتا
صندلي با ميز زيبايي وسط حياط قرار داشت. از گارسون تشكر كردم. از پله ها پايين
رفتم كه آقاي دكتر از روي صندلي بلند شد.
توي كتوشلوار مشكي رنگش با پيراهن سفيد خوشتيپ شده بود.
- سلام. ممنون كه تشريف آورديد.
- سلام. ممنون از دعوتتون.
به صندلي اشاره كرد.
- بفرماييد.
خواستم صندلي رو عقب بكشم كه جلو اومد و گفت
- اجازه بديد كمكتون كنم.
كنار رفتم و صندلي رو عقب كشيد.
- عذر ميخوام من يه كم توي اين چيزها ناشيم و اين اولين قرار غيركاريمه.
لبخندي زدم و روي صندلي نشستم
- خب شما خوب هستيد؟
- خيلي ممنون. شما خوبيد؟
- من هم خوبم! يعني الان خيلي خوبم.
نگاهم رو به گل روي ميز دوختم.
- خدا رو شكر.
- خب چي ميل دارين؟
منوي روي ميز رو برداشتم و بهش نگاهي انداختم.
- اوم... من ماهي سوخاري ميخورم.
- خيله خب. من هم ماهي سوخاري ميخورم.
گارسون رو صدا زد و سفارش دو پرس ماهي سوخاري با سالاد و نوشيدني داد.
خب از خودت بگو.
نگاهم رنگ تعجب گرفت. بهش چشم دوختم.
- من هنوز دليل دعوتتون رو نميدونم.
- گفتم يه امروز رو از غذا و فضاي بيمارستان دور بمونيم.
سرم رو پايين انداختم كه گفت:
- البته دليل ديگه اي هم هست.
سرم رو بالا آوردم كه كلافه دستي به صورتش كشيد.
- تو رو خدا اينجوري نگاهم نكن. حرفام يادم ميره!
حس خوبي نداشتم. متوجه حرفهاش نميشدم! دوست نداشتم چيزي كه ازش
ميترسيدم سرم بياد! نكنه آقاي دكتر... يعني اون به من حسي داره؟ دليل اين دعوت
چيه؟ دليل اين حرفها چيه؟
- متوجه نميشم.
خانم رفيعي! اجازه بدين صريح صحبت كنم.
- بفرماييد.
- كل زندگي من از وقتي كه يادم مياد هميشه سرم توي درس و كتابم بوده. تنها
چيزي كه ميخواستم آرزوي رسيدن به دكترشدن بود و بعد از اون گرفتن تخصصم
و بعد از اون پيشرفتكردنم بوده! هيچ كجاي زندگيم شخصي نبوده كه به خاطرش
تلاش كنم. هيچوقت زندگيم رو با شخصي قسمت نكردهم. يعني هيچوقت موقعيتش
پيش نيومده بود. هيچوقت فكرش رو نميكردم روزي برسه كه قلبم رو به كسي بدم!
قيافم شبيه علامت سؤال شده بود! سرش رو بالا آورد و بهم نگاه كرد. دوباره به
لكنت زبون افتاد و نتونست جملهش رو تموم كنه!
آب دهنش رو به سختي قورت داد و دوباره گفت:
- اولين باري كه ديدمت...
صداي گارسون اجازه نداد كه ادامهي حرفش رو بزنه!
- بفرماييد جناب معنوي!
آقاي دكتر سري تكون داد و گارسون غذاها رو روي ميز گذاشت.
چيز ديگه اي ميل نداريد براتون بيارم؟
- نه ممنون.
با رفتن گارسون آقاي دكتر لبخندي روي لبش آورد و گفت:
- بهتره غذامون رو بخوريم تا سرد نشه. بعد از غذا صحبت ميكنيم.
🌸به نیت فرج امام زمانمون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
☘
💖☘
💖💖☘
💖💖💖☘
💖💖💖💖☘
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
#کانالدلنوشتهوحدیث
@delneveshte_hadis110
<====💠🔶🌹🔷💠====>
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💕سه چیز #انسان را #تباه میکند...
#مشغول بودن به گذشته
مشغول بودن به آینده
مشغول شدن به #دیگران
هر کس درگذشته
بماند آینده را از #دست میدهد
و هر کس نگهبان رفتار دیگران
باشد #آسایش و راحتی خود را از دست میدهد
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
#کانالدلنوشتهوحدیث
@delneveshte_hadis110
<====💠🔶🌹🔷💠====>
💕دیگران را ببخش،
حتی وقتی #متاسف نیستند.
بگذار حق با آنان باشد،
اگر این #چیزیست که به
آن نیازمندند
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
#کانالدلنوشتهوحدیث
@delneveshte_hadis110
<====💠🔶🌹🔷💠====>
💕ساده ترین کار #جهان
این است که خودت باشی
و #دشوارترین کار جهان
این است که
کسی باشی
که #دیگران می خواهند
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
#کانالدلنوشتهوحدیث
@delneveshte_hadis110
<====💠🔶🌹🔷💠====>
Gomnam-Haftegi941017[02].mp3
3.13M
🔹 با نوای کاروان بار بندید همرهان، این قافله عزم کرب و بلا دارد (نوحه)
🎙 بانوای : حاج میثم مطیعی
💠 به مناسبت سوم خرداد ماه، سالروز فتح خرمشهر و شهادت پاسدار مدافع حرم حسن صیاد خدایی
✅
@delneveshte_hadis110
#احادیث_قدسی
و چنین فرمود مهربان پروردگار
ای فرزند آدم من تو را آفریده ام
و از حال درون تو با خبرم
اسرار تو را می دانم و برملا نمی کنم
تنها کسی هستم که مطمئنی به تو خیانت نمی ورزم
از تو کوچکتر نیستم و هیچگاه پایان نمی پذیرم
سرچشمه و منبع همه عشق ها و محبتها منم
#خدایا_دوستت_دارم
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
#کانالدلنوشتهوحدیث
@delneveshte_hadis110
<====💠🔶🌹🔷💠====>