eitaa logo
پویش دلتکانی
2.9هزار دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
609 ویدیو
57 فایل
خانه تکانی دل با کتاب بیش از 200 عنوان کتاب ارسال کادو شده به سرتاسر کشور کانال مستقیما زیر نظر نویسنده کتاب "یادت باشد" مدیریت می شود آی دی سفارش کتاب @aghigh1369
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠🍃💠🍃💠 ﺩﻟﺒﺴﺘﻪﺍﻡ به تو ﻣﺮﺍ ﺯﺳﺮ ﺧﻮﯾﺶ ﻭﺍ ﻣﮑﻦ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﺮﺍ ﺟﺪﺍ ﮐﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺟﺪﺍ ﻣﮑﻦ.‌‌... #شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی #شهدا_را_یاد_کنیم_با_ذکر_صلوات @yadat_bashad
گاه گاهے... با #نگاهے حال ما را خوب ڪن... خلوت این #قلب تنها را ڪمے آشوب ڪن.. #شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی #شهدا_را_یاد_کنیم_با_ذکر_صلوات @yadat_bashad
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هر انسانی عطری خاص دارد گاهی بعضی ها عجیب بوی خدا میدهند #شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی #شهدا_را_یاد_کنیم_با_ذکر_صلوات @yadat_bashad
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
تا شهید هست رفیق دل من.. میل همراه شدن با دگران نیست مرا... #شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی #شهدا_را_یاد_کنیم_با_ذکر_صلوات @yadat_bashad
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
تپیدن سوختن در خاک و خون غلطیدن و مردن الحمدلله که درد عاشقی تدبیرها دارد #شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی #شهدا_را_یاد_کنیم_با_ذکر_صلوات @yadat_bashad
آرامش یعنے زندگے در پناه شما بدون نگاهتان زندگیمان سراسر آشوبے بےانتهاست... #شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی #شهدا_را_یاد_کنیم_با_ذکر_صلوات @yadat_bashad
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
چند سالی هست خورشید از برگه های دفتر خاطرات مدافعان حرم طلوع می کند و ما در مسیر زندگی این شهدا نهال پنجره می کاریم، پنجره ای به دنیایی که برای ما ناشناخته است، معتقدم کتاب یادت باشد پنجره ای عاشقانه بود بر از خود گذشتن و کتاب کاش برگردی پنجره ای مادرانه است برای از کجا آمدن، کاش برگردی روایت تربیت حمیدها و زکریاهای عصر ماست. کتابی که نشان می دهد چطور باید حمید بود، چطور باید زکریا شد، چطور باید به سربازی ولایت رسید! منتظر خبرهای خوب باشید... پ ن: یک بار پرسیدم چه کسانی دوست دارند اولین خواننده کتاب کاش برگردی باشند بیش از صد نفر اعلام آمادگی کردند، پیش خودم گفتم شاید بهتر باشد اولین خواننده کتاب مادر زکریا باشد، دیروز رفته بودیم برای صحبت های نهایی، مادر شهید گفت کلی پای صفحات کتاب گریه کرده است و سختی کار ما همین است که داریم خاطراتی را می نویسیم که قرار است برای این مادرها و پدرها، خواهرها و برادرها، همسرها و فرزندان بشوند آیینه یادآوری، بشوند داغ مکرر! برای این خانواده ها خواندن این خاطرات یعنی شهادت مجدد، یعنی راضی می شوند برای این که ما راهمان را از لابلای این خاطرات پیدا کنیم فرزندشان جلوی چشم هایشان توی صفحه به صفحه کتاب قد بکشد، بزرگ بشود و باز دوباره شهید بشود! پ ن: دعا کنیم، برای همه آن هایی که رفته اند، کاش برگردند نمیدونم چرا بعد از شهادت حاج قاسم بی تابی امان نمی ده موندم حاجی چقدر به ما علاقه پدری داشته که بعد رفتنش این همه حس یتیمی می کنیم یک روز حاج قاسم برمی گرده، با زکریا، با حمید... @yadat_bashad
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
دلتنگ کسانی هستیم که اگر هر جای عالم برویم ناب ترین لحظه ها را تجربه کنیم به آرامبخشی هوایی که آنها استشمام کرده اند هم نمیرسد چه برسد به .... آه که عجب دل کوچکی دارم به سرعت با بخش کوچکی از طبیعت آفریده خدا آرام میشود بیقرارهایش تمام می شود حسرتمند آرامشی که شهدا احساس میکردند نمیشود کاش ماهم حال شهدا را میفمیدیم ... وقتی کنارمان جایی در نزدیکمان زندگی میکردند ... شاید زندگی هایمان جور دیگری می بود .... @yadat_bashad
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷شهـــدا مانده‌ام از کدامتان ★بنویسم.. ★بخوانم.. ★بشنوم.. 🔺هر کدامتان را صفتی ست که شُهره شده‌اید به آن 🔺هر کدامتان را اخلاقی ست که جادوانه شده‌اید به آن.. ▫️دعا کنید ما را تا خادم شویم ▫️دعا کنید.. @yadat_bashad
•به‌قَلبت‌نگـاه‌میکُند اگرجایی برايَش‌گذاشته‌باشے •|مےآيد •|مےمانَد •|لانه‌میکُند تاشهيدت‌ڪُند... •وَ مَنْ عَشَـقْتُهُ قَتَلْـتُه _شـهید ینـی ‌همـین @yadat_bashad
ڪاش خنثی ڪردنِ را هم ، یادمـــــان می‌دادیـد... می‌گویند : آنجا ڪه نفس مغلوب باشد عاشق می‌شویم عاشق‌ڪه‌شدی‌ 🌷میشوی. عاشقان خدا ! ما را ز نظر لطف خود فراموش نکنید @yadat_bashad
بابا برمیگرده برنمیگرده برمیگرده برنمیگرده . . . @yadat_bashad
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سحرگاهان که شبنم آیتی از عشق می‌خواند میان ربنای گریه‌هایت مراهم دعایی کن @yadat_bashad
بسم ‌الله الرحمن الرحیم چه زخمی؛ بی هیاهو... مادرِ من گرفته دردِ پهلو مادرِ من... نگو که این جراحت های ِ تازه ندارد هیچ دارو مادرِ من خودم دیدم میانِ کوچه محکم- زمین خوردی دو زانو مادرِ من نشسته روبرویت؛ بغض کرده گرفتی از پدر، رو مادرِ من نکش از دستِ کار افتاده ات کار نزن با اشک؛ جارو مادرِ من دعا کردی همه همسایه ها را میانِ دردِ بازو مادرِ من حسین(ع) آمد به من گفت ای برادر چرا پوشانده اَبرو مادرِ من؟! نخورده شانه بر موهایِ زینب(س) به هم پیچیده گیسو مادرِ من تو را جانِ حسن(ع)، دیگر به بابا- نگو تابوتِ من کو!؟ مادرِ من! : حتی دعای《امن یجیب》 حضرت‌علی(ع) هم اثر نداشت خدا دعای حضرت‌فاطمه(س) را قبول کرد «یا رب انی قد سئمت الحیاة و تبرمت باهل الدنیا فالحقنی بأبی الهی عجل وفاتی سریعا» @yadat_bashad
پویش دلتکانی
🌺 خوانندگان محترم کتاب من هیئت میرفتم هیئت الرضا برای امام حسین خیلی نوکری کردم بعد شبهایی که هیئت میرفتیم قرار شد یه شب واسه کربلا قرعه کشی کنن من هیچ محرمی حال و هوام مثل اون سال نبود شب قرعه کشی شب شام غریبان بود کلی با امام حسین حرف زدم که شاید منو هم بطلبه وقتی قرعه کشی شد اصلا باورم نمیشد اسم منِ خادم هم بیرون بیاد اول با مخالفت خانوادم مواجه شدم چون 18سالم بیشتر نیست اما امامم همه چیو جور کرد و من تنها راهی کربلا شدم قبل از اینکه بریم کربلا قرار شد دوستم عکس دوتا شهید بگیره ، بزاریم پشت کیفمون اتفاقی من عکس رو برداشتم اصلا ایشون رو نمیشناختم توی پیاده روی کربلا که میرفتیم ، توی اون شلوغی بین اون همه آدم خیلیا از شهید ازم پرسیدن یه خانوم اومدن بهم گفتن شما قزوینی هستید گفتم نه من از استان فارس اومدم اون خانوم از شهید واسم گفتن و گفتن شهید همسایه مادرشون بودن😔بین اون همه جمعیت خیلی عجیب بود منو پیدا کرده بود من تو اون حال و هوا نبودم دیدم عقب افتادم خداحافظی کردم میگفتن خیلیا از پشت از کوله هامون عکس گرفته بودن قرار نبود چیزی واسه کسی بیارم وقتی رفتیم نجف شب آخر بی هوا به دلم افتاد دُر نجف واسه بابام بخرم که بپوشه دست چپش بعد که اومدم ایران دوستام اومدن پیشم یکی از دوستای هیئتیم اصلا نمیدونست عکس ایشون پشت کوله من بوده واسم هدیه زندگی نامه ایشون و عکسشون رو آوردن اونم سر سفره امام حسین بعد که کتاب رو خوندم فهمیدم هم دوست داشتن برن کربلا هم هیئت رو دوست داشتن هم انگشتر در نجفشون رو دست چپشون میکردن شاید برای بار هزارم باشه من این کتاب رو خوندم و اینک منم پاییز رفتم کربلا پاییز سال 1397 و روز تولدم کربلا بودم و جالب‌تر اینکه توی روز تولد حضرت ابوالفضل دنیا اومده بودم جالب تر اینکه اربعین امسال من نتونستم برم کربلا اما امام حسین بابامو طلبید و بابام امسال عکس شهید رو با خودشون بردن کربلا شهید هم با من اومدن کربلا هم با بابام💔 واسه همه داستانمو تعریف کردم خیلی دوست داشتم ب فرزانه خانوم هم بگم اینک شهید باعث شد خیلی عوض بشم خیلی کمکم کردن با هر جمله خوندن کتابشون اشک ریختم من میگم بیابان هم باشی (ع) آبادت می کنه مثل امیدوارم ی روز بتونم بیام قزوین واسه دیدنشون💔 @yadat_bashad
🍃شب جمعه است بیا حال مرا بهتر کن 🍂فکر دلواپسی قلب من مضطر کن 🍃این شب جمعه اگر مقصد تو کرببلاست 🍂نزد ارباب دعایی به من نوکر کن ⚘امشب زیارت عاشورا به نیابت از @yadat_bashad