Diary
اون حسه گیج کننده همیشه بینمون بود انگار که از هم انتظارات یه پارتنر و در قالبه رفیق داشتیم
با هیچکس صمیمی نشو زیاد.به هیچکس بیشتر از من اهمیت نده.هیچکس بیشتر دوست نداشته باش.
تو جمع نشون بده اولویتتم.جلوی بقیه ابراز علاقه کن.
و درنهایت فقط یک بغل دستی بمون
بعد اینکه ارتباطی نداشتیم باهم وقتی تو حیاط دورهم جمع میشدیم با بچه ها تقریبا تو دور ترین نقطه از هم میشستیم.
و همچنان یه دختر رندوم اومد گفت شما دوتا خیلی به هم میاید.و اون لحظه تنها چیزی که برای من عجیب بود این بود که چرا تاییدش کرد؟