Diary
بمیرم واسه کسی که مقصر داشت واسه مرگ عزیزش و کاری از دستش بر نمیومد.
حتی قبل تر از اینکه خودم داغ ببینم اون شبی که خبرش و آوردن یه لبخند واسه اون مادری زدم که شاید شاید امشب دلش یکم اروم گرفته
و همش همین تو ذهنم بود.
Diary
حتی قبل تر از اینکه خودم داغ ببینم اون شبی که خبرش و آوردن یه لبخند واسه اون مادری زدم که شاید شاید
من داشتم فکر میکردم باید با خدا آشتی کنم؟
Diary
من درحال گفتن"ماماااااان یچی نداری بخوریم"تو بدترین شرایط
جات خالی همین الان یه بشقاب قرمه سبزی خوردم