eitaa logo
- دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
232 دنبال‌کننده
164 عکس
41 ویدیو
0 فایل
« تراوشات ذهنیِ یک ارزشیِ علاقه‌مند به سینما و عکاسی » https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1wg907f&btn=دکوپاژ
مشاهده در ایتا
دانلود
روایتِ دوم، زیلو نشینِ مینو مقام؛ روزِ دوم محرم الحرام . مسلم در کوچه راه می رود و سر هر پیچ یک نفر از جمع کاسته می شود... مسلم به سجده می‌رود و تا برخیزد چند نفر دیگر او را ترک کرده اند ... از بالای دار الاماره، کوفه را می‌بیند، خبری از آن دوازده هزار نفر نیست ... اینجا اما تا چشم کار می‌کند، مملو از جمعیتی‌ست که یار امام اند و نائب او را تنها نگذاشته‌اند. چندماه بغض فرو خورده‌ایم که محرم برسد و زانو های خود را بغل بگیریم برای عبا و امامه آقا گریه کنیم. چند ماه است زمزمه کرده‌ایم « بیان عشق و شرح غم بماند بعد در وقتش ... » حالا هرکسی عکس او را به سینه چسبانده و گریه می‌کند ... و او عبایش را باز کرده و آن را خیمه کرده و ما در پناه جدش حسین و زیر سایه‌ی عبای او عزاداری می کنیم. [ @sarallah_zanjan_kh ]
روایتِ سوم، دردانه؛ روزِ سوم محرم الحرام . در ورودی هیئت نشسته‌ام و به قدم‌ها نگاه میکنم... قدم‌های کوچک و ظریفی توجه‌ام را جلب می کند. کفش‌های بندی، کفش‌های گل گلی، کفش‌های پاپیونی ... دخترها خیلی حساس و ظریف و نکته سنج هستند. جزییاتی را که کسی نمی بیند، می بینند. یکی از آنها از خاکی شدن نوک کفشش کلافه شده. یکی به مادرش اصرار می کند کیسه‌ی جدا به او بدهد تا کفشش خراب نشود... یکی هم می گوید بند کفش پایش را اذیت می کند و باید هرچه زودتر کفش جدیدی برایش بخرند. من به اتفاقِ کودکِ درونِ خود، به شام می‌روم، آنجا دخترکی پا برهنه است... راه زیادی هم رفته... بیابان پر از سنگ ریزه است... هم پر از خار است... او تمام عمرش را روی شانه‌ی عمو گذرانده ... با خود می گویم، یعنی زخم‌ها، فقط بخاطر خار بیابان است؟! یا کبودی‌ها، فقط تقصیر سنگ‌هاست؟! [ @sarallah_zanjan_kh ]
روایتِ چهارم، ادبِ مصیبت؛ روزِ چهارم محرم الحرام . زینب است و آن تل معروف. زینب است و تماشای رفتن جان از تنش. زینب است و آن بلندی و رفتن‌های بی‌بازگشت ... اما مدتی‌ است که خبری از او نیست... او دختر فاطمه است، فاطمه‌ای که زخم از علی پنهان می‌کرد تا شرمندگی او را نبیند. خبری از زینب نیست؛ چون نخواسته چشمان حسین را هنگام دادن خبر شهادت پسران رشیدش ببیند. هرچه نباشد او زینب است... مزار پر از رفت و آمد است، رفت و آمد مادران شهدا اگر از قبل آن ها را نشناسی، تشخیص نمی‌دهی که صاحب آن سنگ قبر جگر گوشه‌ی آن هاست. آنقدر که قامتشان استوار است و چشم‌هایشان پر از آرامش ... مادر یکی آنها همان شیر زنی است که به امام خمینی گفت من این پسرها را داده‌ام که اشک شما را نبینم آقا... مادر یک از آنها کسی است که فرزند برومندش پرکاهی است که تقدیم به رقیه «س» شده ... [ @sarallah_zanjan_kh ]