eitaa logo
- دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
234 دنبال‌کننده
180 عکس
41 ویدیو
0 فایل
« تراوشات ذهنیِ یک ارزشیِ علاقه‌مند به سینما و عکاسی » https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1wg907f&btn=دکوپاژ
مشاهده در ایتا
دانلود
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کارشون صد شبه که همینه، وسایلای موکبو از داخل پارکینگ خونه‌ی یکی از دوستان که خونش به موکبمون نزدیکه برمیدارن موکبارو می‌چینن و آخر شبم میان و همه‌چی جمع میکنن و میبرن. تو راه سر و کله‌ی هم میزنن، شیطنت میکنن، دنبال هم می‌کنن و ماهم دنبال اونا که زود باشید کارا مونده؛ اما اوج لذت و شیطنتشون اینه که دور از چشم بزرگترا وقتی اونا مشغول وصل کردن نورها و چراغ‌هان یه گوشه‌ موکب برا خودشون هیئت بگیرن، سر ذاکر بودن و میون‌دار بودن بحث کنن و اخرشم از جون و دل مایه بزارن برا هیئت چند دقیقه‌ای خودشون که تنها وسیله‌ش، صندلی‌ایه که یواشکی از داخل موکب جا به جا کردن..
ـ 📚 ـ خیلی گرسنه‌ام. تا خانه را بدویم؟ + مردم به ما می‌خندند. ـ تو همیشه از خنده مردم، کلافه‌‌یی. چرا؟ چه بهتر از اینکه به هر دلیل، اما نه به ابتذال_بخندانیم‌شان؟ مگر چقدر وقت داریم؟ یک قطره‌‌ییم که می‌چکیم در تن کویر و تمام می‌شویم. یک عاشقانه‌ی آرام - نادر ابراهیمی 𝅄 ࣪ .
- دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
به نیتِ تولد شهید اسدالله نیا و به یادِ ارادت ویژشون به سه ساله‌ی ارباب، تصمیم گرفتیم که در روز تولد
دوستان مجددا توجه کنید به این و با توجه حتی شده خیلی کم واریز کنید ان شاءالله که از خود شهید و خانم رقیه حاجتتون رو میگیرید✨
- دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
کارشون صد شبه که همینه، وسایلای موکبو از داخل پارکینگ خونه‌ی یکی از دوستان که خونش به موکبمون نزدیکه
داشتن میومدن وسایلارو ببرن، من از جلو می‌رفتم تا در و باز کنم پشت سرم راه میومدن و حرف میزدن - از پسر شهید هدیه گرفتم میخوام شهید شم + اره منم تو خواب دیدم از شهید هدیه میگیرم میگن اینجوری شدنی شهید قراره بشی - شهید گمنام میخوای بشی😂🥲
می‌گفت: « داشتم فکر میکردم چه خوبه ما امام حسین رو داریم، اگه نداشتیم بیچاره بودیم می‌خواستیم چیکار کنیم ؟ »
چجوری باور کنم نبودنتو:))))
هدایت شده از سدخارجی
14.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من عزاداری تو رو دوست دارم🥲 @Sedkhareji ✔️
روایتِ اول، سر آغاز؛ روزِ یکم محرم الحرام. اباعبدالله الحسین «ع» و زینب کبری «س» روی بلندی ایستاده‌اند و به نقطه‌ای در حضیض نگاه می‌کنند ... عباس «ع» و علی اکبر «ع» در حال میخ کردن و محکم کردن خیمه‌ها روی زمین‌اند. قاسم «ع» گلیم می‌آورد و سکینه «س» از مشک عمو در کاسه آب می‌ریزد و به آنها تعارف می‌کند ... بچه ها پرچم را به دست عمو می‌دهند تا به کمک قد بلندش آن را در راس خیمه نصب کند. زمین کربلا آماده است خیمه گاه هم آماده است کلمن‌های آب هم آماده است پرچم‌های سیاه عزا و سرخ خونخواهی برافراشته شده‌اند فرش‌ها غبارروبی شده‌اند و نوکران آماده‌اند ... محرم آمده... [ @sarallah_zanjan_kh ]