هدایت شده از قرارگاه زینب کبری (سلاماللهعلیها)
#زیرِ_خیمه
روایتِ چهارم، ادبِ مصیبت؛ روزِ چهارم محرم الحرام .
زینب است و آن تل معروف. زینب است و تماشای رفتن جان از تنش. زینب است و آن بلندی و رفتنهای بیبازگشت ...
اما مدتی است که خبری از او نیست...
او دختر فاطمه است، فاطمهای که زخم از علی پنهان میکرد تا شرمندگی او را نبیند.
خبری از زینب نیست؛ چون نخواسته چشمان حسین را هنگام دادن خبر شهادت پسران رشیدش ببیند.
هرچه نباشد او زینب است...
مزار پر از رفت و آمد است،
رفت و آمد مادران شهدا
اگر از قبل آن ها را نشناسی، تشخیص نمیدهی که صاحب آن سنگ قبر جگر گوشهی آن هاست.
آنقدر که قامتشان استوار است و چشمهایشان پر از آرامش ...
مادر یکی آنها همان شیر زنی است که به امام خمینی گفت من این پسرها را دادهام که اشک شما را نبینم آقا...
مادر یک از آنها کسی است که فرزند برومندش پرکاهی است که تقدیم به رقیه «س» شده ...
[ @sarallah_zanjan_kh ]
هدایت شده از قرارگاه زینب کبری (سلاماللهعلیها)
#زیرِ_خیمه
روایتِ پنجم، جوهرِ مردانگی؛ روزِ پنجم محرم الحرام .
امشب به پسر بچههایی که به هیئت میآیند، بهطور ویژه توجه میکنم...
آنها صبر نمیکنند قد بکشند، تا از خودشان جربزه نشان بدهند. که کمک دست پدر باشند در کارهای سخت. که مراقب خواهر و مادرشان باشند... از همان کودکی گلویشان را باد میکنند و در صدد اثبات غرور و شجاعت خود هستند...
کمی آن طرف.تر گرد و غبار بلند است، دستش محکم میان دستان عمه اسیر شده...
قدش کم و غیرتش زیاد است...
غیرت، ارثیه پدریِ عبدالله است...
بیشتر از هروقت دلتنگ پدر است و به سوی میدان پرواز می کند...
آن دستهایی که در کوچه نشد جلوی ضربه را بگیرند حالا فدای عمو شدهاند...
عبدالله انتقام کوچه را گرفته...
[ @sarallah_zanjan_kh ]