eitaa logo
دیمزن
5.1هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
884 ویدیو
27 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکم با این زائر اندونزیایی ها بچرخیم دور خونه اش ؟ یک شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
کاش من همه بودم ... با همه دهان ها تو را صدا میزدم مشق هایم را اورده بودم اینجا صاحبشان خط بزند از بس کج و کوله بودند رویم نمیشد نشانشان دهم 😢 یک شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
چشم وا کردی و آغوش خدا جای تو شد یک شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
کعبه لبخند به لب محو تماشای تو شد .. یک شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
یک شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نجوا ها را گوش کنید ..‌ یک شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
حوالی سه بامداد است. از ابتدای شب، جمعیت دور بیت کم که نه بلکه زیادتر هم شده. نسبت به شب اولی که مکه بودیم بی تعارف جمعیت شش هفت برابر است. طواف دوم مان که تمام می شود، نرگس می گوید برویم مستجار. با حاج نگارگر و عروس حاج آقا ریسه می شویم پشتش. طوافها را تکی می آییم. ولی امشب قسمت بوده که اتاق ۴۰۴ ای ها باهم دور خدا بچرخند. مستجار را شب اول رفته بودم. یعنی آنقدر خلوت بود که نمی شد نرفت. پناه برده بودم به دیواری که اسمش را محل پناه گذاشته بودند. ترجمه فارسی مستجار می شود "پناه گاه". جان می دهد بروی بچسبی به دیوار و دعای مجیر بخوانی و فرازهای "از آتش نجاتم بده ای پناه دهنده" را فریاد بزنی. ولی آن شب من ترجیح دادم حرف های درگوشی ام با خدا را تند و تند بگویم. نه فریادزنان و نه آهسته. انگار که واقعا دارم با کسی که آنجا نشسته حرف می زنم. امشب ولی فرق دارد. پرده کعبه را بالا برده اند و جمعیت هم بیشتر است. خوبی اش این است که می شود صورت بگذارم روی سنگ هایی که برای فاطمه بنت اسد از هم شکافته اند و متبرک بشوم به معجزه و بدی اش هم این است که نمی توانم درگوشی‌هایم را بلند بگویم و نترسم از این که بقیه نشنوندش. چقدر اریب و زیگزاگ می‌رویم تا به مستجار می‌رسیم. چند ردیف زن و مرد رنگ به رنگ با زبان‌ها و ملیت‌های مختلف در نوبت پناهندگی‌اند! می‌ایستم تا نوبتم شود. کم‌کم توجهم به نجواها جلب می‌شود. به حرفهای درگوشی بقیه که نه فریاد است و نه پچ‌پچ. انگار که با کسی که رو‌به‌رویشان است حرف می‌زنند. چشم هایم را می بندم. چقدر نجوا می‌شنوم. به عربی به آفریقایی، به مالایی، به اندونزیایی، به فارسی... اشک از گوشه چشم‌هایم شره می‌کند. نجواها توی سرم باهم قاطی می‌شوند. یعنی تک‌تک این حرفها را می‌شنوی و رسیدگی می‌کنی؟ چشمهایم را باز می‌کنم. پسر جوان آفریقایی جلویی‌ام خودش را انداخته روی مستجار. شیب دیواره پایینی کعبه طوری است که اگر کسی بخواهد خودش را به دیوار بچسباند همه وزنش روی دیوار می‌افتد. انگار که واقعا توی بغل کسی افتاده باشی. حالش حال وصال است. دوربین را روشن می‌کنم که فیلم بگیرم. زن چینی کناری بلند می شود و جا باز می شود. بی‌اختیار با دوربین روشن خودم را بین آدم‌های رنگارنگ جا می‌دهم. نجواهایشان توی گوشم می‌پیچد. من هم می‌خواهم چیزی بگویم ولی انگار همه نجواهای اینها همان حرفهای دل من است. در سکوت گوش می‌دهم به حرفها و گریه‌هایشان. به هق‌هق ها و نفس‌زدن‌های از سر خوشحالی‌شان. یقین دارم که هیچ کدام گم نمی‌شوند. قاطی نمی‌شوند، بدون رسیدگی نمی‌مانند. بلندشدنی زیرلب می گویم: یا صاحب کل نجوی.
با یک پا و دو عصا دور خانه ات میگشت ... یک شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر جا که دری بود به شب دربندند الا در دوست را که شب باز کنند یک شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
جلسه های خوشمزه کاروان یک شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
میگم حتمااا تا جوونید بیاین حج پیرشید هزینه هاتون میره بالا اگر بخواین برای یه طواف از این ماشینا بگیرید باید هفتصد هشتصد هزار تومن بدید یک شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
در مسیر اتوبوس ها تا حرم دستفروش ها بازاری دارند برای خودشان دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan