eitaa logo
دیمزن
5.1هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
884 ویدیو
27 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
همیشه نتیجه تصمیمات مهم زود مشخص نمی شود. برپایی موکب و پیاده روی اربعین قدغن شده بود. نه فقط اینها که حتی زیارت هم به سختی ممکن بود. عاشقان ارباب یا باید پنهانی به زیارت می رفتند یا اصلا قید زیارت را می زدند. شیعیان عراق اما تصمیم خطرناکی گرفتند. تصمیم گرفتند هرطور شده پیاده تا کربلا بروند. آنها پیاده روی سه هزارنفری را انتخاب کردند و به ممنوعیت حکومتی نه گفتند. پرچم سبزی هم جلویشان گرفتند که رویش نوشته بود: یدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدیهِم. حکومت حسابی عصبانی شده بود. بابت انتخابشان هزینه هم دادند. بعضی کشته شدند. بعضی محکوم به اعدام و حبس ابد. اما تصمیمی که عشق و عقیده پشتش باشد عاقبت به نتیجه می رسد. حتی اگر در ظاهر شکست خورده باشد. شاید اگر چنین تصمیمی گرفته نمی شد، ما اصلا نمی دانستیم پیاده روی اربعین چیست. حیف نبود؟ به سختی اش نمی ارزید؟ https://ble.ir/yeksarnevesht
هوش مصنوعی کیفیت عکس رو بالا برد
برای خدا که کاری نداشت! اگه می خواست همه چیز برای پیامبرش فراهم می کرد! باغ و رود و قصر و ویلا و ماشین و ...😅 https://ble.ir/ayenooshgah
امیرالمؤمنین‌ علیه السلام: اگر خداوند می خواست هنگام مبعوث شدن پیامبران، درهای گنج ها و معادن طلا و باغ های سرسبز و خرم را به روی آنان بگشاید، چنین می کرد، ولی اگر این کار را می کرد مسأله ی آزمایش مردم از میان می رفت و همه ی آنان به عشق مال و رفاه گرد انبیا جمع می شدند و نیّت ها خالص نبود.
هدایت شده از بغض قلم
از دشمن هم شانس نیاوردیم. نتانیاهو آب هم که به ما تعارف کرد، آب فاضلاب تصفیه شده بود. هنوز جای لوله آبی که توی تجریش ترکوندی درد می‌کنه‌‌‌‌... 🆔 https://eitaa.com/bibliophil 🆔 https://ble.ir/bibliophils
هدایت شده از کتابان
🍀دخترک هنوز چسب دماغ عمل کرده‌اش را برنداشته. روسری ابریشم دور دست‌دوزش کمی عقب رفته و چادرش هم افتاده روی شانه‌اش. ته آرایشی دارد و ساعت سوئیسی‌ای که به دستش بسته آن‌قدری بزرگ است که از دور برندش را تشخیص بدهم. به دنبال لیوان، آب‌سردکن را طواف می‌کند و من را در مخفیگاه دنجم پیدا می‌کند. به لیوانی که تویش آب خورد‌‌ام اشاره می‌کند و می‌پرسد: «لازمش نداری؟» دوباره وراندازش می‌کنم. به‌نظرم از آن‌هاست که حتی توی لیوان خواهرشان هم آب نمی‌خورند. صادقانه میگویم «نه؛ ولی دهنیه‌ها». آشکارا مردد می‌شود. مستأصل حتی؛ بین دست خالی برگشتن و آب‌بردن توی لیوان دهنی. می‌پرسد: «سرما که نخورده‌ای؟» لبخندی می‌زنم و همان‌طور که لیوان را به سمتش دراز می‌کنم می‌گویم: «نه!» خوشحال می‌شود و لیوان را می‌گیرد و تشکر می‌کند و می‌رود. و من به این فکر می‌کنم که گاهی همان‌ها که شاید به‌نظر برسد خیلی با ما فرق دارند، از خواهر هم به آدم نزدیک‌ترند. سر بر خاک دهکده| صفحه ۹۶| فائضه غفارحدادی روایت یک نویسنده از پیاده‌روی اربعین به‌همراه چهار محافظش https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
935.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الان آرزوی بعضیا برامون خاطره است... ان شالله آرزوهای ما هم به خاطره تبدیل بشن. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
بریم دوتا بخونیم؟😊😍
کی بر می‌گردی پسرم؟! در میان شادی مردم بازگشته به حیفا، کودکی پابرهنه با لباس وصله‌دار ظاهر شد. پیرترها زود داد زدند: خودشه برگشته! حنظله جلو آمد. دست‌های قفل شده‌‌اش را به نشانه‌ی پیروزی بالا برد. باد، موهای ژولیده‌اش را نوازش کرد. نگاهش به افق دریای مدیترانه بود؛ جایی که کشتی‌ها با پرچم‌های فلسطین به ساحل می‌رسیدند. ناگهان، حنظله رو به جمعیت چرخید و برای اولین بار چهره‌اش را نشان داد. چشمان زیتونی‌اش پر از اشک بود و لبخندی آرام بر لب داشت. گونه‌های گودافتاده‌اش زیر آفتاب می‌درخشید. پیرزنی فریاد زد: پسرم برگشته! حنظله دوید و مادرش را در آغوش گرفت. ناجی العلی از بهشت می‌خندید. ✍محدثه قاسم پور https://ble.ir/anbare_barot
جشن تازه شروع شده آخرین دانه‌ زیتون‌ سیاه را روی سالاد شیرازی می‌گذارم. یک قدم عقب می‌روم و به اثر هنری‌ام خیره می‌شوم. از کارم راضی‌ام. بشری‌سادات، با لپ‌های گل‌انداخته، وارد آشپزخانه می‌شود: «مامان! پس کِی می‌ریم؟ جشن تموم می‌شه‌ها!» لبخند می‌زنم: «نگران نباش، جشن تازه شروع شده.» به سالاد اشاره می‌کنم: اینو ببین! چطوره؟!» دست‌هایش را به هم می‌کوبد: «وای! پرچم فلسطینه؟» چشمکی می‌زنم و سفره را می‌دهم دستش. همین‌که مقلوبه را در دیس برمی‌گردانم، آمنه‌سادات دست می‌زند. بشری‌سادات شعر بداهه‌ای می‌خواند: «مامانم هنرمنده، ما رو کرده شرمنده!» فنقل‌بانو با دندان‌های تازه درآمده‌اش، روی زانو بلند می‌شود و دست می‌زند. از شعر بشری‌سادات خنده‌ام می‌گیرد. این دختر آخرش شاعر می‌شود! صدای سرودهای حماسی از کوچه و خیابان یک لحظه هم قطع نمی‌شود. از دیروز که خبر پیروزی فلسطین پخش شده، شربت و شیرینی نُقل کوچه‌هاست. یاد شهدا می‌افتم. می‌خواهم بغضم را قورت بدهم ولی اشک‌هایم بی‌اختیار سرریز می‌شوند. ‌لبم اما پر از لبخند است. مثل لبخند پیروزی کودک فلسطینی در میان هیاهوی اشک‌های بی‌امانش. ✍🏻 زهرا مرتضایی https://ble.ir/anbare_barot
هدایت شده از انتشارات شهید کاظمی
📕 شهید نوید؛ مجموعه روایت‌هایی از زندگی شهید مدافع حرم نوید صفری، از زبان خانواده، همسر و دوستان شهید. 📢 فرصت ویژه برای تهیه این کتاب تا جمعه شب 🎁 به قید قرعه به دو نفر از عزیزانی که کتاب «شهید نوید» رو تهیه کنند، یک کتیبه زیبا از جنس مخمل و با تصویر شهید نوید صفری تقدیم می‌کنیم + تخفیف ویژه. 📝 شهید نوید| ۲۰۸ صفحه| نویسنده: مرضیه اعتمادی 🌐 ثبت سفارش: B2n.ir/u87601 کدتخفیف: ۲۷👈 تا جمعه شب 🛒 مراجعه حضوری: قم خیابان معلم مجتمع ناشران طبقه‌ی هم‌کف فروشگاه نشر شهید کاظمی ⏰ساعت کاری: ۸:۳۰ صبح تا ۸ شب ۰۲۵۳۳۵۵۱۸۱۸ 🆔https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1