eitaa logo
دیمزن
5هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
892 ویدیو
27 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
نه نه سهمیه ی امشب خفه سازی یادم نرفته!🤪 💬 نظرات
هدایت شده از انتشارات شهید کاظمی
⁉️ فکر می‌کنید قراره چه هدیه‌هایی رو همراه با کتاب واستون ارسال کنیم؟ 🎁 هدیه اول: 👇 📸 کارت‌پستال یادگاری: یه عکس کارتی خوشگل و موندگار از «فرمانده» که می‌تونه حال و هوای کتابخونه‌ یا میز کارتون رو عوض کنه. 👈هدیه برای ۵ هزار سفارش اول👉 به‌زودی منتشر می‌شود 📚 حوالی احمد؛ روایت‌های مستند از زندگی و زمانه شهید حاج احمد کاظمی نوشته‌ی فائضه غفارحدادی 📌 انتشارات‌شهیدکاظمی 🆔https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
امروز خوش‌روزی بودیم و مهمون یه خونه‌ی نورانی شدیم. خونه‌ی شهید مهدی شعبانی. البته مادر و پدرشون گفتن از هشت سالگی حاج‌مهدی صداش می‌کردن!😬😳 از وقتی که رفته حج عمره نه فقط پدر و مادر، کل فامیل و همسایه‌ها هم حتی مقید بودن اون حاج اول اسمش رو بگن☺️😅 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
19.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حاج مهدی از بچگی یه آرزو داشته! ببینید. (یعنی دوتا رو اینجا می گه ولی اولی ش براش مهم تر بوده.) دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan 💬 نظرات
بله حاج مهدی به آرزوش رسید و از این دوره یکساله ها رفت و قرآن رو حفظ کرد. مامانش می گفت تو اون دوره روزی چهار پنج ساعت باهم قرآن می خوندیم.🥲 😒 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan 💬 نظرات
به جز قرآن حاج مهدی تو چندتا ورزش هم پیشرفت کرد. تو شنا و تنیس روی میز و بسکتبال. شاید به خاطر بسکتبال بود که قدش یک و نود شده بود. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan 💬 نظرات
از هجده سالگی که این قول رو به خدا داده بود با همون قد ۱۹۰ و هیکل ورزشکاری خم می شد و کف پای مادر و پدرش رو می بوسید. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan 💬 نظرات
مسجد محل شون فعال بود و رشته علوم قرآنی دانشگاه ادیان و مذاهب قبول شد و کلی شاگرد قرانی داشت. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan 💬 نظرات
اما یه دیدار اتفاقی با سردار حاجی زاده سرنوشتشو عوض کرد و باعث شد بره هوافضا.😎 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan 💬 نظرات
البته شاید اون دیدار اتفاقی بود، ولی انتخاب این شغل برای حاج مهدی با فکر و انگیزه ی مشخص انجام شد. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan 💬 نظرات
می گفت و گریه می کرد. همزمان صدایش از شوق می لرزید. چه حس غریبی داشت پسرم، موقع تعریف کردن آن لحظه. همان لحظه ای که بعد از پایان دوره آموزشی سپاه برای اولین بار با لباس سبز پاسداری وارد حرم حضرت معصومه شده بودند و خادمی با گریه به استقبالشان آمده بود. فقط هم گریه نمی کرد. به اصرار می خواست دست و لباسشان را ببوسد و آن ها هرکدام باهاش کشتی کج می گرفتند که نگذارند. علت کارش را پرسیده بودند و گفته بود: «دیشب در خواب سیدی نورانی به من سپرده که حتما صبح زود به استقبال سربازانش که با لباس سبز به زیارت می آیند، بیایم.» آن روز مهدی همین را می گفت و گریه می کرد. همزمان صدایش از شوق می لرزید. بعد از شهادتش این کاغذ را در وسایلش پیدا کردم که انگیزه اش از ورودش به سپاه را نوشته بود. حق داشت بچه م که آن قدر ذوق زده باشد. راوی: مادرشهید دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan 💬 نظرات