البته شاید اون دیدار اتفاقی بود، ولی انتخاب این شغل برای حاج مهدی با فکر و انگیزه ی مشخص انجام شد.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
💬 نظرات
می گفت و گریه می کرد. همزمان صدایش از شوق می لرزید. چه حس غریبی داشت پسرم، موقع تعریف کردن آن لحظه. همان لحظه ای که بعد از پایان دوره آموزشی سپاه برای اولین بار با لباس سبز پاسداری وارد حرم حضرت معصومه شده بودند و خادمی با گریه به استقبالشان آمده بود. فقط هم گریه نمی کرد. به اصرار می خواست دست و لباسشان را ببوسد و آن ها هرکدام باهاش کشتی کج می گرفتند که نگذارند. علت کارش را پرسیده بودند و گفته بود: «دیشب در خواب سیدی نورانی به من سپرده که حتما صبح زود به استقبال سربازانش که با لباس سبز به زیارت می آیند، بیایم.» آن روز مهدی همین را می گفت و گریه می کرد. همزمان صدایش از شوق می لرزید. بعد از شهادتش این کاغذ را در وسایلش پیدا کردم که انگیزه اش از ورودش به سپاه را نوشته بود. حق داشت بچه م که آن قدر ذوق زده باشد.
راوی: مادرشهید
#شهیدمهدیشعبانی
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
💬 نظرات
امام زمان چه سربازهای شیکی داشته!
کشوی ادکلنها و راکتها و مدالها
#شهیدمهدیشعبانی
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
💬 نظرات
و بخشی از مجموعه انگشترهاش...
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
💬 نظرات
و بخشی از مجموعه ماشینهاش😊...
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
💬 نظرات
18.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه جای باصفا رفته یاد شهدا کرده فیلم گرفته و ناخودآگاه حرفاش تبدیل شده به مناجات با خدا....
حتما بشنوید که با چه ادب و محبتی دربارهی رهبرش حرف میزنه..
#شهیدمهدیشعبانی
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
توی اتاق حاج مهدی تخت نبود. پدر و مادرش تعریف کردن که یه روز اومده گفته تخت من رو بذارید دیوار بفروشید. گفتن چرا؟ جواب داده که نمیخوام راحت بخوابم، اینجوری برا نماز شب بیدار نمیشم.🥲
#شهیدمهدیشعبانی
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
💬 نظرات
این چند سالِ آخر، سه ماه رجب شعبان رمضان رو هم روزه می گرفته!🙄😬 این قرآن رو هم به سفارش مامانش برای ازدواجش خریده بوده. گفتن از نمایشگاه قرآن زنگ زده گفته چیزی نمیخوای برات بگیرم مامان؟ گفتم نه، فقط یه قرآن برا سفره عقدت بخر...
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
💬 نظرات
خادم امام رضا هم بود.
چند روز قبل از شهادت شیفت خدمت داشته. به قول خودش مشغول خادمیِ زائرای امام رضا بوده، نه خود امام رضا. به باباش میگفته ما لایق خادمی امامرضا نیستیم، ما نوکرِ زائراشیم فقط. جنگ که شروع میشه، فوری با مادرش سوار اتوبوس میشن و راه میافتن سمت تهران. مرخصی داشته و می تونسته بمونه. مادرش میگفت توی مسیر خیلی با هم حرف زدیم. بهش گفتم شهید شدی باید حتما شفاعت من رو هم بکنی، نری اونجا من رو یادت بره...
#شهیدمهدیشعبانی
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
💬 نظرات
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یعنی خلاصه ش کنم از اون بچه ی مردم ها بود که همه می تونن با خیال راحت بکوبنش تو سر بچه شون!😂
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
💬 نظرات
💬 نظرات
و این پدر و مادر چنین تک پسرشون رو تقدیم اسلام و وطن کرده بودند و شاکر بودند.
با یه ذوقی ازش حرف می زدن و وسایلاش رو نشونمون می دادند که آدم فکر می کرد خنچه دامادی پسرشونو دارن باز می کنن.
ولی داغ دلشون خیلی عمیق و سوزناک بود.
بعید می دونم ماهیتش اون دنیا پاپیچ ما نشه و نگه شما چی کار کردید برا این شهید که جونشو برای شما داد؟😭😭
راهشو ادامه دادید یا خونشو پامال کردید؟
#شهیدمهدیشعبانی
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
💬 نظرات