من از این توری ها برای خرید میوه استفاده می کردم. البته باید اعتراف کنم مدتیه که مونده اند صندوق عقب ماشین و یادم می ره بدم پسرجان که وقتی می ره خرید با خودش ببره. ولی از امروز می رم می یارمشون که عالم بی عمل نباشم.
اگه کیسه توری در دسترس نبود از خونه می تونین نایلون اضافی ببرید با خودتون.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
💬 نظرات
#فانّحزباللههمالغالبون
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
💬 نظرات
هدایت شده از کتابان
15.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 به این فکر میکنم که، چه زندگی دشواری روبروی پسرم هست؛ اما همان موقع هم چیزی توی قلبم برق میزند و با خودم میگویم، که حتما این دشواریها برای رشدش لازم بودهاند.
یاد جملهٔ خودم میافتم، که به او گفتم: «دشواری مبارکت پسرم...»
📚 دشواری مبارک
✍ فائضه غفارحدادی
🎙 با صدای: مهرخ افضلی
👈 لینک صوتی کتاب
📖 #کتاب_صوتی
💠 کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🆔 @ketabann
هدایت شده از فردای بهتر
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#نقشهشمارهسه
#برایفردایبهتر
دنیای بدون ترامپ حتما دنیای قشنگتری برای زندگیه ...
بانک جهانی ایده💡
برای فردای بهتر🌱
🆔️ با ما همراه باشید:
https://ble.ir/for_Better_Tomorrow
https://eitaa.com/for_Better_Tomorrow
حتما باید پیامک بزنن بهمون بگن؟😊
#بههرخبریاعتمادنکنیم
#اخبارکذبجزوبرنامهدشمنه
#جنگتحمیلیسوم
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
چهل روز از شهادت آقای لاریجانی و پسرش آقامرتضی گذشت.
امروز دوتا مطلب درباره ی این دو بزرگوار نوشتم که فکر می کنم حوصله های مجازی پسند کوتاه خوان تون نکشه همه شو یه جا بذارم.🥲😐
مجبورم تیکه تیکه ش کنم!
#اونچاقوروبدهبینم
#کلامراشرحهشرحهخواهمکرد!
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
💬 نظرات
چرا آقای لاریجانی را در شهر قم دفن کردند؟
چند روز پیش با دو نفر از دوستان برای عرض تسلیت خدمت خانواده شهید لاریجانی رسیدیم. همسر و دو دختر و دو عروسش به استقبال مان آمدند. تواضع و مهمان نوازی شان شرمنده مان کرد. بعد از تسلیت و تعارفات معمول خواستیم کمی هم خاطره بشنویم. مخصوصا از خانم مطهری که سه نشان افتخار دارد: دختر شهید و همسر شهید و مادر شهید! در خلال خاطرات شیرین و درس آموزی که می گفت، پرسیدم: «راستی چرا آقای لاریجانی و آقامرتضی قم دفن شدند؟» قصه ای که برایم گفتند شنیدنی بود. از زبان خودشان بخوانید:
از جنگ دوازده روزه دیگر هر لحظه منتظر شهادت آقای آملی بودم. اصلا مرتضی برای همین کار و شرکتش را رها کرد و رفت پیش او. می ترسید اتفاقی برای پدرش بیفتد و بعدا پشیمان شود که می توانسته خطری را از او دور کند و نکرده. خانه که نمی آمدند. دیر به دیر می دیدیمشان. آن هم کوتاه و ناگهان. یک بار از همین دیدارهای گاه به گاه پرسیدم: «علی اگه شهید بشی، تکلیف چیه؟» آقای آملی هیچ وقت دوست نداشت بار باشد. هیچ چیز را به آدم اجبار و الزام نمی کرد. این بار هم از آن لبخندهای متفکرش زد و گفت: «هرجا برای شما راحت تر باشه خاکم کنید.» اصرار که کردم گفت: «همیشه آرزو داشتم در صحن امیرالمومنین دفن شوم.» نجف به دنیا آمده بود و ارادتش به امیرالمومنین فوق تصور بود. بعد ادامه داد: «اگه نشد مشهد، اگه نشد قم و اگه نشد هر جای تهران.» ...
ادامه دارد...
#قسمتاول
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan