متنی که الان از آقای کورش علیانی می ذارم را خیلی قبول دارم.
بیایین تجربه های کوچیک خودمون از اسراف نکردن و صرفه جویی هدفمند و اقتصاد مقاومتی خانواده رو به اشتراک بذاریم که هم یاد بگیریم هم دلمون به هم قوی شه.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
💬 نظرات
جنگ دشمن با سفرهها و لامپها
بسیاری فکر میکنند نباید بگذارند حرف از آمادهسازی مردم برای روزهای سخت بزنیم، فکر میکنند این کار فقط باعث ایجاد ترس و ناامیدی است. انگار مردمی که در خیابان شعار مرگ بر اسرائیل میدهند و صدای انفجار را میشنوند، ظرفیت یا توان آگاه شدن از ابعاد اقتصادی و معیشتی جنگ را ندارند و دیگر نیازی نیست در مورد مدیریت مصرف، ذخیرهی هوشمند یا بهینهسازی زندگی روزمره بدانند. این اشتباه بزرگ و مهلکی است.
ما تصور میکنیم اگر به مردم بگوییم باید جور دیگری مصرف کنید، آنها را ناامید کردهایم. اما ناامیدیِ واقعی آنجا است که بحران از راه برسد و ما هنوز بلد نباشیم چطور با داشتههایمان، زمان بخریم. آمادگی برای جنگ، فقط آمادگی برای آوار نیست؛ آمادگی برای مدیریتِ قطره قطرهی حیاتی است که در رگهای شهر جاری است.
ما دچار شرم بیجا شدهایم و نمیدانیم شرم واقعی کجا است. شرم واقعی آنجا است که وقتی تاریخ را ورق میزنند، بگویند ملتی بودند که زیر بارانِ موشک ایستادند، اما چون نحوهی دوام آوردن با داشتهها را تمرین نکرده بودند، از درون فرسوده شدند.
به بیان دیگر ما یاد گرفتهایم که در برابر صدای انفجار، شجاع باشیم؛ اما یاد نگرفتهایم که در برابر کمبود، هوشمندانه رفتار کنیم. این یک لکنتِ خطرناک در فرهنگ امروز ما است: این که خجالت میکشیم از اندازه نگه داشتن حرف بزنیم، چون میترسیم به فقر یا ناداری تعبیر شود.
واقعیت این است که حمایت از کشور و مقاومت در برابر فشار خارجی، علاوه بر شور و وطنپرستی و حضور در تجمعات، بخش مهم دیگری نیز دارد، آن هم تابآوری درونی جامعه است. یعنی مردمی که هم دلشان برای وطن میتپد، این را هم بلد باشند که در شرایط محدودیت و فشار اقتصادی، زندگیشان را مدیریت کنند بدون این که زیر فشار له شوند یا بشکنند.
ما امروز در شبکههای اجتماعی و رسانهها تقریباً هیچ گفتوگوی جدی و مسئولانهای دربارهی این موضوعها نمیبینیم:
- چهطور مصرف آب، برق، گاز و مواد غذایی را هوشمندانهتر کنیم؟
- چهطور از دور ریختن نان، برنج و مواد قابل نگهداری جلوگیری کنیم؟
- چهطور ذخیرهی حداقلی و هوشمند فراهم کنیم بی این که احتکار کنیم؟
- چطور ذهنیت صرفهجویی = افتخار را در خانوادهها زنده کنیم، نه این که آن را مسخره کنیم یا با برچسبهایی مثل خست لکهدارش کنیم؟
در کشورهای دیگر (حتی اسپانیا که در حال فاصله گرفتن از سیاستهای زورگویانهی آمریکا است) صراحتاً از استقلال انرژی، کربنزدایی و حاکمیت از طریق کاهش وابستگی حرف میزنند، اما گروهی از مسئولان ما انگار هنوز خجالت میکشند که به مردم بگویند «دور ریختن غذا و هدر دادن انرژی در شرایط جنگی و تحریمی، چیزی کمتر از خیانت نادانسته به مقاومت و کمک به دشمن نیست.»
ما نیاز داریم که غرورمان را به مصرفِ بیمحابا گره نزنیم. نیاز داریم که صریح و بیپرده، در مدارس، در خانهها و در رسانهها، فنِ ماندن در شرایط سخت را تمرین کنیم. اگر یاد نگیریم که چطور با منابعِ محدود، عمرِ ایستادگیمان را طولانی کنیم، تمام آن شجاعتهای زیر صدای انفجار، در برابرِ واقعیتِ سردِ سفرهها بیدفاع خواهد ماند.
پیشنهاد عملی و ساده:
زمان آن رسیده که مسئولان فرهنگی، رسانهی ملی، سخنرانان تجمعات، سرایندگان اشعار نوحهها و مادران خانوادهها، بدون ایجاد وحشت، یک کمپین صادقانه و مستمر راه بیندازند با این پیام مرکزی که «دفاع از وطن فقط در پای لانچر نیست؛ در آشپزخانه، در قبض برق و در یخچال خانه هم ادامه دارد.»
متنهای کوتاه، داستانهای واقعی از جنگهای گذشته ( از مشروطیت گرفته تا جنگهای جهانی و خاطرات جنگ تحمیلی هشت سالهی خودمان)، آموزشهای عملی مدیریت مصرف، و تشویق به صرفهجویی شرافتمندانه باید به بخشی طبیعی از گفتمان روزمره تبدیل شود. جامعهای که بلد نباشد در روزهای سخت، دانهی گندم و قطرهی سوخت را به چشمِ سلاح ببیند، پیش از آن که در میدانِ جنگ پیروز شود، در آشپزخانهها و پمپبنزینها و نیروگاههای برقش شکست خواهد خورد.
اگر مردم را فقط برای احساسات قوی آماده کنیم ولی برای سختیهای مادی و روزمره آماده نکنیم، در بلندمدت ممکن است همان شور شریف خیابانها و تجمعات و حمایت مردمی دچار فرسودگی شود.
تابآوری واقعی، ترکیبی از غیرت ملی، عقلانیت مصرفی، و حس مسئولیت جمعی است. هر چند باید از قبل از تهاجم خرداد ماه این کار را میکردیم، اما هنوز هم فرصت هست که این بخش دوم را هم جدی بگیریم، بدون خجالت و بدون تعارف. قناعت در زمانهی بحران، فقر نیست؛ حرفهایگری است. دور نریختنِ چیزی که میتواند جانِ فردا را نجات دهد، خست نیست؛ شرف است. باید یاد بگیریم که نان، سوخت و آب، ذخایرِ استراتژیکِ قلعهای هستند که ما نگهبانش هستیم. دور ریختنِ هر تکه از آنها، خالی کردنِ خشابِ سید مجید نقطهزن است.
✍️کورش علیانی
https://ble.ir/kuroshA
دیشب من به شخصه یادم رفته بود لیوان پایدار ببرم. ولی این خانم لیوان خودشو آورد چایی گرفت. ازش به نوبه خودم تشکر کردم.
#روایتتهران
#جنگتحمیلیسوم
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
💬 نظرات
گرامیداشت سی ونهمین سالگردشهادت سردارسرلشکر پاسدار شهیدحسن شفیع زاده فرمانده دلاورتوپخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وتجدیدمیثاق با آرمانهای قائدشهیدامت امام خامنه ای عزیزوبیعت با امام سیدمجتبی خامنه ای حفظ الله
زمان:سه شنبه ۱۴۰۵/۲/۸ساعت ۹/۳۰صبح
مکان: گلزار شهدای وادی رحمت تبریز🌹
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🤲
💬 نظرات
❌️ پسر لاریجانی چه کاره بود؟
مادرش می گفت:
مرتضی ماه رمضان به دنیا آمد. قرار بود اگر پسر شد اسمش را محمد حسن بگذاریم. چندساعت قبل از تولدش یکی از علمای اهل دل زنگ زد که آقای مطهری را خواب دیده ام که گفته اسم من را روی بچه شان بگذارند. انگار همان اسم مرتضی بود که او را عاشق امیرالمومنین کرد. طوری که در هر موقعیتی با او نجوا می کرد. حتی آخر نامه ای که اوائل ازدواج به همسرش نوشته جمله ای هم به امیرالمومنین دارد: «مرتضی نمی گه شیعه واقعیته. خاک به دهانش. اما مولا جان عاشقته. محبت و ولایتت رو در دلش محکم کن.» اما اگر امیرالمومنین را در جوانی یافته بود، از بچگی امام حسینی بود! هر جا روضه امام حسین می شنید میخکوب می شد و سینه می زد. تا لحظه شهادتش هم همین بود. البته در عاشق روضه بودن با پدرش مشترک بودند. وگرنه که چند روز قبل از شهادت که آواره این خانه و آن ماشین بودند، به سختی کسی که هر سال می آمد خانه شان روضه می خواند را پیدا نمی کردند تا یک بار دیگر برایشان روضه بخواند. البته خود مرتضی هم صدای خوبی داشت. روضه هم می خواند. حتی لحظه تدفینش صدای روضه خوانی خودش را پخش کردند. ولی دوست داشت پای روضه بنشیند و سیر گریه کند. همیشه می گفتم: «قیافه مرتضی به پدرم رفته اما روحیاتش شبیه پدر خودشه.» احساس و عقل را با هم داشت. نمی شد بگویی کدام را بیشتر دارد. پدرش هم قبولش داشت. می گفت: «مرتضی عقلش خیلی کار می کنه.» اما فقط اهل احساس و فکر نبود. خیلی کاری بود مرتضی. بهش می گفتند: «مرد حسابی! ناسلامتی دکترای مکانیکت رو با نمره ی بیست قبول شدی! کی تو شریف بیست می گیره آخه؟ بیا برو هیات علمی شو.» قبول نمی کرد. می گفت: «من اونجایی که وظیفه مه کار می کنم.» با دوستان هم دانشگاهی اش یک شرکت دانش بنیان راه انداخته بودند و از طلوع آفتاب تا آخر شب کار می کردند. اغلب هم در ماموریت و سفر بودند. خیلی جاها خودش را با نام خانوادگی اش معرفی نمی کرد. حتی عنوان دکتر را کسی برایش استفاده نمی کرد. همه بهش حاج مرتضی می گفتند. یک پیراهن روی شلوار کتانی همه تیپ و هویتش بود. بعد از شهادت هم خیلی ها زنگ زدند شرکت که «پسر شهید لاریجانی چقدر شبیه این همکار شماست!» جزئیات مسائل بچه های شرکتش برایش مهم بود. گاهی برایم فهرستی از کار می آورد. جالب است که حتی توی نوشته هایش هم من را به جمع خطاب می کرد:
اگر می شود از آن دوست پزشکتان برای همسر فلانی که باردار است وقت دکتر بگیرید.
لطفا به فلانی که پدرش فوت کرده زنگ بزنید تسلیت بگویید.
اگر شد برای جور شدن پول رهن خانه فلانی از اطرافیان پرس و جو کنید که آیا کسی می تواند کمک کند.
غبطه می خوردم به مرتضی که آن طور مخلصانه می دود و بی چشمداشت کمک می کند. خیلی فدایی بود مرتضی. خودش را فدای اطرافیانش می کرد. سر همین اخلاقش بود که شرکت و کار و زندگی اش را رها کرد و از وقتی پدرش رفت توی لیست ترور خودش را به او چسباند و ازش جدا نشد. البته بارها پدرش خواست مرتضی را از خودش جدا کند. می گفت: «تو بچه کوچیک داری. نیا با من.» یا می گفت: «اگه دوتامون بریم برا مامان خیلی سخت می شه.» هر بار پدرش نقشه ای می کشید که مرتضی را منصرف کند و هر بار مرتضی یکی را واسطه می کرد و برمی گشت. وظیفه محور بود مرتضی. می گفت: «یک روز بیشتر موندن بابا برای کشور مفیده. شاید بتونم کمکش کنم.» وقتی می آمدند دیدن مان سرش را می گذاشت کف زمین و به اجبار پای من را بلند می کرد و می گذاشت روی صورتش. می گفتم: «مرتضی چرا این کارو می کنی؟ می دونی که من خجالت می کشم!» می خندید. می گفت: «مامان! خدا کنه من شرمنده شما نشم تو محافظت از بابا.» وقتی خبر شهادتشان را شنیدم گفتم: «نه مرتضی! تو شرمنده نشدی. تو شرمنده ی علی اکبر امام حسین نشدی که او فدایی پدرش باشد و تو نباشی.» خیلی امام حسینی بود مرتضی. خیلی فدایی بود. حیف بود عاقبتش غیر از شهادت باشد. خوشحالم که مثل امیرالمومنین ماه رمضان شهید شد.
#پسرلاریجانی
#فداییبود
#وآقازادهنبود
#حاجمرتضیبود
#ودکترمرتضیلاریجانینبود
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
💬 نظرات
بخشی از نامه دکتر مرتضی لاریجانی به همسرش که در آن خطاب به امیرالمومنین هم درددل کرده.😍
#مرتضایعاشق
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بخشی از مداحی شهید مرتضی لاریجانی که هنگام تدفین خودش پخش کردند.
#صداهایعاشق
#نواهایماندگار
#مرتضایروضهدوست
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
یکدیگر را گُم نکنید
این یک خواهش است!
دیشب میدان المپیک بودم، شب قبل تر میدان فرهنگ، اصلا فکر نمیکردم این مناطق چنین جمعیت وسیعی از مردم حزب اللهی، وطن دوست و پای کار داشته باشد.
این جنگ و وضعیت دوماه گذشته خیابان یک فرصت است. مردمی کنار هم در میدانها ایستاده اند که هیچ گاه کنار هم به این شکل نبودند. یک هیات، یک مسجد یا یک پارک و نقطه مشترک ندارند. اوضاع عادی شود دیگر به یکدیگر دسترسی ندارند. هرکس می رود سراغ زندگی خودش!
مردمی که در ۲۲ بهمن، روز قدس یا نمازجمعه ها نبودند. مردمی ساعت هشت و ده صبح با بیانیه به تجمعات نمی آیند.
ظرفیت این میدانها نباید هدر برود. باید از این مردمی که تازه همدیگر را پیدا کرده اند یک شبکه در همان محله ساخت. عضوگیری شوند. شماره تماس و راه ارتباطی برقرار شود. برای آنها کار و کنش تعریف شود. همین مردم باید شب ها در برگزاری مراسمات مسولیت اجرایی داشته باشند.
اگر الان شبکه سازی در میدان رخ ندهد چند هفته دیگر یکدیگر را گم میکنیم. در برخی محلات مردم وطن دوست، حزب اللهی ها تازه یکدیگر را پیدا کرده اند در حالی که قبلا پراکنده بودند و فکر میکردند در اقلیت هستند. اکنون لحظه نقش آفرینی همان حلقه میانی است که رهبر شهید بارها می فرمودند.
شبکه ای ساخته شود تا بعد جنگ تازه دست بکار شود.
«علیرضا زادبر»
@lebasshakhse
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایا! این شب های اردیبهشتی که ما از ایران به نیابت از همه شهدا به امام حسین سلام می دیم رو ذخیره ی آخرتمون قرار بده.
#روایتتهران
#جنگتحمیلیسوم
#میدانشهدا
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan