eitaa logo
دیمزن
4.8هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
937 ویدیو
28 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
دارم زیارت عاشورا می خونم می گم آقا یکی از کساییه که می شه گفت این فراز در حقش کامل و جامع مستجاب شده:🥲 اَللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
اَللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إلَيْكَ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي مَوْقِفِي هَذَا وَ أَيَّامِ حَيَاتِي خداي من در اين روز و در اين جايگاه و همه روزهاي زندگي ام به تو تقرّب مي جويم. کاش ولی این روز و این جایگاه رو نمی دیدیم😭 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر این شعار رو توی حسینیه امام فریاد زده بودیم😭😭 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
ولی همیشه تو سرپا می اومدی سروقامت با لبخند... دست تکون می دادی برامون... نه این طوری....😭😭😭 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
یا منجی را می آوریم یا عاشورا به پا می کنیم ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
تا حالا این قدر از ته دلم و بلند به کسی لعنت نفرستاده بودم که امروز به ترامپ فرستادم. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
پلاکاردهای خودجوش مردمی که دو طرفش رو خودشون گرفته بودند. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
جمعیت رفت به سمت مصلی خیلی بیشتر شده . ولی همچنان روانه و مشکلی نیست. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
آب پاشی و آب و غذا و همه چی هم هست. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
رفتم تره بار، آقا رو دیدم. از پسر جوان پشت ترازو پرسیدم اینا رو خودتون زدید یا گفتن بهتون بزنین؟ اگه مرد بودم با کله اومده بود تو شکمم! همچین شکار شد که خودمون زدیم! ترسیدم🫠 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
از: اجرائیل شماره 4 به: حشرائیل (فرشته اعظم مراسمات بزرگ) شب جمعه بی مقدمه کاروان بزرگی از ارواح نورانی و فرشتگانی که همیشه در خدمتشان هستند را در آسمان تهران دیدم. تعجب کردم. از کجا می آمدند؟ کجا می خواستند بروند؟ نرسیدم پرس و جو کنم. فرموده بودید زینبیه را برای حضور پیکر قائد شهید آماده کنیم. جاروئیل ها را فرستادم هرچه شیطان و شیطانچه در چند کیلومتری آنجا بود را بیرون کردند. البته محض احتیاط بود. وگرنه نور پیکر طوری است که به محض ورود به هر مکانی دودمسلک ها را فراری می دهد. مسئولین زینبیه خوش سلیقگی کرده بودند. بالای جایگاه را با نور سبز و پروانه های سفید زیبا کرده بودند. شبیه کاری که شاگردان عروس قائد شهید روز قبلش برای تابوت معلم شان در مراسم وداع انجام داده بودند. راستی گزارش آن وداع سوزناک زنانه را برای شما ننوشتم که پدر شهید آمد و با خواندن شعری که حضرت قائد برای عروس شان گفته بودند دل شاگردهایش را به تنور آتش تبدیل کرد. چون شما مسئول مراسمات بزرگ هستید و آنجا یک جلسه وداع خصوصی و کم تعداد بود. به نظرم تعداد فرشته های حامل پیکر آن بانوی با ایمان شهیده از تعداد آدم های دورش بیشتر بود. مثل وداعی که مردم محله پدری داماد قائد شهید با او انجام دادند. کوچه های باریک آن محله قدیمی و ساده به سختی مردم مشایعت کننده را در خود جا دادند ولی دیگر گنجایش آن همه فرشته را نداشتند. فقط تعداد فرشته های تسبیح گویی که قرار بود تا ابد به جای او ذکر بگویند و دنبال پیکرش همه جا می رفتند، از چندهزار بیشتر بود. داشتم گزارش زینبیه را می دادم. حرف به کجاها کشیده شد. یکی یکی مهمان ها کارت هایشان را نشان دادند و وارد شدند. لشکر ارواح نورانی را کنار جاکفشی دیدم که هرکدامشان با یکی از مهمان ها همراه می شد و داخل می آمد. تازه فهمیدم که مهمان ها خانواده های شهدا هستند و دعوت زمینی و آسمانی از اعضای خانواده به صورت همزمان انجام شده است. مهدی رسولی هم با پدرشهیدش وارد جلسه شد و با روضه و خبر احتمال حضور پیکر قائدشان، ناله خانواده ها را درآورد. مجبور شدم چند تا فرشته بفرستم دستشان را روی قلب بعضی خانواده ها بگذارند که کشته ندهیم. حسین طاهری که آمد گفت: روند آمدن پیکرها متوقف شده و توسل ها شروع شد. به نظرم حتی می توانستند آسمان را جا به جا کنند با صدای گریه و جیغ و داد و توسلشان. مجبور شدم چند تا فرشته اضافه تر بفرستم که ذکر یا فتاح بگویند و پیکرها را بدون مشکل بیاورند. با ورود پیکرها همه بلند شدند و دست روی سر گذاشتند. من هم! فکر نمی کردم روح نورانی آقا سیدالشهدا هم همراه روح قائد شهید وارد زینبیه شود. کربلایی شد برای خودش. به سرعت خودم را به آسمان رساندم که دیگر غافگیر نشوم. شب جمعه و کربلا که به هم برسند، مادر شهدا هم خودش را می رساند. او که می آمد خیالم از حرارت آن قلب های مذاب آسوده می شد. مادر که یکی یکی بغلشان می کرد، آرام می شدند. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
چه نگاه درستیه👇 💢این یک مراسم سنتی تشییع در مناسک شیعه نیست. فقها بسیاری در تاریخ با شکوه و عظمت تشییع شده اند. این یک رویداد تکراری نیست. تشییع امام شهید است. تنها ولی فقیه شهید عصر غیبت کبری که با جنگ به شهادت رسید. این بدرقه سیاسی است. قدرت آفرین است. بیعت با ولی فقیه و خلف صالح است. دوستان شاد و دشمن عصبانی میشود. خودتان را به تهران برسانید. باید نسبت به دهه ها مبارزه و مجاهدت و در نهایت شهادت خانوادگی این اَبرمرد تاریخ ایران ادای دین نمود.