eitaa logo
دیمزن
4.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
938 ویدیو
28 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
از: اجرائیل شماره ۶ به: حشرائیل (فرشته اعظم مراسمات بزرگ) از آخرین باری که فرموده بودید بالهایمان را حائل کنیم تا نور مراسماتمان چشم آسمانیان را اذیت نکند، یکی دو سالی می گذرد. ضمنا آنجا لبنان بود و خیلی وقت ها برق نبود و نورهای کم هم در تاریکی شب های ضاحیه خیلی به چشم می آمد. اما وسط تهرانی که زیست شبانه دارد و همه بزرگراه ها و خیابان ها و حتی کوچه هایش تا صبح روشن است، حتما نور بزرگی باید زبانه بکشد که شما دستور عایق کاری برای ما صادر کنید. به سرعت فرشته های لازم را سمت مصلای تهران گسیل کردم. نیمه شب بود. اما همه در تکاپو بودند. تهران زنی شده بود که استرس مهمان های فردایش خواب را از کله اش پرانده بود. موکب ها آماده بودند. آبها روی هم چیده، دیگ ها کنار هم برپا شده، یخ ها داخل مخزن ها انداخته شده و صحبت ها گل انداخته. از خواب خبری نبود. اما نوری که بابتش احضار شده بودیم از ورودی های مصلا بود. از قلب های شوریده و دلتنگ و دیوانه ای که می دانستند درهای ورودی صبح باز می شود اما باز هم نتوانسته بودند توی خانه بنشینند و خودشان را به میعادگاه رسانده بودند. قرار بود مگر چه شود؟ آن درها را که صبح باز می کردند چه اتفاقی می افتاد؟ چه می دادند که مردم برای گرفتنش هول بزنند و خودشان را به زحمت بیندازند. این تصویر را اگر به مردم آن طرف کره زمین نشان می دادم می پرسیدند: «شب قبل از تخفیف جمعه ی سیاه فروشگاه هاست؟» چه می فهمیدند که نور این جمعیت هیچ سیاهی ای به هیچ شبی نمی گذارد و طوری به چشم آسمانیان می آید که نظم فرشته ها مختل می شود و توجه شان جلب می شود و شما به ما دستور می دهید بال هایمان را حائل کنیم که این اتفاق نیفتد و آنها به کارشان برسند! به هر حال ماموریت انجام شد. راستی بال هایمان از دیشب خیلی بوی خوبی می دهد. کاش به این زودی ها نپرد. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
از: اجرائیل شماره 7 به: حشرائیل (فرشته اعظم مراسمات بزرگ) به مفتاحیل گفتم: «نمی شود کاری کنی درهای مصلا زودتر باز شود؟» این آیه را برایم خواند: «ان موعدهم الصبح! الیس الصبح بقریب؟» راست می گفت. صبح نزدیک بود. با صدای اذان شوریده ها و دلتنگ ها و دیوانه ها وارد شدند و بعد از تفتیش به سر زنان سمت حیاط مصلی هروله کردند. نظمائیل ها از روح قائد شهیددرخواست کرده بودند روی صندلی سن بنشیند و شوریدگی مردمش را تماشا کند. اما قائد تاب نیاورد. دستش را باز کرد و به استقبال مردمش رفت. به نظمائیل ها اشاره کردم بابت عدم رعایت نظم بهش تذکر ندهند. اما خودم رفتم کنارش و یادش آوردم که روح برزخی محدودیت های جسم را ندارد و می تواند دست راستش را هم برای مردمش باز کند. خودش می دانست. ولی هنوز به استفاده از امکاناتی که دارد عادت نکرده. همان طور که در دنیا هم هیچ وقت عادت نکرد و با حداقل ها ساخت. به فرشته های حفاظیل نهیب زدم که برگردند سر کارشان. چون ایستاده بودند و برای صحنه وصال قائد و امت گریه می کردند. نمی دانم چرا اسم این مراسم را «وداع» گذاشته بودند؟ این طور که قلب های مذاب و سرخ آن مردم به آغوش قائدشان جوش خورد، ما ملائک فقط یاد جلسه «وصال» و «بیعت» و این چیزها می افتادیم. اولین باری بود که صدای گریه ی مردمان مومنی با صدای گریه شیطان یکی شده بود. معمولا برعکس است. مومنان که گریه کنند شیطان می خندد. اما این بار آنها و شیطان با هم زار می زدند. فکر کنم هرچه ابلیس رشته بود پنبه شد. به جز صدای گریه دوتا چیز دیگر هم خیلی اذیتش می کردند که در گزارش بعدی خدمتتان خواهم نوشت. اگر اجازه بدهید نامه هایم از این به بعد کوتاه تر باشد که به کارهای پرفشار روزهای آتی برسم. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
موکب خونه ما از دیروز ظهر پذیرش مهمان داشته و امشب بالاترین تعدادش رو تجربه خواهد کرد.😊
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک دور دیگر در حیاط مصلا بزنیم. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تکبیر بعد از نماز فقط همین جا! چیه اون تکبیرهای بی روح مسجدها😐 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظه حضور آقا در مصلا. برنامه قرائت قرآن و سرود جمهوری اسلامی و ورود خانواده حضرت آقا عصر هم اجرا شد. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
موکب خونه ما به این جاها کشیده شد🤭 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
می‌گن سه نماز خونده میشه برای آقا و خانواده و اون نوگل آقا که پرپر شد چون دعای متفاوتی داره... تا به حال برای یک طفل نمازی به این عظمت خوندند؟ چه سرنوشت عجیبی داشت... با ما چه کردند؟ به قول مدیر بیمارستان کمال عدوان قتلوا أطفالنا أمام أعيننا ودفناهم بأيدينا کودکان ما رو مقابل چشم‌های ما کشتند و ما به دست خودمون دفن‌شون کردیم. تا ابد مرگ بر آمریکا مرگ بر اسرائیل
آخرین نماز رو هم پشت سر آقا خوندیم...😭 آه زمانه چه فرصتی رو به ما داده بودی چه گنج زرینی داشتیم...
می دونید راستش من هیچ وقت نتونسته بودم تو این چهارماه برا آقا فاتحه بخونم...😭 امروز اولین بار براش فاتحه خوندم. چقدر سخت بود. کلمه ها رو گم می کردم.
از: اجرائیل شماره ۸ به: حشرائیل (فرشته اعظم مراسمات بزرگ) پرچم های قرمز و فریادهای از ته دل! همان دو چیزی بودند که گفتم ابلیس را به گریه انداخته بود. مصلا امروز پر از پرچم های قرمزِ "یالثارات الحسین و ابناء الحسین" بود. از نگاه ابلیس، هر پرچم، یک شمشیر دولبه بود. از همان ها که قرار است حضرت صاحب در روز موعود بلند کند و "انا المنتقم" بگوید. بالای هر پرچم یک فرشته صمصامیل گذاشته بودم که ضمانت اجرایی باشد برای خالی کردن دل ابلیس. فرشته های استراق سمع را هم گفته بودم برایم خبر بیاورند از نجوای سران دشمن بین خودشان. ترکیب پرچم های سرخ و شعار "یک کلام، انتقام" که از حنجره ی مردم فریاد می شد، خوب جواب داده بود. چند هزار فرشته تقویت کننده گذاشتم که صدایشان را بلندتر و اثرشان را قوی تر کند. بس است هر چه پرونده ی انتقام نیمه تمام در تاریخ هست. کاش این مردم این یکی را تمام کنند. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
از: اجرائیل شماره ۹ به: حشرائیل (فرشته اعظم مراسمات بزرگ) امروز نماز بود. مصلی از دیشب دیگر خالی نشد و همین طور جمعیت پشت جمعیت بهش اضافه شدند. مراجعه ی فرشته ها حتی بیشتر از آنها بود. همگی درخواست داشتند در حلقه نزدیک به پیکر نماز بخوانند که مقدور نبود. صف فرشته های نمازخوان را لایه لایه روی هم چیدم و لشکری از فرشته های بالابر را هم فراخوان کردم برای انتقال نمازها به عرش. واقعا سخت بود آن همه هماهنگی. خدا به شما کمک بدهد جناب حشرائیل! چه طور چنین مراسمات بزرگی را مدیریت می کنید؟ من که روز یکشنبه هرچه به هشت صبح نزدیک شدیم و جمعیت خیابان های اطراف را گرفت بیشتر ذکر و تسبیح گفتم که خدا کمکم کند برای اجرای درست برنامه. پیکر قائد شهید و خانواده اش را گذاشتند جلوی آن همه آدمی که بارها پشت سر قائدشان نماز خوانده بودند. نماز جمعه، نماز جماعت، نماز عید، نماز میت،... حالا برای آخرین بار پشت او ایستاده بودند و قلبشان به طور غریبی تنگ و گشاد می شد. به ذکرائیل ها گفتم از طرفشان ذکر بگویند و آرامشان کنند. نماز شروع شد. مرجع تقلیدی چند الله اکبر گفت و بینش دعاهایی می خواند و حرف هایی می گفت که چند میلیون نفر باهاش تکرار می کردند. یک لحظه دیدم سیل فرشتگان است که به سمت مراسم می آیند و می خواهند تماشا کنند. واقعا هم تماشایی بود. چند میلیون نفر شیعه دلسوخته ی پر از حب و بغض درست در نقطه ای از کره زمین جمع شده بودند و با گریه از خدا برای آن پیکرهای به قتل رسیده و خودشان طلب مغفرت می کردند. مگر می شد سرنوشت و مقدرات آن مردم همان مردم قبل از نماز باشد؟ مگر می شد توجه خاص و عنایت ویژه ی خدا به آن نقطه جلب نشود؟ به خصوص که آخرین ذخیره ش بین جمعیت گمنام و بی ادعا به نماز ایستاده بود و مثل همه ی مردم اشک می ریخت. کاش اجازه داشتم به مردم معرفی ش کنم. قیامت می شد و مدیریت قیامت از عهده من خارج بود جناب حشرائیل! ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan