eitaa logo
دیمزن
4.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
959 ویدیو
28 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
پرواز قبل و بعد ما پریده و ما هنوز فرودگاهیم😐 می گن نقص فنی داره و هیچ چشم اندازی برای آینده نمی دن. مردم شاکی شده اند‌. همه می خوان قبل از ظهر به کربلا برسن. اعصاب ندارن🫠 اون مسئول ایرلاین هم داره مثلا دلداری شون می ده. می گه الان که ورودی های نجف و کربلا بسته اس! برید هم به جایی نمی رسید😬🙄 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
خب بالاخره داریم می پریم... اولین پرواز خارجی ایرلاینه! نقص فنی هم که داشته... به نظرم مقصد پرواز نامعلومه! حلالمون کنید😶‍🌫️ ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
رسیدیم. کل هواپیما می خوان برن کربلا! یعنی اگه هواپیما می رفت می نشست تو کربلا بهتر نبود؟🫠 با چند نفر دیگه ماشین گرفتیم سمت کربلا راستی همین الان از کنار مقتل حاج قاسم رد شدیم😭😭 ✍🏻دیمزن https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
از: اجرائیل شماره ۱۶ به: حشرائیل (فرشته اعظم مراسمات بزرگ) خیلی جالب است جناب حشرائیل! پیکر قائد شهید می تواند کارهایی کند که یک عمر برای خودش امکان نداشته. شب را بین جمعیت بماند، با ماشین بدون سقف توی خیابان راه برود، از مردم چفیه بگیرد، اجازه بدهد جلوی رویش مدحش کنند، برای خوبی هایش شعر بگویند، با خانواده به زیارت و سفر خارجی برود و ... . سه شنبه بعد از تمام شدن مراسم تشییع، چند دور با هواپیما دور گنبد حرم طواف کرد. حضرت معصومه خودش در خروجی آسمان قم ایستاده بود و برای پیکر بی جان کسی که سالها مجاور و زائرش بود زیرلب چهارقل می خواند. حفاظیل ها را فرستادم همراه هواپیمای حامل پیکر و خودم سریعتر از هواپیمای ماهان پرواز کردم و به فرودگاه نجف رسیدم. آنقدر نیروی حفاظتی و امنیتی و حشدالشعبی برای برقراری نظم و انجام تشریفات، آنجا بودند که نیازی به احضار نظمائیل ها ندیدم. اما همین جا می توانید برایم اخطاریه صادر کنید. چه می دانستم به محض باز شدن در هواپیما و خروج پیکر، همگی شوریده و سرمست به سمتش می دوند و چیزی به اسم نظم باقی نمی ماند. ولی چه بی نظمی قشنگی! اخطار من هم فدای سر قائد شهید. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
ماشینی که با چندنفر تو فرودگاه گرفته بودیم، یه جا وسط شهر نگه داشت. چون همسفری هامون می خواستند منتقل بشن به ماشین رفیقشون. بعد اون رفیقشون که خادم عتبه بود، اومد در ماشین که شما هم بریم منزل ما. منزل ما موکبه. ناهار بخورید بعد خودم می رسونمتون به مسیر تشییع. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
همونجا ناهار خوردیم و با خانم صابخونه گپ زدیم. پنج تا پسر داشت که سه تا از پسراش هم اسم پسرای من بودند! اونجا فهمیدیم یکی از کسایی که تو ماشینمون بوده مداحه. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در مسیری که صابخونه ما رو داشت می برد سمت تشییع خواستیم یه روضه ای بخونه برامون‌ روضه علمدار رو خوند‌ بسی حال خوش تزریق شد بهمون.😭 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
کربلا در روز تشییع آقا