همونجا ناهار خوردیم و با خانم صابخونه گپ زدیم. پنج تا پسر داشت که سه تا از پسراش هم اسم پسرای من بودند!
اونجا فهمیدیم یکی از کسایی که تو ماشینمون بوده مداحه.
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در مسیری که صابخونه ما رو داشت می برد سمت تشییع خواستیم یه روضه ای بخونه برامون
روضه علمدار رو خوند
بسی حال خوش تزریق شد بهمون.😭
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
مسیر ماشین از خیابان ابومهدی المهندس شروع می شه و از تقاطع سیده جوده می پیچه تو شارع عباس. ما تقریبا تو همون تقاطع نشسته ایم منتظر و با مردم عراق حرف می زنیم. جمعیت خیلی زیاده از شهرهای مختلف آمده اند کربلا.
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan