2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در مسیری که صابخونه ما رو داشت می برد سمت تشییع خواستیم یه روضه ای بخونه برامون
روضه علمدار رو خوند
بسی حال خوش تزریق شد بهمون.😭
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
مسیر ماشین از خیابان ابومهدی المهندس شروع می شه و از تقاطع سیده جوده می پیچه تو شارع عباس. ما تقریبا تو همون تقاطع نشسته ایم منتظر و با مردم عراق حرف می زنیم. جمعیت خیلی زیاده از شهرهای مختلف آمده اند کربلا.
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
اسمش رباب بود.
از کرکوک آمده بود. با هم ترکی حرف زدیم.
گفت خیلی ها از محله ی ما امدند
ما خودمان ۹ نفر بودیم. ون گرفتیم و آمدیم. هفت هشت ساعت توی راه بودیم.
آقا رهبر و برزگ همه ما بود. خبرش برای همه ما سنگین بود. خیلی ناراحت شدیم. من فکر کردم کوه از دست دادیم. روزی که خبر امد من سامرا زیارت بودم. اولش که شنیدیم فکر کردیم شایعه است. اینترنت هم ضعیف بود. بعد که به سختی وصل شدیم و دیدیم خبر تایید شده شوک شده بودیم. به چندتا از ایرانی ها گفتیم نمی دانستند آمدند توی گوشی ما خبر را دیدند. خیلی گریه کردند. ما هم باهاشان گریه کردیم. بعد که جنگ شد و ایرانی ها نتوانستند بیایند حرم ها خیلی غصه دار بود. من به جای شما حتما زیارتنامه می دددخواندم.
بعد حسابی روبوسی کردیم و توی بغل هم گریه کردیم و گفت شما روی سرما جا دارید هروقت در عراق چیزی لازم داشتید بهم بگید.