eitaa logo
دیمزن
1.8هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
394 ویدیو
14 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
باز خورد استوری ها رو هم ببینیم :) دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
فرایند طولانی تحویل بار ناخودآگاه باعث تاخیر هواپیماها میشه دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
صف چک امنیتی هم بیش تر از یکساعت طول کشید دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
یعنی جلد کتاب میشه ؟ نمیدونم! برای نوشتن سفرنامه حج هنوز هیچ تصمیمی نگرفتم. برای توصیف آنچه دیده ام مشکلی ندارم ولی نمیدانم توصیف آنچه دیده ام با کلمات ممکن است ؟ دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
با یوز پلنگ میریم 🤪 پایان پرونده سفر😊 دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تو صف که بودیم یه افای سبزواری شروع کرد درباره شهدا خوندن حیف دور بودم و صداش خوب نیفتاد ولی چسبید دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
خیلی خواستم پک هواپیما رو دست نزنم بیارم برا بچه هام ، نشد 🤪🤪 🫣 دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
تنها عکس با کیفیتی که از فرودگاه سلام و جمع مشتاقان مستقبلین حاجی ها دارم 😀 یه جوری احساس ذوق و حصورشون پرشور بود ادم فکر میکرد هشت سال تو جنگ اسیر بوده و الان داره به خاک وطن برمیگرده 😄
قشنگی اش این بود که هر کی میرفت بیرون ،مستقبلین حاجی های دیگه هم بهش زیارت قبول میگفتند😍 چشمای ادم قلبی میشد. به اعتبار این که مهمان خدا بودیم همه دوستمان داشتند. یعنی هر وقت اسممان به اومیچسبد، معتبر میشویم دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
از واکنش بچه هام در لحظه دیدار عکس و فیلم ندارم طبیعتا چون با دو دست محکم داشتم فشارشون میدادم توی بغلم. راستش انتظار داشتم گریه کنم ولی ناخودآگاه باهاشون شوخی کردم. واکنش طبیعی بدن یک مادر نمونه هنگام بحران🤪 دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲ https://eitaa.com/dimzan
ساعت سه نصف شب رسیدیم فرودگاه و فرودگاه نماز صبح خوندیم تا برسیم خونه هوا روشن شد. حلقه گل پلاستیکی هم که نخریده بودند ببعی هم که نیاورده بودند فرودگاه. 😄🤪 همه رو به این بنر بخشیدم 😀😀 اصولا آیا این که بنر بزنند در خانه که یا اهل العالم این خانه حاجی داشته است کار خوبی است ؟ به نظرم که توجه دادن مردم است به اهمیت حج و سنت عزیز داشتن مهمان خدا چقدر دوست داشتم لای در ساختمان را باز میگذاشتم هرکس از رهگذران دوست داشت یک توک پا می آمد بالا و شیرینی و چایی میخورد و میرفت
مغازه روبروی خانه مان هم همین کار را کرده بود😅 خب فکر کنید یکی داره راهش میره ببینه این ور اون ورش همه حج رفتند ناخودآگاه تلنگری است پس من کی ؟
نه انصافا واحد فرهنگی منزل خوب کار کرده بود 😀
و البته خانه خدا هم مثل منزل خودمان بود! همه جا منزل عشق است که یارم همه جاست کوردل آنکه نیابد به جهان جای تو را
خب دیگه واقعا استوری های حج تموم شد برید ولیمه هاتون رو بگیرید😄
با تشکر از زحمات فراوان خانم عاطفه قربانی که در این مدت ادمین این پیج بودند و زحمت ذخیره و انتقال استوری ها رو به اینجا کشیدند، عارضم که من بعد این کانال توسط خودم اداره خواهد شد.
. از رختخواب بیرون می آیم. همه خوابند. چراغ ها خاموش است. پناه می برم به تراس. باز هم نتوانستم بخوابم. مثل شب قبل و شب قبل ترش و شب اولی که از مکه برگشتیم. بدنم تنظیم شده روی شب نخوابیدن. چهل شب مدینه و مکه را نخوابیده ام و حالا مثل کسانی که از آمریکا و حومه اش آمده اند شب و روزم به هم خورده. سر همین نخوابیدن هم مریض شدم. بدنم را انگار کوفته اند. عصری رفتیم دکتر گفت چیزی نیست. خستگی سفر است. کلی آمپول توی سرم زد و برگشتم. سجاده ام را باز می کنم سمت قبله. قبله...قبله...قبله... یعنی چند هزار کیلومتر با قبله فاصله دارم؟ هفته پیش این موقع فاصله ام با قبله چند متر بود. چند رکعتی نماز می خوانم. یاد آن خانم آذربایجانی می افتم که می پرسید وقت نماز مهرم را نگاه کنم یا کعبه را؟ گفتم: کعبه را نگاه کن! حالا من کجا را نگاه کنم؟ چشم هایم را می بندم. تصویر کعبه هنوز پشت پلک های من است. با اشک شستشویش می دهم که شفاف تر شود. شب جمعه است. کمیل را باز می کنم. همان صوت سی و هشت دقیقه ای مهدی رسولی را که هفته پیش توی گوشم گذاشته و گوش کرده بودم. حین طواف. دعای کمیل خیلی شبیه کعبه است. هم سراسر خداست و هم بوی علی می دهد. مهدی رسولی می خواند و من دوباره احساس می کنم دارم دورش می گردم. يَا مَنْ عَلَيْهِ مُعَوَّلِي يَا مَنْ إِلَيْهِ شَكَوْتُ أَحْوَالِي تکیه گاهم! ای آنکه شکایت احوالم را به او برم! شکایت دارم از دلتنگی...از دوری...از خستگیِ دوری.. بدنم دوباره درد گرفته. اثر مسکن های توی سرم دارد می رود. یادم رفت به دکتر بگویم من خسته سفر نیستم. خسته برگشتنم. خسته ام از اینکه باید دوباره مثل همیشه شب ها بگیرم بخوابم و بدانم که یک عده آنجا تا صبح دورش می چرخند و ذکر می گویند...خسته ام از اینکه باید به زندگی عادی برگردم و همه خوردن و آشامیدن و پوشیدنم در خدمت عبادتم نباشد... بدنم را انگار با خرمن کوب کوبیده اند. تک تک سلولهایم ناله می کنند. قَوِّ عَلَي خِدْمَتِكَ جَوَارِحِي ... پ.ن.: کانال مهتاب را باز کردم. هنوز مکه است. این عکس را گذاشته بود. احساس کردم عکس های گوشی ام کهنه شده اند. دعای کمیل را رو به این تصویر تازه خواندم. https://eitaa.com/dimzan
اونایی که کتاب با امضا می خواستن😊
هدایت شده از انتشارات شهید کاظمی
📚 در نمایشگاه کتاب، در حال معرفی کتاب شبیه بودم که الی... خیلی بی سروصدا، چاپ و رونمایی شد و به یکباره از رسیدن یک سفرنامه، با مقصدی جذاب شگفت زده شدم. سفر به عروس خاورمیانه لبنان تا نزدیکی های سرزمین اشغالی و از همه مهم تر حرم حضرت زینب در سوریه. 📖 الی... را خانم نویسنده، خیلی بی سروصدا، نوشت. کتابی که یک سفرنامه است. سفرنامه ای که من، حتی به افرادی که اهل خواندن سفرنامه نیستند، نیز توصیه اش می کنم. اصلا کدام سفرنامه ممکن است، اشک شما را دربیاورد که در الی... این اتفاق می افتد! یا کدام کشور را می شناسید که برای خرید بلیط سفرش، فقط یک هواپیما، پرواز دارد و آن هم باید با خلبان، تماس گرفت برای رزرو؟! 🔔 یک فرصت ویژه ✴️ فروش ویژه و جشن امضا مجازی ((الی...» ، سفرنامه شامات و حدود سرزمین اشغالی ✍🏻 همراه با دستخط و امضای نویسنده کتاب؛ فائضه غفار حدادی 📢 ۲۰٪ تخفیف ویژه تعداد محدود فقط تا ۲۷ تیرماه سفارش و تهیه کتاب: 👇👇👇 🌐 www.manvaketab.ir ☎️ 025-33551818 📌 انتشارات‌شهیدکاظمی 🖇 شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب درکشور 🆔https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
_حاج خانوم؟ چند بار باید صدا کنند تا من اطراف را نگاه کنم ببینم چرا کسی جواب نمی دهد و بعد تازه یادم بیفتد که "نکنه با منند؟" و جواب بدهم: "بله!" عنوان سنگینی است. آدم را یاد مردمان پا به سن گذاشته می اندازد و می هراسد که نکنه پیر شدم و بیشتر خنده اش می گیرد از اطلاق نامی که مخصوص پیرزنهاست به جوانی که بیست سال است هنوز بیست ساله است! این برچسب "حاج خانوم" بودن را باید اول ببرم بچسبانم روی ورودی های قلب و چشم و گوشم که ابهتش اجازه ورود هر ننه قمری را ندهد و بعد محلول شفافش را اسپری کنم روی آینه های روحم که زنگارهای چهل ساله اش را در همین سفر سیم کشیده اند برایش تا دوباره غبار فراموشی رویش ننشیند و بعد بمالم جای زخم هایی که توی همین سفر صافش کرده اند و دارد خوب می شود، مبادا که دوباره سر باز نکنند. من با عنوان "حاج خانوم" خیلی کار دارم. باید قابش کنم بزنم جلوی چشمم که یادم نرود حاجی بودن چیزی نیست که پایان یک سفر چهل روزه تمام شود. حاجی بودن حالتی مداوم است که باید با من باشد تا آخر عمرم و دیگر منِ حاج خانوم با یک نفر هم سن و سال و هم شرایط و استعداد خودم که حاج خانوم نیست، فرق می کنم. یک حاج خانوم باید با حجش زندگی کند. بلد باشد چه طور در میان جمع، خلوت خودش با خدایش را داشته باشد. همان طور که بلد باشد به جمعیت و مردم کنارش توجه کند، همان طور که در خلوت و حال خوشش با خداست. یک حاج خانوم باید همیشه در طواف خانه دوست باشد. همه جهت های زندگی اش حول یک نقطه بچرخد. خوردن و خوابیدن و هر حرکتش در خدمت عبادتش باشد. گاهی سعی کند و بکوشد. گاهی هم سر وظیفه ای بنشیند و وقوف کند. خلاصه که خیلی کار دارم. این روزها اگر من را حاج خانوم صدا زدید و جواب ندادم نگران نباشید. بگویید ان شالله دارد پیش فرض های حاج خانوم بودن را روی خودش نصب می کند. تا آماده شود کمی طول می کشد. دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan
می گن این تا شنبه تمدید شده
هدایت شده از انتشارات شهید کاظمی
✂️ از مجسمه حاج احمد متوسلیان، می‌گذریم و مزاحم شوقش برای رها شدن از سنگ‌ها و رفتن به سمت جلو، نمی‌شویم حالت مجسمه، طوری است که اگر می‌خواستم رویش اسم بگذارم، اسم عملیات آزادسازی خرمشهر را پیشنهاد می‌دادم «إلى بیت المقدس!» چند قدم جلوتر، در منتها الیه پرتگاه، چند دکل فلزی ساخته‌اند. به تبعیت از جمع، از بلندترینش بالا می‌روم. ماکت بزرگی از حاج قاسم، روی دکل میانی ایستاده، یک CON دستش را به حالت بی‌خیالی توی جیبش گذاشته و با دست دیگرش، به سرزمین‌های اشغالی اشاره می‌کند و انگار که می‌گوید الی بیت المقدس ۲ را از اینجا شروع کنیم... برشی از کتاب ... ✈️ سفرنامه‌ای جذاب به دل عروس خاورمیانه؛لبنان تا سرزمین‌های اشغالی و حدود آن ✍🏻 به قلم: فائضه غفار حدادی 📢 ۲۰٪ تخفیف ویژه | کتب را با امضا و دستخط نویسنده به یادگار داشته باشین ثبت سفارش فقط تا ۲۷ تیرماه ✅ مشاهده و تهیه کتاب: https://manvaketab.com/book/380570/ 📌 انتشارات‌شهیدکاظمی 🖇 شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب درکشور 🆔https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
تف به مجبورکنندگان از خانه که درآمدند قرار بود حاجی بشوند. اما... کربلایی شدند. https://eitaa.com/dimzan