eitaa logo
دانلود
هیچ وقت نتونستم، تو رو تمام‌قد بفهمم. نه سکوت‌هات رو، نه لبخندایی که نصفه می‌نشستن گوشه‌ی لبت، نه اون لحظاتی ‌که انگار از زمین‌و زمان قطع می‌شدی و همه رو از خودت می‌روندی. و سخت ترین کار هر روز من، نزدیک شدن به خیال درونی تو بود. مثل راه رفتن روی مه، هیچ موقع‌هم‌نمی‌فهمیدم قدم بعدی‌م، به کجا می‌رسه. هر روز، سعی می‌کردم ردی از خودم بسازم، بین تپشای‌دلت. یه حفره‌ی کوچیک. شاید فقط، به اندازه‌ی یه‌نفس. با امید این‌که روزی، وقتی دلت به لرزه‌افتاد، اسم من هم، از دل اون لرزش بگذره