✨❧🔆✧﷽✧🔆❧✨
📒#سه_دقیقه_در_قیامت
2⃣1⃣#قسمت_ دوازدهم
🔻#حسینیه
🔸می خواستم بشینم،همانجا زارزار گریه کنم؛برای یک شوخی بی مورد دو سال عبادت هایم را دادم؛ برای یک غیبت بیمورد، بهترین اعمال خوب من محو میشد،چقدر حساب خدا دقیق است،چقدر کارهای ناشایست را به حساب شوخی انجام دادیم و حالا باید افسوس بخوریم.
🔻 در این زمان جوان پشت میز گفت:
شخصی اینجاست که ۴ ساله منتظر شماست، این شخص اعمال خوبی داشته و باید به بهشت برزخی برود اما معطل شماست.
➖با تعجب گفتم:از کی حرف میزنی؟
🔹 یکی از پیرمردهای مسجد مان را دیدم که در مقابلم و در کنار همان جوان ایستاد.
➖خیلی ابراز ارادت کردوگفت:کجایی؟چند سال منتظرتون هستم.
🔻بعد از کمی صحبت پیرمرد ادامه داد:
زمانی که شما در مسجد و بسیج مشغول فعالیت فرهنگی بودید تهمتی را در جمع به شما زدم،برای همین آمدم که حلالم کنید.
🔸آن صحنه برایم یادآوری شد که مشغول فعالیت در مسجد بودم،کارهای فرهنگی بسیج و...این پیرمرد و چند نفر دیگر در گوشه ای نشسته بودند و پشت سر من حرفی زد که واقعیت نداشت،او به من تهمت زد ،البته حرف خاصی هم نبود او فقط نیت ما را از این کارها زیر سوال برد...
🔺عجیبت تر اینکه ،زمانی این تهمت را به من زد که من ابتدای حضورم در بسیج بود و نوجوان بودم!!
🔹آدم خوبی بود،اما من نامه اعمالم خیلی خالی شده بود،به جوان پشت میز گفتم: درسته ایشان آدم خوبی بوده اما من همینطوری از ایشان نمی گذرم،هرچه می توانی ازش بگیر،نامه اعمال من خالیه.
📖تازه معنای آیه ۳۷ سوره عبس را فهمیدم:
"هر کسی( در روز جزا برای خودش) گرفتاری دارد و همان گرفتاری خودش برایش بس است و مجال این نیست که به فکر کس دیگری باشد."
🔸جوان هم رو به من کرد و گفت:این بنده خدا یک #وقف انجام داده که خیلی با برکت بوده و ثواب زیادی برایش میآید.او یک حسینیه را در شهرستان شما خالصانه برای رضای خدا ساخته که مردم از آنجا استفاده می کنند،اگر بخواهی ثواب کل حسینیه اش را از اومی گیرم و در نامه عمل شما می گذارم تو او را ببخشی.
🔹با خودم گفتم: ثواب ساخت یک حسینیه به خاطر یک تهمت؟؟خیلی خوبه. بنده خدا پیرمرد خیلی ناراحت و افسرده شد اما چارهای نداشت.ثواب یک وقف بزرگ را به خاطر یک تهمت داد و رفت به سمت بهشت برزخی.برای تهمت به یک نوجوان،یک حسینیه را که با اخلاص وقف کرده بود،داد و رفت!
🔸 اما تمام حواس من در آن لحظه به این بود که وقتی کسی به خاطر تهمت به یک نوجوان یک چنین خیراتی را از دست می دهد (پس ما که هر روز و هر شب پشت سر دیگران مشغول قضاوت کردن و حرف زدن هستیم چه عاقبتی خواهیم داشت.. ما که به راحتی پشت سر افراد جامعه مسئولین و دوستان و آشنایان خودمان هر چه می خواهیم می گوییم)...
📖 باز جوان پشت میز به عظمت آبروی مومن اشاره کرد و آیه ۱۹ سوره نور را خواند:
"کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان رواج یابد برای آنان در دنیا و آخرت عذاب دردناکی است."
✨امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه میفرمایند:
هرکس آنچه را درباره مومنی ببیند یا بشنود برای دیگران بازگو کند از مصادیق این آیه است.
🔹ایستاده بودم و مات و مبهوت به کتاب اعمالم نگاه میکردم؛یکی آمد و دو سال نمازهای من را برد. دیگری آمد و قسمتی از کارهای خیر مرا برداشت؛ بلاتشبیه شبیه یک گوسفند که هیچ اراده ای ندارد و فقط نگاه می کند من هم نگاه میکردم. چون هیچ گونه دفاعی در مقابل دیگران نمی شد کرد.
🔸در دنیا انسان در دادگاه از خود دفاع میکند و خود را تا حدودی از اتهامات تبرئه میکند، اما اینجا مگر میشود چیزی گفت؟ حتی آنچه در فکر انسان بوده برای همه نمایان است چه برسد به اعمال...
🔹در کتاب اعمال خودم چقدر گناهانی را دیدم که مصداق این ضربالمثل بود آش نخورده و دهن سوخته!
شخصی در میان جمع غیبت کرده یا تهمت زده و من هم که غیبت را شنیده بودم در گناه او شریک شده بودم...چقدر گناهانی را دیدم که هیچ لذتی برایم نداشت و فقط برایم گناه ایجاد کرد،خیلی سخت بود خیلی...
🔸حساب و کتابم به دقت ادامه داشت،اما زمانی که نقایص کارهایم را میدیدم، گرمای چپ گرمای شدیدی از سمت چپ به سوی من می آمد حرارتی که نزدیک بود و تمام بدنم را میسوزاند!
🔻 همه جای بدنم می سوخت به جز صورت و سینه و کف دست هایم! برای من جای تعجب بود چرا این سمت بدنم نمیسوزد.. جواب سوالم را بلافاصله فهمیدم.
🔹از نوجوانی در جلسات فرهنگی مسجد حضور داشتم، پدرم به من توصیه میکرد که وقتی برای آقا امام حسین علیه السلام و یا حضرت زهرا و اهل بیت علیه السلام اشک میریزی،قدر این اشک را بدان و به سینه و صورت خود بکش من نیز وقتی در مجالس اهل بیت گریه میکردند اشک خود را به صورت و سینه می کشیدم؛
🔺حالا فهمیدم که چرا این سه عضو بدن نمیسوزد
✨ادامه دارد...
#یادمرگ
#اللهم_عجِّل_لِوَلیک_الفَرَج
┅═✧❁🔆❁✧═┅