از همان روزی که در باران سوارم کردهای
با نگاهت هیچ میدانی چکارم کردهای؟
با تو تنها یک خیابان همسفر بودم ولی
با همان یک لحظه عمری بیقرارم کردهای
موج مویت برده و غرق خیالم کرده است
روسری روی سرت بود و دچارم کردهای
تازه فهمیدم که حافظ در چه دامی شد اسیر
با نگاهت، خنده ات، مویت، شکارم کردهای
در خیابان اولین عابر منم هر صبح زود
در همان جایی که روزی غصهدارم کردهای
رأس ساعت میرسی، میبینمت، رد میشوی...
کم محلی میکنی، بیاعتبارم کردهای
در نگاهِ دیگران پیش از تو عاقل بودهام
خوب کردی آمدی... مجنون تبارم کردهای
در (و لا الضالین) حَمدَم خدشهای وارد نبود
وایِ من، محتاج یک رکعت شمارم کردهای
#مهدی_ذوالقدر
@dobeit | دو بیت شعر
حُسن لیلی،اگر آنست که مجنون میگفت
هر کسی عاشق لیلی نشود مجنون است!
@dobeit | دو بیت شعر
در آخرين نامهات از من پرسيده بودی
که چه سان تو را دوست دارم؟
عزيزکم...
همچون بهار که آسمان کبود را دوست دارد.
همچون پروانهای در دل کوير
يا زنبور کوچکي در عمق جنگل که به گل سرخی
دل داده است و به آن شهد شيرين اش
آری، من اينگونه تو را دوست دارم.
همچون برفي بر بلندای کوه يا چشمهای روان
در دل جنگل که تراوش ماهتاب را دوست دارد
عزيزکم آنگونه که خودت را دوست داري
آنگونه که خودم را دوست دارم
همانگونه دوستت دارم...
@dobeit | دو بیت شعر
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زبان به خیر بگردان که از کلامِ شما
هزار آینه از شش جهت به سمتِ شماست...
صبحتون روشن
@dobeit | دو بیت شعر
شده ابری دلم چون آسمان از بی تو بودنها
پرم از بغض ِ باران همچنان از بی تو بودنها
نه تنها من، نه تنها کوهسار ِ بار ِ غم بر دوش
که پشتش خم شده رنگین کمان از بی تو بودنها
دو چشمم گرچه روی ِ نقشه، اقیانوس ِ آرام است
نمیگیرد دلم آرام، امان از بی تو بودنها
تو نوشینخند ِ مهر ِ آب و شعر ِ ناب و مهتابی
رسیده بر لبان ِ شِکوه، جان از بی تو بودنها
به خط خطهای ِ پیشانی و برف ِ گیسوان، دستی
برایم میکشد خط و نشان از بی تو بودنها
پی ِ شرح ِ فقط یک روز ِ من "صد سال تنهایی"
نوشته "گارسیا مارکز" رمان از بی تو بودنها
صدایم بغض آلود است و چون دود است و میلرزد
منم آتش به دل همچون "بنان" از بی تو بودنها
چه خواهد شد جوابش؟ اشک یا چشمان ِ زل بر در؟
خدا میگیرد از من امتحان از بی تو بودنها
به خوابم آمدی گفتی بهار ِ آرزوها کو؟
میان ِ گریه گفتم شد خزان از بی تو بودنها
#شهراد_میدری
@dobeit | دو بیت شعر
مجنون به نصحیت دلم آمده است
بنگر به کجا رسیده دیوانگیم...
@dobeit | دو بیت شعر
به یادِ آن کسى که چشمهایش برده جانم را
تفال میزنم هر شب مَفاتیحُ الجَنانَم را
من آن آموزگارم که سوال از عشق میپرسم
ولیکن خود نمیدانم جوابِ امتحانم را
کمى از دردها را با بُتم گفتم مرا پس زد
دریغا که خدایم هم نمىفهمد زبانم را
به قدرى در میان مردم خوشبخت بدنامم
که شادى لحظهاى حتى نمىگیرد نشانم را
تو دریایى و من یک کشتى بىرونقِ کُهنه
که هى بازیچه میگیرى غرورم، بادبانم را
شبیه قاصدکهاى رها در دشت میدانم
لبت بر باد خواهد داد روزى دودمانم را
دلم مى خواهد از یک راز کهنه پرده بردارم
امان از دست وجدانم که مى بندد دهانم را...
#سید_تقی_سیدی
@dobeit | دو بیت شعر
مگر اجل برهاند مرا ز عشق، اَرنه
به زندگی نتوانم رها شدن ز شما
#اوحدی_مراغهای
@dobeit | دو بیت شعر
من در این خلوتِ خاموشِ سکوت
اگر از یاد تو یادی نکنم میشکنم...🌙
@dobeit | دو بیت شعر