🌸
♥️🌸
🌸♥️🌸
♥️🌸♥️🌸
🌸♥️🌸♥️🌸
♥️🌸♥️🌸♥️🌸
🌸♥️🌸♥️🌸♥️🌸
♥️🌸♥️🌸♥️🌸♥️🌸
#رمان_جانم_میرود🌱
#پارت4
باتعجب به پسره همسایہ شان نگاهے
ڪرد باورش نمے شود او براے
ڪمڪ بیاید مگر همچین آدم هایی فقط به
فڪر خودشان نیستند
پسرای مزاحم با دیدن پسره معروف ومسجدی محله پا بہ فرار گذاشتن
مهیا با صدای پسره به خودش آمد
مزاحم بودند
ـــ بله
پسر با اخم نگاهی به مهیا انداخت
مهیا متوجه شد که می خواهد چیزی
بگوید ولی دودل بود
ــــ چیه چته نگاه میکنی؟؟برو دیگه
میخوای بهت مدال افتخار بدم
پسره استغفرا... زیر لب گفت
ــــ شما یکم تیپتونو درست کنید
دیگه نه کسی مزاحمتون میشه نه
الزمه به فکر مدال برای من باشید
مهیا که از حاضر جوابی آن عصبانی
بود شروع کرد به داد و بیداد
ــــ تو با خودت چه فڪری کردی ها ??
من هر تیپی میخوام میزنم به تو چه
تو وامثال تو نمیتونن چشاشونو
کنترل کنن به من چه
تاپسره می خواست جوابش
را بدهد یکی از دوستانش از
ماشین پیاده شد و اورا صدا زد
ــــ بیا بریم سید دیر میشه
🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱
〖🌸•@dogtaranbehsti🍭〗
❥ . . 🌱دخـ🌸ـتـران بـ🍓ـــهـــ🍬ـشتی
لینک پارت اول👇🏿🌱
https://eitaa.com/dogtaranbehsti/25365