eitaa logo
『↫כِڂٍٺٍࢪَٵَن‌ݕٍہُݜًٺًےٍ↬』
217 دنبال‌کننده
7.2هزار عکس
1.6هزار ویدیو
379 فایل
سلام‌به‌دخترای‌بهشتی🥰 به‌کانال‌ما‌خوش‌آمدید💫🧕 امیدوارم‌که‌با‌هم‌بتونیم‌یه‌دختر‌بهشتی‌کامل‌وبالغ‌بشیم‌💯✅ آیدی‌خادم‌کانال😁👇🏻 { hl } استیڪࢪامۅنھ↯↻ [ @stickertrnom ]
مشاهده در ایتا
دانلود
نههههه😅 توروخداآنلاین‌نباشھ😭 من‌در‌راه‌مدرسہ‌شہیدمیشم!🤣 خدایا‌لطف‌مدارس‌بازبشن🙏🏾🙏🏾🙏🏾🙏🏾🙏🏾
『↫כِڂٍٺٍࢪَٵَن‌ݕٍہُݜًٺًےٍ↬』
نههههه😅 توروخداآنلاین‌نباشھ😭 من‌در‌راه‌مدرسہ‌شہیدمیشم!🤣 خدایا‌لطف‌مدارس‌بازبشن🙏🏾🙏🏾🙏🏾🙏🏾🙏🏾
البته شاید سخت باشه اینکه بخوای شیش صبح از خواب بلند شی تا صبحانه بخوری آماده بشی طول میکشه و سختی داره ولی بلاخره میری توی یه محیط قرار میگیری چه محیطی بهتر از آموزش تازه میتونی با دوستاتم صحبت کنی و یک جورایی خالی بشی💔✨
¹-نہ‌باز‌بشن؛خدا‌رو‌شکر😍 ²-😭😭 ³-کاششش😩
راستے‌مامانم‌زیاد‌حالش‌خوب‌نیست‌اگه‌هر‌کدوم‌براش‌یه‌صلوات‌بفرستید‌ممنون‌میشم✨🌿
وایییییی😭💔 خدا‌صبر‌بهش‌بده✨ بله‌درستہ🌸 البته‌که‌ماهمش‌تو‌خونه‌ایمـ☺️
سه‌دفعه‌هست‌که‌رمان‌گذاشتہ‌نشده🌿 چشم‌حتما‌میزاریم‌باجبران☺️ ان‌شالله‌هر‌وقت‌ادمین‌آنلاین‌بود‌¹²پارت‌بزارھ😅 خوبههههههههھ؟؟🤣
منم‌تاحالانرفتم😭💔 ان‌شالله‌🌸 همچنین‌من‌وخانواده‌ام💋🌿
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌸 ♥️🌸 🌸♥️🌸 ♥️🌸♥️🌸 🌸♥️🌸♥️🌸 ♥️🌸♥️🌸♥️🌸 🌸♥️🌸♥️🌸♥️🌸 ♥️🌸♥️🌸♥️🌸♥️🌸 🌱 شهاب در حیاط قدم می زد و با تلفن صحبت می کرد ڪشن ـــ بله حاج آقا ان شاء اهلل فردا صبح سبزیارو میارن خونمون اینجا خواهر زحمت پاڪ کردنشو می ــــ قربان شما یا علی چشمانش را بست نفس عمیقی کشید ولی با شنیدن داد وبیدادی چشمانش را باز کرد به سمت در رفت با دیدن محمود همسایه اشان که قصد حمله به دوتا خانمو داشت زود به طرفش رفت ـــ اینجا چه خبره همه به طرف صدا برگشتن شهاب با دیدن مهیا شوکه شد ـــــآق شهاب بیا به این دختره بگو جم کنه بساطشو بره دعوا زن و شوهریه دخالت نکنه مهیا پوزخندی زد ـــ دعوا زنو شوهری جاش تو خونه است تو که داشتی وسط کوچه می زدیش بدبخت معتاد محمود دوباره می خواست به طرفشون بیاید که شهاب وسطشان ایستاد آروم باشد آقا محمود زن حرمت داره نمیشه که روش دست بلند کرد اونم وسط کوچه محمود که خمار بود با لحن خماری گفت ـــ ما که کاری نکردیم آق شهاب این دختر ه است که عصبیم میکنه یکی نیست بهش بگه به تو چه جوجه مهیا بهش توپید ـــ خفه شو بو گندت کشتمون اصال سید این مگه حالیش میشه حرمت چی هست شهاب با اخم نگاهی به مهیا انداخت ـــ خانم رضایی آروم باشید لطفا مهیا اخمی کرد و رویش را به طرف عطیه که در حال گریه زاری بود چرخاند نگاهی به مردمی که اطرافشون جمع شده بودند انداخت مریم و مادرش وسط جمعیت بودند شهاب داشت محمود را آروم می کرد ولی محمود یک دفعه ای عصبی شد و به طرف عطیه حمله کرد که مهیا جلوی عطیه ایستاد محمود که به اوج عصبانیتش رسیده بود مهیا را محکم روی زمین هل داد مهیا روی زمین افتاد و سرش به زمین برخورد کرد شهاب سریع محمود را کنار کشید و فریاد زد ــــ داری چیکار میکنی مهیا با کمک مریم و مادر شهاب سر پا ایستاد پیشونیش زخم شده بود ڪثافت ڪنی ـــ بدبخت معتاد تو جات اینجا نیست اصال باید بری تو آشغالدونی زندگی شهاب صدایش را باال برد ـــ مهیا خانم لطفا شما چیزی نگی 🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱 〖🌸•@dogtaranbehsti🍭〗 ❥ . . 🌱دخـ🌸ـتـران بـ🍓ـــهـــ🍬ـشتی لینک پارت اول👇🏿🌱 https://eitaa.com/dogtaranbehsti/25365