کسی کہ آقا را قبول ندارد
مدیون است که نان من را بخورد!
بر سرِ درِ خانه نوشته بود:
هر که دارد بر ولایت بد گمان
حق ندارد پا گذارد در این مکان..
#شهید_احمد_عطایی
بهقولِمداح،
نوکرِخوبینبودمواسهات،
اماتوهرچیكشدموندیبهپایِمن،
ترسمازاینه،ایکَسوکارم،
یهروزینوکرِخوببیاریجایِمن💔"!
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خدا از تکیه کردن بنده ها بجز به خودش بدش میاد
#شیخ_اسماعیل_رمضانی
#رسم_زندگی
چنانچه همسرتان با رفتار یا گفتارش باعث آزردگی شما شده است، او را ببخشید.
هرگاه اختلافی به وجود آمد، گذشته ها را به رخ او نکشید، به خصوص اگر اظهار پشیمانی کرده است.🌱
زمان آشناییِ ما برمیگردد به بچگی ام!
وقتی زمین خوردم و مادرم گفت:
بگو: " یاعلی "
#بابامعلی
9.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوسِت دارم امام حسین :)
تنها یارم امام حسین...🥲🫀
#کربلا
دواتچیه ؟!
یهکُنجازحرم،بهمجابده ..
-مارابهشتِنقد،تماشایدلبراست(:❤️🩹 . .
#دلبرِعراقی..
🤍بھـٰاࢪعـٰاشقۍ🤍
#پارتهفتادهشتم
با کلمه کلمه هایی که سرگرد میگوید تنم شروع به لرزش میکند صورتم از شدت عصبانیت قرمز شده و دستانم
مشت میشود
لبانم را محکم روی یکدیگر میفشارم سرم را بین دو دستانم قرار میدهم
با پاهایم محکم روی زمین میکوبم
_چرا چطور اصلا؟
سرگرد دستی به موهای جو گندمی اش میکشد و نفسش را با صدا بیرون میدهد
+نمی دونم اما اینطور بهم خبر رسید که مهرداد جاسوس بوده
_اما مهرداد نمی تونست جاسوس باشه
صدای لرزان و نگرانم را پشت چهره ی جدی و عصبی ام پنهان میکنم
به یاد می آورم آخرین روزی که مهرداد را دیدم
مهرداد مانند همیشه لبخند ژکوندی میزند
دستش را روی پایش قرار میدهد و نگاهش را به چشمان من میدوزد
+خب چی شد؟
_فعلا که پیگیریم تا ببینیم چی میشه
دستم را دور گردنش حلقه میکنم و با خنده میگویم
_آقا مهرداد شما که انگار قصد ازدواج نداری میخوای خودم برات آستین بالا بزنم؟
بزور جلوی خنده اش را میگیرد
+نه خودم آستین دارم
قهقه ای میزنم و نگاهم را بین چهره ی مهرداد می چرخانم
مهرداد چشمان گود شده اش را به چشمان من میدوزد
+میگم خودت چی خبری نیست؟
_شاید
دو دستانش را به هم میکوبد و لبخند کش داری میزند
+پس مبارکه امیدوارم خوشبخت بشی
_خیلی ممنون
راستی یه سوال
+بفرما دوتا سوال بپرس
_تو به علاقه خودت وارد این شغل شدی؟
آب دهانش را به زحمت قورت میدهد
مردمک چشمانش دو دو میزند
انگار چیزی ته دلش میلرزد دستان لرزانش را به هم گره میزند
_چی شد؟
+داداش
_جانم؟
+منو ببخش
صدای مهرداد داخل گوشم اکو میشود
به چهره ی خسته ی سرگرد خیره میشوم
#رمان
#بهارعاشقی
نویسنده:سرکارخانممرادی