13.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊🌿🕊 #طنین_رهایی 🕊🌿🕊
⬛️◼️◾️ نجوایی دلنشین و زیبا◾️◼️⬛️
خطاب به منجی عالم امکان
حضرت حجه بن الحسن العسکری (عج)
🏴 در آغازین روز ماه #محرم 🏴
دست به دعا بر میداریم...
و مولای غریبمان حضرت اباعبدالله را
واسطه قرارمیدهیم برای استجابتدعاهایمان
برای تمام شدن این روزها... برای فرج آقایمان
🤲ربنا اکشف عنا الغموم بظهور الحجه🤲
🌾 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج 🌾
─┅─✵🕊✵─┅─
@Dokhtaran_morvarid
─┅─✵🕊✵─┅─
sticker_mazhabi(11).mp3
20.06M
🎧 مــاهِ مُــــحَرَّم شُــدُ
بــــویِ غَــــمُ انــــدوه مــــیاد...
🎙کربلایی حسین طاهری
🖤 #مداحی #محرم #پیشنهاد_دانلود
📌 حجم: ۱۹.۱ مگابایت
⏰ زمان: ۸:۱۶
─┅─✵🕊✵─┅─
@Dokhtaran_morvarid
─┅─✵🕊✵─┅─
✨✨📒✨✨ #رمان_پاتوق ✨✨📒✨✨
📖 #بی_تو_هرگز
📋 #قسمت_بیست_و_پنجم:بدون تو هرگز
📝 #نویسنده_شهیدسیدطاهاایمانی
🍃با اون پای مشکل دارش، پا به پای همه کار می کرد ... برمی گشت خونه اما چه برگشتنی ... گاهی از شدت خستگی، نشسته خوابش می برد ... می رفتم براش چای بیارم، وقتی برمی گشتم خواب خواب بود ... نیم ساعت، یه ساعت همون طوری می خوابید و دوباره می رفت بیرون ...
🍃هر چند زمان اندکی توی خونه بود ... ولی توی همون زمان کم هم دل بچه ها رو برد ... عاشقش شده بودن ... مخصوصا زینب ... هر چند خاطره ای ازش نداشت اما حسش نسبت به علی ... قوی تر از محبتش نسبت به من بود ...
🍃توی التهاب حکومت نوپایی که هنوز دولتش موقت بود ... آتش درگیری و جنگ شروع شد ... کشوری که بنیان و اساسش نابود شده بود ... ثروتش به تاراج رفته بود ... ارتشش از هم پاشیده شده بود ... حالا داشت طعم جنگ و بی خانمان شدن مردم رو هم می چشید ... و علی مردی نبود که فقط نگاه کنه ... و منم کسی نبودم که از علی جدا بشم ..
#ادامه_دارد .....
#هرشب_راس_ساعت_نه_باماهمراهباشید⏱
#پاتوق_دختران_مروارید
─┅─✵🕊✵─┅─
@Dokhtaran_morvarid
─┅─✵🕊✵─┅─
✨✨📒✨✨ #رمان_پاتوق ✨✨📒✨✨
📖 #بی_تو_هرگز
📋 #قسمت_بیت_و_ششم:رگ یاب
📝 #نویسنده_شهیدسیدطاهاایمانی
اون شب علی مثل همیشه دیر وقت و خسته اومد خونه ... رفتم جلوی در استقبالش ... بعد هم سریع رفتم براش شام بیارم ... دنبالم اومد توی آشپزخونه ...
- چرا اینقدر گرفته ای؟
حسابی جا خوردم ... من که با لبخند و خوشحالی رفته بودم استقبال!! ... با تعجب، چشم هام رو ریز کردم و زل زدم بهش... خنده اش گرفت ...
- این بار دیگه چرا اینطوری نگام می کنی؟ ...
- علی ... جون من رو قسم بخور ... تو ذهن آدم ها رو می خونی؟ ...
صدای خنده اش بلندتر شد ... نیشگونش گرفتم ...
- ساکت باش بچه ها خوابن ...
صداش رو آورد پایین تر ... هنوز می خندید ...
- قسم خوردن که خوب نیست ... ولی بخوای قسمم می خورم ... نیازی به ذهن خونی نیست ... روی پیشونیت نوشته ...
رفت توی حال و همون جا ولو شد ...
- دیگه جون ندارم روی پا بایستم ...
با چایی رفتم کنارش نشستم ...
- راستش امروز هر کار کردم نتونستم رگ پیدا کنم ... آخر سر، گریه همه در اومد ... دیگه هیچکی نذاشت ازش رگ بگیرم ... تا بهشون نگاه می کردم مثل صاعقه در می رفتن...
- اینکه ناراحتی نداره ... بیا روی رگ های من تمرین کن ...
- جدی؟
لای چشمش رو باز کرد ...
- رگ مفته ... جایی هم که برای در رفتن ندارم ...
و دوباره خندید ... منم با خنده سرم رو بردم دم گوشش ...
- پیشنهاد خودت بود ها ... وسط کار جا زدی، نزدی ...
و با خنده مرموزانه ای رفتم توی اتاق و وسایلم رو آوردم ...
#ادامه_دارد .....
#هرشب_راس_ساعت_نه_باماهمراهباشید⏱
#پاتوق_دختران_مروارید
─┅─✵🕊✵─┅─
@Dokhtaran_morvarid
─┅─✵🕊✵─┅─
AUD-20200815-WA0019.mp3
7.87M
✨📒✨ #کتاب_پارک ✨📒✨
#داستان_صورتی_خاکستری
#قسمت_سوم
#گوینده_یگانه_رهدار
🌸و اما ادامهی داستان....
تهیه شده توسط
🌱 سازمان بسیج جامعه زنان🌱
خراسان رضوی
#پاتوق_دختران_مروارید
─┅─✵🕊✵─┅─
@Dokhtaran_morvarid
─┅─✵🕊✵─┅─
12.19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊🏴 صلی الله علیک یا اباعبدالله 🏴🕊
🏴 جدیدترین هنرنمایی فاطمه عبادی
(نقاشی با شِن) بمناسبت ماه #محرم
🖤با نوای: محمدحسین پویانفر
#یَٰآ_حُسَ٘یـْـــِْنْٗ(ع٘ٗ)😭
◦•● #پاتوق_دختران_مروارید ●•◦
─┅─✵🕊✵─┅─
@Dokhtaran_morvarid
─┅─✵🕊✵─┅─