eitaa logo
-دختران امام زمانے-
1.2هزار دنبال‌کننده
9.3هزار عکس
2.1هزار ویدیو
214 فایل
-رسم تقدیر چنین است و چنین خواهد بود می رودعمر ولی،خنده به لب باید زیست:)) - اینجا؟ . دل‌نوشته های ِچندتا دختر ِدهه ِهشتادی 🤍 . کپے حـلالت رفیق🌿 [ وقف ِآقای ولی عصر ِ] هـر آنچـه که باید بدانے . https://eitaa.com/joinchat/1160249525C3151e8d2cc
مشاهده در ایتا
دانلود
••بسم‌رب‌عشق•• عازم یک سفریم"🌸" سفری دور از خود من تا خودم"🤍" مدتی هست نگاهمان به تماشای خداست و امیدمان به خداوندی خدا"☺️" . قرار هست با هم راهی تا بی‌نهایت به دنبال خود واقعی‌مان برویم"👊" مطالبمون منتظرتونن👇 و ... میزبانان خوبی هستیم، پس قدم رنجه فرمایید برای گوش سپاری به محفل‌هایمان"💕" °•ࢪھࢪواݩ‌ࢪاہ؏شق🌿•° ☆Join☆: °•◇•@rahro_mahdi•◇•°
رمان‌ناحله🌿 همونطور که نگاهم به زمین بود گفتم:بشینید لطفا. آروم قدم برداشت.داشتم با نگاهم قدم هاش و دنبال میکردم که چشمم خورد به سوسک سیاه و گنده ای که تو فاصله دوقدمی فاطمه رو زمین بود و شاخک هاش و تکون میداد 😣 میخواستم بهش بگم که دیگه دیر شده بود و روش لگد کرد🤨. با لحن تاسف باری گفتم :بدبخت و کشتینش با تعجب رد نگاهم و گرفت و رسید به پاهاش تا نگاهش به سوسک زیر پاش افتاد یه جیغ بنفشی کشید و رفت عقب که چادر بلندش زیر کفشش گیر کرد و از پشت کشیده شد. روی زمین نشست.😁 خیلی خندم گرفته بود ولی واسه اینکه ناراحت نشه خودم و کنترل کردم😅 • • •🕊💚• اگهـ دوستـ دارین ادامهـ این رمان جذاب را بخونید🤩به کانال بال پرواز بپیوندید🍃😍 🌿⃟💚@Baalparvaz ✨🌿 • 👑❣ • 😍 این داستان جذاب «رو از دست ندید👌🙊✨🍃
رمان‌ناحله🌿 همونطور که نگاهم به زمین بود گفتم:بشینید لطفا. آروم قدم برداشت.داشتم با نگاهم قدم هاش و دنبال میکردم که چشمم خورد به سوسک سیاه و گنده ای که تو فاصله دوقدمی فاطمه رو زمین بود و شاخک هاش و تکون میداد 😣 میخواستم بهش بگم که دیگه دیر شده بود و روش لگد کرد🤨. با لحن تاسف باری گفتم :بدبخت و کشتینش با تعجب رد نگاهم و گرفت و رسید به پاهاش تا نگاهش به سوسک زیر پاش افتاد یه جیغ بنفشی کشید و رفت عقب که چادر بلندش زیر کفشش گیر کرد و از پشت کشیده شد. روی زمین نشست.😁 خیلی خندم گرفته بود ولی واسه اینکه ناراحت نشه خودم و کنترل کردم😅 • • •🕊💚• اگهـ دوستـ دارین ادامهـ این رمان جذاب را بخونید🤩به کانال بال پرواز بپیوندید🍃😍 🌿⃟💚@Baalparvaz ✨🌿 • 👑❣ • 😍 این داستان جذاب «رو از دست ندید👌🙊✨🍃
••بسم‌رب‌عشق•• عازم یک سفریم"🌸" سفری دور از خود من تا خودم"🤍" مدتی هست نگاهمان به تماشای خداست و امیدمان به خداوندی خدا"☺️" . قرار هست با هم راهی تا بی‌نهایت به دنبال خود واقعی‌مان برویم"👊" مطالبمون منتظرتونن👇 و ... میزبانان خوبی هستیم، پس قدم رنجه فرمایید برای گوش سپاری به محفل‌هایمان"💕" °•ࢪھࢪواݩ‌ࢪاہ؏شق🌿•° ☆Join☆: °•◇•@rahro_mahdi•◇•°
رمان‌ناحله🌿 همونطور که نگاهم به زمین بود گفتم:بشینید لطفا. آروم قدم برداشت.داشتم با نگاهم قدم هاش و دنبال میکردم که چشمم خورد به سوسک سیاه و گنده ای که تو فاصله دوقدمی فاطمه رو زمین بود و شاخک هاش و تکون میداد 😣 میخواستم بهش بگم که دیگه دیر شده بود و روش لگد کرد🤨. با لحن تاسف باری گفتم :بدبخت و کشتینش با تعجب رد نگاهم و گرفت و رسید به پاهاش تا نگاهش به سوسک زیر پاش افتاد یه جیغ بنفشی کشید و رفت عقب که چادر بلندش زیر کفشش گیر کرد و از پشت کشیده شد. روی زمین نشست.😁 خیلی خندم گرفته بود ولی واسه اینکه ناراحت نشه خودم و کنترل کردم😅 • • •🕊💚• اگهـ دوستـ دارین ادامهـ این رمان جذاب را بخونید🤩به کانال بال پرواز بپیوندید🍃😍 🌿⃟💚@Baalparvaz ✨🌿 • 👑❣ • 😍 این داستان جذاب «رو از دست ندید👌🙊✨🍃
••بسم‌رب‌عشق•• عازم یک سفریم"🌸" سفری دور از خود من تا خودم"🤍" مدتی هست نگاهمان به تماشای خداست و امیدمان به خداوندی خدا"☺️" . قرار هست با هم راهی تا بی‌نهایت به دنبال خود واقعی‌مان برویم"👊" مطالبمون منتظرتونن👇 و ... میزبانان خوبی هستیم، پس قدم رنجه فرمایید برای گوش سپاری به محفل‌هایمان"💕" °•ࢪھࢪواݩ‌ࢪاہ؏شق🌿•° ☆Join☆: °•◇•@rahro_mahdi•◇•°
رمان‌ناحله🌿 همونطور که نگاهم به زمین بود گفتم:بشینید لطفا. آروم قدم برداشت.داشتم با نگاهم قدم هاش و دنبال میکردم که چشمم خورد به سوسک سیاه و گنده ای که تو فاصله دوقدمی فاطمه رو زمین بود و شاخک هاش و تکون میداد 😣 میخواستم بهش بگم که دیگه دیر شده بود و روش لگد کرد🤨. با لحن تاسف باری گفتم :بدبخت و کشتینش با تعجب رد نگاهم و گرفت و رسید به پاهاش تا نگاهش به سوسک زیر پاش افتاد یه جیغ بنفشی کشید و رفت عقب که چادر بلندش زیر کفشش گیر کرد و از پشت کشیده شد. روی زمین نشست.😁 خیلی خندم گرفته بود ولی واسه اینکه ناراحت نشه خودم و کنترل کردم😅 • • •🕊💚• اگهـ دوستـ دارین ادامهـ این رمان جذاب را بخونید🤩به کانال بال پرواز بپیوندید🍃😍 🌿⃟💚@Baalparvaz ✨🌿 • 👑❣ • 😍 این داستان جذاب «رو از دست ندید👌🙊✨🍃
••بسم‌رب‌عشق•• عازم یک سفریم"🌸" سفری دور از خود من تا خودم"🤍" مدتی هست نگاهمان به تماشای خداست و امیدمان به خداوندی خدا"☺️" . قرار هست با هم راهی تا بی‌نهایت به دنبال خود واقعی‌مان برویم"👊" مطالبمون منتظرتونن👇 و ... میزبانان خوبی هستیم، پس قدم رنجه فرمایید برای گوش سپاری به محفل‌هایمان"💕" °•ࢪھࢪواݩ‌ࢪاہ؏شق🌿•° ☆Join☆: °•◇•@rahro_mahdi•◇•°
رمان‌ناحله🌿 همونطور که نگاهم به زمین بود گفتم:بشینید لطفا. آروم قدم برداشت.داشتم با نگاهم قدم هاش و دنبال میکردم که چشمم خورد به سوسک سیاه و گنده ای که تو فاصله دوقدمی فاطمه رو زمین بود و شاخک هاش و تکون میداد 😣 میخواستم بهش بگم که دیگه دیر شده بود و روش لگد کرد🤨. با لحن تاسف باری گفتم :بدبخت و کشتینش با تعجب رد نگاهم و گرفت و رسید به پاهاش تا نگاهش به سوسک زیر پاش افتاد یه جیغ بنفشی کشید و رفت عقب که چادر بلندش زیر کفشش گیر کرد و از پشت کشیده شد. روی زمین نشست.😁 خیلی خندم گرفته بود ولی واسه اینکه ناراحت نشه خودم و کنترل کردم😅 • • •🕊💚• اگهـ دوستـ دارین ادامهـ این رمان جذاب را بخونید🤩به کانال بال پرواز بپیوندید🍃😍 🌿⃟💚@Baalparvaz ✨🌿 • 👑❣ • 😍 این داستان جذاب «رو از دست ندید👌🙊✨🍃
••بسم‌رب‌عشق•• عازم یک سفریم"🌸" سفری دور از خود من تا خودم"🤍" مدتی هست نگاهمان به تماشای خداست و امیدمان به خداوندی خدا"☺️" . قرار هست با هم راهی تا بی‌نهایت به دنبال خود واقعی‌مان برویم"👊" مطالبمون منتظرتونن👇 و ... میزبانان خوبی هستیم، پس قدم رنجه فرمایید برای گوش سپاری به محفل‌هایمان"💕" °•ࢪھࢪواݩ‌ࢪاہ؏شق🌿•° ☆Join☆: °•◇•@rahro_mahdi•◇•°
••بسم‌رب‌عشق•• عازم یک سفریم"🌸" سفری دور از خود من تا خودم"🤍" مدتی هست نگاهمان به تماشای خداست و امیدمان به خداوندی خدا"☺️" . قرار هست با هم راهی تا بی‌نهایت به دنبال خود واقعی‌مان برویم"👊" مطالبمون منتظرتونن👇 و ... میزبانان خوبی هستیم، پس قدم رنجه فرمایید برای گوش سپاری به محفل‌هایمان"💕" °•ࢪھࢪواݩ‌ࢪاہ؏شق🌿•° ☆Join☆: °•◇•@rahro_mahdi•◇•°
••بسم‌رب‌عشق•• عازم یک سفریم"🌸" سفری دور از خود من تا خودم"🤍" مدتی هست نگاهمان به تماشای خداست و امیدمان به خداوندی خدا"☺️" . قرار هست با هم راهی تا بی‌نهایت به دنبال خود واقعی‌مان برویم"👊" مطالبمون منتظرتونن👇 و ... میزبانان خوبی هستیم، پس قدم رنجه فرمایید برای گوش سپاری به محفل‌هایمان"💕" °•ࢪھࢪواݩ‌ࢪاہ؏شق🌿•° ☆Join☆: °•◇•@rahro_mahdi•◇•°