هدایت شده از ડυꪀ Dau𖤓ghter
Challenge| تقدیمی
درود پر مهر به اهالی کوچ کرده ایتا.
تقدیمی،پر از هدیه های جذاب برای شما فراهم میکنم و در عوض میخوام.
و بعد اسم یا یه توضیح کوچیک درباره بدترین یا بهترین حسی که
توی اون ماه تجربه کردید رو زیر عکس بنویسید تا من:
1:یه طراحی حرفه ای از چشم هاتون بکنم.
2:یه کلاژ شبیه به عکس بالا برای چشم های زیباتون بزنم .
3:درباره اون حسی که گفتید یه متن ادبی فلسفی مختص خودتون آماده کنم.
و لطفاً اینجا هم بخونید.
Limit | tag
Messy mind
بدترین، شاید رها کردن چیزی بود که متوجه شدم، بودن یا نبودنش دیگه برام فرقی نداره و من دلتنگ خاطراتی میشدم که میتونستیم با هم بسازیم.
بهترین هم این بود که تونستم یه آدم رو بخندونم و از اون حال بدش دورش کنم(؟)
تو به من نگفتی "برو" ولی دیگه برام آهنگ نفرستادی، دیگه روزتو برام تعریف نکردی، دیگه برام ویس نفرستادی، دیگه برات مهم نبود با هم صحبت کنیم یا نه، دیگه کار های دیگه رو به من اولویت دادی، دیگه من رو خاص خطاب نمیکردی، دیگه تلاشی برای خوشحال کردنم نکردی، دیگه فقط جواب حرفامو میدادی و در موردم کنجکاو نبودی، دیگه با چیزای کوچیک یادم نیفتادی.
هدایت شده از her little girl
آدم جدید ؟ نه ممنون ؛ من هنوز زیر آوار اونیام که یروزی فکر میکردم خونمه .