مرگ آیینهی تکثر بود؛ نوبهنو زاده میشد و میمرد
فصلها را زمان ورق میزد، زندگی را به ناکجا میبرد
ششجهت انقلاب هستی بود؛ من در اندیشهی عدم بودم
در حدوث ازل به سمت ابد، آشنایی پر از قِدَم بودم
روح عاشق دمیده شد در من؛ بعد از آن زندگی فراوان شد
رنج هستی به گردنم افتاد؛ جسم بیجان من پر از جان شد
فصلِ آغاز بیسرانجامِ، یک نفَس نه! هزار نفسِ نفیس
روح عصیان زبانه زد آنگاه، سرکشی کرد سجدهی ابلیس
گندم از خاک من شکوفا شد؛ خوشهخوشه گناه میخوردم
سیب در دامن هوس رقصید؛ من زمین را به ارث میبردم
ریشههایم در آسمانها بود؛ شاخههایم پُر از پَر پرواز
کاش میشد دوباره برگردم؛ بروم تا به لحظهی آغاز
من تنی بودم از هزاران تن؛ مانده تنها میانِ تنهایان
میروم سالها به سمت خودم، جاده در جادههای بیپایان
من سفر کردم از خودم به خودم؛ رد این راه مانده بر پایم
حال اینجا نشسته در دیروز، در تماشای صبح فردایم . . .
#فاطمه_مظفری
1403/6/24
@dorde_dard
سالهاست خطوط جادهای را میشمارم که در انتهای آن ایستادهای
چقدر نمیرسم
میترسم عمرم به طول جاده نرسد . . .
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
آهسته باید بود
ولیکن دانسته باید بود
دانسته به خرابات شدن رواست
و نادانسته به مناجات رفتن خطاست!
#خواجه_عبدالله_انصاری
@dorde_dard
صحرا و باغ و خانه ندانم کجا خوش است
هر جا خیال روی تو باشد مرا خوش است!
#فیض_کاشانی
@dorde_dard
عصر اومانيسمِ ايرانى در حدود قرن چهارم، در يك معيار جهانى، ساختارِ ساختارهايش برجسته و ممتاز است و در آن چشمانداز، در روى كرهٔ زمين شاعرى برتر از فردوسى و فيلسوفى بزرگتر از ابنسينا و دانشمندى بزرگتر از ابوريحان و نظريهپردازى در حوزهٔ بلاغت بزرگتر از جُرجانى وجود نداشته است. عقلانيت و خردگرايى بشرى در آن عصر فراتر از حد عقلانيتِ محمد بن زكريا و ابوريحان بيرونى نبوده است.
📒رستاخيز كلمات
#محمدرضا_شفيعى_كدكنى
@dorde_dard
تاریخِ کشورتان را با دقّت بخوانید که یکی از دردناکترین و عبرتانگیزترین تاریخهاست.
در اوّلین فرصتی که بهدست آوردید با آثار بزرگ ادبیِ آن بهخصوص چهار شاعر «فردوسی، مولوی، سعدی و حافظ» آشنا شوید، کتابهای آنها را نزد خود داشته باشید و از خواندنشان غافل نشوید؛ خلاصهای از کلّ حکمت و تجربهی بشریّت در این چهار کتاب جمع است.
یکی از موهبتهایی که ایرانی دارد آن است که میتواند این شاهکارهای بیبدیل را در زبانِ اصلی بخواند.
#محمدعلی_اسلامی_ندوشن
@dorde_dard
اگر شاهنامه نبود، ایران چه می شد؟
۱_ ایرانی حافظه تاریخی خود را از دست میداد، یعنی گذشته خود را فراموش می کرد و به یک کشور نو رسیده بدل می گشت.
۲_ ادبیات فارسی با این وسعت به وجود نمی آمد. منظور، این است که تمام آثاری که پس از شاهنامه در زبان پارسی پدید آمدند_ که چند شاهکار و چند اثر بزرگ در میان آنهاست_ همگی تحت تاثیر شاهنامه بودهاند. بهراحتی میشود نشانههایش را بیرون کشید:
نظامی، ناصر خسرو، خیام، سعدی، حافظ و دیگران. سعدی بوستان را به تقلید از شاهنامه سرود که (( خردنامه)) ایران پس از اسلام است.
همچنین نمونه حافظ را داریم که میشود گفت که دیوانش یک شاهنامه کوچک است، یعنی سرشار است از یاد گذشته ایران.
۳ـ زبان فارسی آنچنان ریشه محکمی به خود نمی گرفت که از ترکستان چین تا ساحل مدیترانه از یک سو، و از سوی دیگر از هند تا قفقاز و آسیای مرکزی گسترش یابد. شاهنامه البته تنها نبود، ولی، موثرترین کتاب بود که توانست پایه های زبان پارسی را محکم کند.
مرزهای ناپیدا
#محمد_علی_اسلامی_ندوشن
#فردوسی
@dorde_dard
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی
#فردوسی
@dorde_dard
فارسی بود گریهٔ پدرم
فارسی هست خندهٔ پسرم
مادرم سالهاست میگوید
فارسی درد میکند کمرم
دخترم را به فارسی کُشتند
فارسی آتشیست در جگرم
گریهام، خندهام، سکوتم نیز
کلماتی که رُسته دور و بَـرَم
کوه و دشتم، درخت و مزرعهام
ساقه و شاخه، بـرگم و ثـمرم
شک ندارم به فارسی بوده
اینکه من سالهاست دربهدَرَم
لحظهٔ فارسی سخن گفتن
من گمان میکنم پرندهترم
فارسی راه میروم وقتی...
دوست دارم به آسمان بپرم
فارسی میروم به دکانها
تا که دیوان تازهای بخرم
فارسی دوست دارمت بسیار
با خودم، آمدم تو را بِبَرم
#احسان_بدخشانی
#زبان_فارسی❤️
@dorde_dard