#روایت
#آقای_نماینده
⏰ حدود ساعت ۹ صبح پنجشنبه بود که دو گروه ۵ نفره از کشاورزان، با ۲ ماشین اومدند جلوی دفتر نمایندگان.
🔔 زنگ یکی از طبقات رو زدند. فردی جواب داد و گفت: نیستند...
👥 با هم پچپچ کردند و لابلای حرفاشون شنیدم که گفتند: آهاااان، راستی امروز همه ادارات بخاطر گرمای بیش از حد هوا، تعطیلند. ⛔️
⭕️ اما واقعا اینطور نبود...
🏨 در همان ساعت، #آقای_نماینده در یکی از بیمارستانهای سطح شهر، ضمن جلسه با ریاست آنجا، در حال #پیگیری و #رسیدگی_به_امور_مردم بود...
✍ امیرطیب
📆 ۱۸ مردادماه ۱۴۰۳
@dr_banki