هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
ماجرای باحال ؟!
همه لحظاتی که تا الان باهاش تجربه کردم باحال بوده از شب بیداری هامون بگیر که تا خود صبح کنار هم بودیم ( من مشغول تیز کردن چاقوم یه ماه نگاه می کردم و اون به من .) تا روزایی که مریض بود و من تمام وقت پیشش بودم .
ولی ...
یه خاطره هست که هیچوقت از ذهنم پاک نمیشه برای اون هم فکر کنم همینطور باشه .
تو کل سال ، فقط یه شب هست که جفتمون ازش متنفریم .شب ماه خونین .توی این شب هر دوی ما از عمارت خارج میشیم و به جنگل پناه میبریم و بعد از هم جدا میشیم تا هر کدوم تنهایی عذاب مون رو تحمل کنیم .میپرسید این عذاب برای چیه ؟
روزی که با کازارل آشنا شدم فهمیدم که یه نفرین روشه . ادامه داره ...
#سباستینمککویین
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
کاری که صاحب قبلی ش قبل از اینکه از بین بره باهاش کرده ، منم وقتی که خواب بود خون خودم رو با خونش پیوند زدم تا درد کمتری تحمل کنه .حالا قضیه نفرین خودم چیه ؟
من انسان نیستم ، هیولا هم نیستم ، چیزی ام که هیچکس نتونسته درکش کنه .نفرینی که روی من گذاشته شده از بدو تولد همراهم بوده .و هر سال توی همون شب فعال میشه به خاطراتم هجوم میبره و بعد به جسمم آسیب میزنه. تو اون شب وقتی از هم جدا شدیم ، سه نفر که از هویت من خبر داشتن و قصد کشتن منو داشتن پیدام کردن .من به خاطر نفرینم نمیتونستم مبارزه کنم علاوه بر اون اونا سلاح هم داشتن ، گیج و منگ بودم و به سختی اطرافم رو میدیدم . ادامه داره ...
#سباستینمککویین
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
اونا اول بهم مشت و لگد میزدن ولی بعد یکی شون منو پرت کرد ، خواستم از جام بلند شم که یکی دیگه از اونا پرید روم و چاقو رو تو سمت راست شکمم فرو کرد. و اون موقع بود که کازارل سر رسید اول اون سه تا احمق رو فراری داد و بعد با اینکه حال خودشم خوب نبود بهم کمک کرد از جام بلند شم .زخمم خونریزی داشت و کازارل نمیدونست چیکار کنه .با صورت نگرانش بهم نگاه کرد و منم در جواب ش گفتم:« نگران نباش حالم خوبه . »
هنوز اثرات نگرانی از چهره اش پاک نشده بود که قسمت اصلی نفرین من شروع شد . آسیب به قربانی .بدنم توسط نفرین تو هوا معلق شده بود . ابر های سیاه کنار هم جمع شده بودن تا آماده صاعقه زدن به من بشن . قسمت مزخرف این نفرین این بود که با صاعقه به بدنم آسیب میزد . ادامه داره ...
#سباستینمککویین
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
بدن من تو اون شرایط تحمل همچین فشاری رو نداشت و کازارل از این موضوع کاملا مطلع بود . برای همین سعی کرد از من محافظت کنه و کاری کرد که قدرت صاعقه بینمون نصف بشه . و بعدش دیدم که اثرش زودتر از موعد تموم شد و کازارل کنارم بیهوش افتاده بود و منم خون ریزی بیشتری داشتم .بعد هم با قدرتی که برام مونده بود خودمون رو به عمارت تلپورت کردم . اون شب واقعا شب سختی برای هر دو مون بود .
#سباستینمککویین
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
چجوری رامش کردم ؟!
من هیچوقت همچین کاری نکردم و نمیکنم .
من رامش نکردم .
ما فقط همدیگه رو خیلی خوب درک می کنیم . من و اون دوست هستیم نه ارباب و حیون خونگی ش .
ما از عمق وجودمون همو حس می کنیم ، همو درک می کنیم و برای هم می جنگیم .
#سباستینمککویین
#دایگو
اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید نحوه آشنایی من با کازارل ؟ توی سیاهی شب وقتی کشتی ش از راه رسید ... خب یه هدیه بود . ری
اژدهات خیلی شبیه اژدهای رایلیههه
پس مدیون ریون هستی برای همچین اژدها و دوست خفنی😭✨