eitaa logo
اژدها سواران کتابخوان🏴
385 دنبال‌کننده
7هزار عکس
556 ویدیو
115 فایل
https://daigo.ir/secret/5952857640 اگه دایگو براتون نیاورد: https://harfeto.timefriend.net/17498898695442 پیامای ناشناس اینجا قرار میگیره : @anbaryyy_e
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 پیام جدید ماجرای باحال ؟! همه لحظاتی که تا الان باهاش تجربه کردم باحال بوده از شب بیداری هامون بگیر که تا خود صبح کنار هم بودیم ( من مشغول تیز کردن چاقوم یه ماه نگاه می کردم و اون به من .) تا روزایی که مریض بود و من تمام وقت پیشش بودم . ولی ... یه خاطره هست که هیچوقت از ذهنم پاک نمیشه برای اون هم فکر کنم همینطور باشه . تو کل سال ، فقط یه شب هست که جفتمون ازش متنفریم .شب ماه خونین ‌.توی این شب هر دوی ما از عمارت خارج میشیم و به جنگل پناه می‌بریم و بعد از هم جدا میشیم تا هر کدوم تنهایی عذاب مون رو تحمل کنیم .میپرسید این عذاب برای چیه ؟ روزی که با کازارل آشنا شدم فهمیدم که یه نفرین روشه . ادامه داره ...
📪 پیام جدید کاری که صاحب قبلی ش قبل از اینکه از بین بره باهاش کرده ، منم وقتی که خواب بود خون خودم رو با خونش پیوند زدم تا درد کمتری تحمل کنه .حالا قضیه نفرین خودم چیه ؟ من انسان نیستم ، هیولا هم نیستم ، چیزی ام که هیچکس نتونسته درکش کنه .نفرینی که روی من گذاشته شده از بدو تولد همراهم بوده .و هر سال توی همون شب فعال میشه به خاطراتم هجوم می‌بره و بعد به جسمم آسیب میزنه. تو اون شب وقتی از هم جدا شدیم ، سه نفر که از هویت من خبر داشتن و قصد کشتن منو داشتن پیدام کردن .من به خاطر نفرینم نمی‌تونستم مبارزه کنم علاوه بر اون اونا سلاح هم داشتن ، گیج و منگ بودم و به سختی اطرافم رو میدیدم . ادامه داره ...
📪 پیام جدید اونا اول بهم مشت و لگد میزدن ولی بعد یکی شون منو پرت کرد ، خواستم از جام بلند شم که یکی دیگه از اونا پرید روم و چاقو رو تو سمت راست شکمم فرو کرد. و اون موقع بود که کازارل سر رسید اول اون سه تا احمق رو فراری داد و بعد با اینکه حال خودشم خوب نبود بهم کمک کرد از جام بلند شم .زخمم خونریزی داشت و کازارل نمیدونست چیکار کنه .با صورت نگرانش بهم نگاه کرد و منم در جواب ش گفتم:« نگران نباش حالم خوبه . » هنوز اثرات نگرانی از چهره اش پاک نشده بود که قسمت اصلی نفرین من شروع شد . آسیب به قربانی .بدنم توسط نفرین تو هوا معلق شده بود . ابر های سیاه کنار هم جمع شده بودن تا آماده صاعقه زدن به من بشن . قسمت مزخرف این نفرین این بود که با صاعقه به بدنم آسیب میزد . ادامه داره ...
📪 پیام جدید بدن من تو اون شرایط تحمل همچین فشاری رو نداشت و کازارل از این موضوع کاملا مطلع بود . برای همین سعی کرد از من محافظت کنه و کاری کرد که قدرت صاعقه بینمون نصف بشه . و بعدش دیدم که اثرش زودتر از موعد تموم شد و کازارل کنارم بیهوش افتاده بود و منم خون ریزی بیشتری داشتم .بعد هم با قدرتی که برام مونده بود خودمون رو به عمارت تلپورت کردم . اون شب واقعا شب سختی برای هر دو مون بود .
📪 پیام جدید چجوری رامش کردم ؟! من هیچوقت همچین کاری نکردم و نمیکنم . من رامش نکردم . ما فقط همدیگه رو خیلی خوب درک می کنیم . من و اون دوست هستیم نه ارباب و حیون خونگی ش . ما از عمق وجودمون همو حس می کنیم ، همو درک می کنیم و برای هم می جنگیم .
امیدوارم اندکی شبیه چیزی باشه که تصورش کردی❤️✨