دختررر(یا پسر) تو خیلی خوب مینویسی کهههه خیلی خوشمان آمدددد
راستی هشتک جدیدمیبینم معرفی کن خود را دلبندم
https://eitaa.com/dragonbook/8485
او دور بود، خیلی دور مثلا آن طرف خیابان، شاید آن طرف دنیا یا مثلا آنقدر دور که دیگر مرزهای قلبم را رد کرده و از آن خارج شده بود.
چیزی در چهرهاش بود که انگار او را روزی دوست مینامیدم ولی انگار قلبم شکستهام نمیخواست دفترچه خاطرات خاک خوردهام را ورق بزند و اینبار خورد شود.
من اندازه قهوه صبح برایش انرژی دهنده نبودم، من اندازه سردی بالشت هنگام خواب برایش آرامش بخش نبودم، من اندازه دیدن پرنده ای که در حیاطش لونه کرده زیبا نبودم... من برایش کافی نبودم
#yggdrasil
اهم اهم...
ایگدراسیل هستم و اولین باره که تو کانالت پیام میدم😊
احتمالا منو از ایستگاه ۳۴ بشناسید
#yggdrasil
————
آره آره معلومه میشناسم اتفاقا میخواستم بگم اولین بارته داری پیام میدی که رسیدم به این پیام…
خلاصه که قدم رنجه فرمودی ایشالا پات به اینجا هم باز بشه بیشترم پیام بدی 😔😭✨
سلاااامم؛]
لمس دستان، برخورد چشمان؛ رد شدن از کنارهم وحس افتادن در سیاهچاله ای عمیق که همه احساسات را میمکد و سقوط در اقیانوسی سرد که سراسر وجودت یخ میزند
او فراموشی گرفته، و خاطر مراهم به نسیم بهاری سپرده
این بود داستان دستان دورمان؛ همین...
#مجنون
اژدها سواران کتابخوان🏴
سلاااامم؛] لمس دستان، برخورد چشمان؛ رد شدن از کنارهم وحس افتادن در سیاهچاله ای عمیق که همه احساسات ر
این برای دومیه دیگه؟ خیلی خوب بوددد
به خدا هشتکت آشناعه ولی به خدا اگه یادم بیاد قبلا پیام داده باشی آلزایمر گرفتم عالیه..
دستانش کشیده اش با طنازی دور چترقدیمی گلداری حلقه شده بود؛ نمیتوانستم به درستی رخ محصور کنده اش را در قاب چشمانم حک کنم.
باران محکم به شیشه های عینکم برخورد میکرد؛ و باعث میشد که چهره اش تار و تار تر شود
من برای رسیدن به اخیلی دوییدم ولی حالا جانی در تنم نمانده
او دور است خیلی دور مثلا ان طرف خیابان در حال انتظار...
شاید یک روز بفهمد هر روز از دور میبینمش
#مجنون
واییی ندیدم که گفتی ادامه اش بدیم من توی متن به کار بردم جمله اول رو
————
اشکال نداره بابا مهم اینه قشنگ شده😭😂✨
او دور بود، خیلی دور، مثلا آنطرف خیابان بود و پسر کوچکش را دید که با چشمانی پر از امید بر میگردد و با او خداحافظی میکند.
اولین روز مدرسهاش، اما او دور بود، آنقدر دور که وقتی بنز مشکی با آن صدایش، محکم به پسر کوچکش خورد، نتوانست کاری کند.
فقط خیره شد
و
آرزو هایش را دید که پرپر شد.
#ویدار
————-
حقیقتا کوتاه و پشم ریزون بود
دو دقیقه سکوت….
خیلی خوب بود …
من برم عر بزنم براش..
https://eitaa.com/dragonbook/8487
مغزش کودتا کرده بدد، به جای خاطرات و اطلاعات آن آدم، تبلیغ مزخرف تلوزیونی را نمایش میداد به همین دلیل به نگاه کردن با سردرگمی به او ، ادامه داد.
#ویدار
https://eitaa.com/dragonbook/8488
هر چه قدر هم تلاش کنم باز هم نمراتم عالی نمیشود، هر چه قدر تلاش کنم برای پدر و مادرم فرزند خوبی نمیشم، هر چقدر هم بدوم به مقصد نمیرسم.
کار کنم، باز هم کمک خرج نمیشوم، درس بخونم، باز هم افتخار نمیشوم
همیشه انگار.... انگار یک درجه با چیزی که باید، فاصله دارم.
(من کافی نیستم.)
#ویدار
ویدار.. خیلی خوب مینویسی ها… البته قبلا هم رو کرده بودی ولی خب من الان تازه توجه نمودم.. ماشالا ماشالا به قول مدیا بزنم به تخته چشم نخوری..