<☆مجتمعِ عجیبناک~
یونیفرم مدرسم گم شده🤣🤣🤣🤣
ایبابا میخواستم فردا بیامااا ولی یونیفرم ندار--🤷🏻♀️
<☆مجتمعِ عجیبناک~
حالا اشکالی نداره میمونم خونه و با فونچول گفت و گو میکنم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
<☆مجتمعِ عجیبناک~
داشتم فکر میکردم چقدر تو اردو یا کلا هر مراسمی، انسان مفلوکی هستم🐥
امسال که مدرسمون دو سه باری جشن گرفت و من غیبت کردم چون الان یادم نیست چرا
<☆مجتمعِ عجیبناک~
و این مسئله ی اردو گریزی همینجوری ادامه داره حتی وقتی میرفتم مهد کودک*
همه ی بچه های پنج شیش ساله که عاشق اردو بودن
همچنان نیکولا که پاهاشو میکوبوند زمین و سعی میکرد مامانشو قانع کنه که هیچ کودوم از بچه ها دوسش ندارن و قراره تو اردو تنها بمونه🦕
<☆مجتمعِ عجیبناک~
از این مدرسه و تک تک مراسماش و تک تک ادمای مسخرش متنفرمممممممم
یه جوری حالم بد شد و الان نشستم و به قصد کشت دارم چایی تریاکی میخورم که نمیدونم قراره چه بلایی سرم بیاد