سلامممم بر نیکولای😃
میگم آلبوم جدید اولیویا رودریگو رو دیدیی؟😭 آهنگای این آلبومو داری؟هر جا میرم دانلودشون کنم نمیشه-
--
سلاممم🐥✨
عههه پراممم
میتونیم همسایه باشیم؟ :)
https://eitaa.com/A_littlegod
--
عهه شوماااا😭😭😭😭😭😭😭
خاله میدونستی عاشق چنلتم🐥✨💕
*ولی ببخشید من کلا همسایه نمیپذیرم😭💔*
<☆مجتمعِ عجیبناک~
شبیه قارچ شدی!🍄🟫🍄🟫🍄🟫🍄🟫🍄🟫 -- قارچ زشتتت نه قارچ معمولی😞
دروغ میگه خیای خوب شدخ
وایی امشب قراره یکی از مورد علاقه ترین افسانه های نیکولا رو بخونین🐥✨
*یکم بهش شخصیت دادم پس بایددد خوشتون بیاد*
☆زنگی که برای هیچکس به صدا درنمیآمد(The Bell That Rang for No One)
خیلی وقت پیش،تو دامنه ی کوهی دورافتاده تو ژاپن، یه معبد متروکه وجود داشت.
نه کسی توی معبد زندگی میکرد و نه کسی برای زیارت*حقیقتا نمیدونم زیارت کلمه ی درستیه یا نه ولی شوما قبول کنید🤣😭* به اونجا میرفت.
فقط یه زنگ بزرگ برنزی تو حیاط معبد آویزون بود.
زنگی که مردم روستا اون میترسیدن.
.. دلیل مردم عجیب بود.
اونا میگفتن:«این زنگ فقط زمانی به صدا درمیاد که کسی قرار باشه فراموش شه.»
نه اینکه بمیره یا ناپدید بشه..
فقط فراموش میشه....
<☆مجتمعِ عجیبناک~
☆زنگی که برای هیچکس به صدا درنمیآمد(The Bell That Rang for No One) خیلی وقت پیش،تو دامنه ی کوهی
اهالی روستا میگفتن هر چند سال یه بار نصفه شب صدای زنگ توی کوه میپیچه.
دونگ...
و فقط یک بار..
و صبح روز بعد، انگار بخشی از دنیا تغییر کرده بود.
<☆مجتمعِ عجیبناک~
اهالی روستا میگفتن هر چند سال یه بار نصفه شب صدای زنگ توی کوه میپیچه. دونگ... و فقط یک بار.. و صبح
یه پیرمردی توی روستا زندگی میکردو همه دوستش داشتن..
قصه میگفت، میخندید، به بچهها شیرینی میداد و کلا خیلی ناز بودد😭✨
اما یه شب صدای زنگ اومد.
دونگ...
صبح که شد، مردم هنوز اونو میدیدن.
اما یه چیزی عجیب بود..
هیچکس اسم پیرمردو یادش نمیومد.
چند ماه میگذره ، و به جایی میرسه که حتی چهرشم از ذهن مردم پاک میشه.
و یه سال بعد...
هیچکس یادش نبود اصلا همچین مردی وجود داشته.