eitaa logo
<☆مجتمعِ عجیبناک~
106 دنبال‌کننده
160 عکس
63 ویدیو
0 فایل
مواظب باشین منقرض نشید! https://abzarek.ir/service-p/msg/4305150
مشاهده در ایتا
دانلود
یه زن قدبلند با لباس سفیدو موهای سیاه بلند وچشمایی که مثل یخ میدرخشیدن. زن خیلی ارومو بی صدا کنار پیرمرد خم شد و جلوی صورت پیرمرد نفس میکشه. چند لحظه بعد... پیرمرد دیگه نفس نمی‌کشید.پسر جوون از ترس خشک شده بود.. نمی‌تونست حرکت کنه.. نمی‌تونست حرف بزنه.. زن به سمت پسر برگشتو تو یه لحظه چشم تو چشم شدن..
پسر جوون مطمئن بود که الان دیگه نوبت اونه ولی زن برای چند دقیقه ی طولانی فقط نگاهش کرد. بعد آروم گفت: «تو هنوز جوانی.» صداش شبیه پیچیدن باد بین شاخه‌های یخ‌زده بود. بعدش دوباره : «امشب زندگیتو می بخشم... ام هیچوقت درباره ی دیدن من با کسی حرف نزن.» و بعدش... در بین مهو برف ناپدید شد.
سال‌ها گذشت.. پسر جوون بزرگ شد، کار کرد و زندگی خودشو شروع کرد. و کم‌کم اون شبو فراموش کرد، تا اینکه یه روز با یه دختر خیلی قشنگ آشنا شد. یه دختر ارومو مهربون، با یه پوست روشنو لبخند گرم. اونا ازدواج کردنو بچه دار شدن. در کل زندگی آرومی داشتن. اما هر وقت زمستون میشد... زن مدت زیادی بیرونو تماشا میکرد.. انگار منتظر یه چیزی بود.
یه شب زمستونی، مرد کنار بخاری نشسته بود. برف پشت پنجره می‌بارید. و یدفعه یه خاطره‌ی قدیمی به ذهنش برگشت. خندیدو گفت: «سالها پیش یه موجود عجیبی رو توی برف دیدم...» و برای اولین بار، داستان اون شبو تعریف کرد. همشو تعریف کرد.. وقتی حرفش تموم شد،هیچ صدایی به جز صدای سکوت توی خونه نمیومد. زن آروم بهش نگاه کرد.چهرش دیگه شبیه قبل نبود. چشماش سرد شده بودن. سفیدتر از برف... غمگین تر از زمستون.. و بعد گفت: «اون زن...من بودم.» *😭😭😭*
مرد رنگش پرید. زن ادامه داد: «قول داده بودی هیچوقت دربارم حرف نزنی.» باد پشت پنجره شدید شد.. برف توی هوا پیچید. اما زن به بچشون نگاه کردو لبخند زد: «به خاطر بچهات تو را نمی‌کشم.» و بعد... اروم اروم توی مه سفید محو شد. *بانو اگه من جات بودم میکشتمش این مردک دهن لقو🎀*
<☆مجتمعِ عجیبناک~
مرد رنگش پرید. زن ادامه داد: «قول داده بودی هیچوقت دربارم حرف نزنی.» باد پشت پنجره شدید شد.. برف توی
تا امروز افسانه میگه: اگه تو شبای برفی، تنها توی جنگل قدم بزنیو زنی رو ببینی که بین کولاک وایساده... به چشماش نگاه نکن... شاید اون چشما یادآور بعضی قولایی باشه که حتی بعد از سالها، فراموش نمی‌شن...
<☆مجتمعِ عجیبناک~
بانو اونقدر زیبا و دوست داشتنیه که من دیگر نمیتوانم😭✨💞