نیست بی دیدار تو در دل شکیبایی مرا ؛
نیست بیگفتار تو در دل توانایی مرا ؛
در وصالت بودم از صفرا و از سودا تهی . .
کرد هجران تو صفرایی و سودایی مرا
عشق تو هر شب برانگیزد ز جانم رستخیز ؛
چون تو بگریزی و بگذاری به تنهایی مرا !
چشمهی خورشید را از ذره نشناسم همی
نیست گویی ذرهای دردیده بینایی مرا . .
از تو هر جایی ننالم تو هر جایی شدی ؛
نیست جای ناله از معشوق هر جایی مرا .
گاه پیری آمد از عشق تو بر رویم پدید
آنچه پنهان بود در دل گاه برنایی مرا . .
کرد معزولم زمانه گاه دانایی و عقل ؛
با بلای تو چه سود از عقل و دانایی مرا . .
. سنایی . 🌿'🔏
#شعر
#شعرمولانا
💠 @e_adab 💠
بیتو من تندیسی از یک آدمِ وا رفتهام
پادشاه سرزمینهای به یغما رفتهام
مرگ را بیشک جوابی نیست اما بعدِ تو
بارها تا مرزِ حلِ این معما رفتهام
اوج در راه تو بیمعناست، من با این حساب
گویی از کوهی بدون قله بالا رفتهام
من شبیه تشنهای هستم که دنبال سراب
بارها گفتم نخواهم رفت اما رفتهام
از ازل خود را به جای سایهام جا زد، مدام
بختِ بد همراه من بوده است هر جا رفتهام
نیستی و عایدم دستیست خالی، این منم
رودِ بیآبی که با ذلت به دریا رفتهام
#جواد_منفرد
#شعر
💠 @e_adab 💠
10.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معرفی چند کتاب شعر و قصهی کودک نوشتهی مرتضی دانشمند توسط خانم بهار هاشمیپور در برنامهی محفل شعر و سخن در آموزشگاه ترفند شهرستان مبارکه اصفهان
#مرتضی_دانشمند
#شعر
#قصه
#معرفی_کتاب
💠 @e_adab 💠
1.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#شـــعــر
هر کجا دیدی که ماندن ها عذابت می دهد؛
یا که دستانی به منّت نان و آبت می دهد؛
هر زمان حس کردی از همراهی ات زخمی عمیق؛
روی قلب افتاده و ، حالی خرابت می دهد ؛
بی صدا و هیچ حرفی آن محل را ترک کن!
این چنین رفتار ، رنجِ بی حسابت می دهد
دور باش از هر چه را کز دور میبینی قشنگ !
پوچ باشد برق زیبایش ! سرابت می دهد
بر حذر باش از کسی که خوب بودی در عوض ؛
جای خوبی با بدی هایش جوابت می دهد
آن کسی را که نمی فهمد تو را خطّش بزن
قلبِ زخمی و شکسته و کبابت می دهد
بی نهایت رنج و آزاری که میبینی از او ؛
زندگی تعطیل و بر مُردن شتابت می دهد
حرف دانا را به گوش جان پذیرا باش چون؛
تجربیّاتش به غایت ، صد کتابت می دهد
مهربانی های خود را خرج اهلش کن عزیز !
در مقابل مهرِ رویَش ، آفتابت می دهد
لایقت باشد کسی که شمعِ شبهای تو و ؛
در سیاهی ، روشنای ماهتابت می دهد
حالِ خوبی بی ریا در ساغری از اعتماد ؛
با هوای مستی و طعم شرابت می دهد
احترام و منطق و آرامش او می شود ؛
پرده ای بر اشتباهاتت ، حجابت می دهد
مثل من یک بار با گلپونه ها همخانه شو !
"پونه" با عطر خودش اکسیرِ نابت می دهد.
💠 @e_adab 💠
این غزل چه قشنگه ! 🫠♥️
شعر و دریا و تو و نم نم باران... چه قشنگ
خنده های تو مرا می کشد آسان... چه قشنگ
دست در دست، دو دیوانه به دریا بزنیم
بی کسی را ببرد موج خروشان... چه قشنگ
رفت ایمان من و شال سپیدت بر باد
شده این باد به مانند رضاخان... چه قشنگ
گیسوان تو و دریا و دل دیوانه
هر سه با هم شده مواج و پریشان... چه قشنگ
بعد دریا برویم و نفسی تازه کنیم
عطر بابونه ی چایی و دو لیوان... چه قشنگ
لب تو حبهی قند است و زبانت شکر است
تلخیِ چای مرا چاره چه فرمان؟ چه قشنگ
تو صدایم بکنی شاعر من؟ حضرت یار؟
من بگویم بله عمرم... بله جانان... چه قشنگ
تا چه حد عاشق چشمان پر از راز منی؟
من بگویم که فراوان فراوان... چه قشنگ
#شعر
💠 @e_adab 💠
ـ
هرکجا رفتم شنیدم صحبت جامانده هاست
جای من هم در میان هیئت جامانده هاست
دور هم جمعیم تا ابراز همدردی کنیم
"از حرم جا مانده ای" هم صحبت جامانده هاست
یک زیارتنامه خواندن ظهر روز اربعین
گوشه ی صحن و سرایت؛ حسرت جامانده هاست
کربلا روزی هر کس شد گوارای وجود
آرزو ماندن به دل هم قسمت جامانده هاست
در خیالم بارها شش گوشه را بوسیده ام
عشق بازی با تو کار خلوت جامانده هاست
شهر خالی میشد از عشاق تو یادش بخیر
ازدحام شهرمان از کثرت جامانده هاست
گریه شاید درد دوری از تو را تسکین دهد
مثل شمعی سوختیم؛ این عادت جامانده هاست
من یقین دارم به او اجر زیارت می دهند
هرکسی روز جزا در کسوت جامانده هاست
بعد زوار حریمت حالی از ماهم بپرس
نوبتی هم باشد آقا! نوبت جامانده هاست
دست مان از پنجره فولاد هم کوتاه شد
این هم آقای غریب! از غربت جامانده هاست
تکیه ها را شعبه ای از کربلا خواهیم کرد
تکیه ها چشم انتظار همت جامانده هاست
مادرت حتما به هر جامانده ای سر می زند
این تمام دلخوشی و لذت جامانده هاست
حال و روزم را رقیه خوب می فهمد حسین!
حاجت طفل یتیمت حاجت جامانده هاست
" صد پسر در خون بغلطد گم نگردد دختری "
خواندن از طفل سه ساله سنت جامانده هاست
طفل از روی شتر افتاده را سیلی زدند
از حرم جامانده ای را بی هوا سیلی زدند
#شعر
#اربعین
#امام_حسین
💠 @e_adab 💠
داستانهایی که از شام خراب آوردهام
عالمی از صبر خود در اضطراب آوردهام
رأس خونین تو بر نی بود با من همسفر
خود تو دانی ز آن چه از شام خراب آوردهام
ای کتابالله ناطق! بین تو بر بیمار خویش
آیهای از سورهٔ اُمّ الکتاب آوردهام
سر زدم بر چوب محمل تا سرت دیدم به نی
وین سر بشکسته را، از خون خضاب آوردهام
پیش چشم من عزیزت در خرابه جان سپرد
سختجانی بین که با این غصه، تاب آوردهام
کودک شش ماههات گر خفته روی سینهات
از پی دیدار او همره، رباب آوردهام...
«خوشدلا» بربند لب از ماتم سلطان دین
چون براتِ رحمتِ یوم الحساب آوردهام
#شعر
💠 @e_adab 💠
روشنگر زمان و زمین است آفتاب
یک صفحه از کتاب مبین است آفتاب
تا جوهر وجود تو آمد به روی کار
ماه است آسمان و زمین است آفتاب
در پاکی وجود تو حرفی ندیده است
گوید کسی چنان و چنین است آفتاب؟
چون گوی در سراسر میدان آسمان
پهلو نبرد گوشه نشین است آفتاب
خوش گو سخن به پستی قدرت نظر مکن
دل آسمان و فکر، زمین است آفتاب
سالک خیال و راه خدا آسمان دل
شک و گمان ستاره یقین است آفتاب
یک دلبری است لیک به هنگام مهر و قهر
آن است گاه ماه گه این است آفتاب
دور از حقیقت است سعیدا مجاز بین
چون بگذرد ز ماه قرین است آفتاب
#شعر
💠 @e_adab 💠