حرف روز
🔰سران عرب شریک خاموش نسلکشی غزه
✍ مهدی نیک بین
سه سال پس از عملیات تاریخی طوفانالاقصی، فاجعه غزه از یک درگیری نظامی متعارف به نقطه عطف بازتعریف نظم امنیتی غرب آسیا بدل شده است. رژیم صهیونی که حیات سیاسی خود را از زمان ۱۹۴۸ بر پایه پاکسازی قومی، کشتارهای سازمانیافته (از دیریاسین تا صبرا و شتیلا) و محاصره خفقانآور استوار کرده، در طول جنگ اخیر حد اعلای نقض حقوق بینالملل را به نمایش گذاشت؛ جنگی که طبق آخرین دادههای وزارت بهداشت غزه، بیش از ۷۴ هزار شهید، ۱۷۵ هزار مجروح و ویرانی بیش از ۸۰ درصد زیرساختهای زیستی را رقم زده است. با این حال، معنادارترین پدیده در بطن این ژنوساید آشکار، نه رفتار طرف متجاوز، بلکه سکوت و انفعال ساختاری پایتختهای عربی است. این بیعملی را نمیتوان تنها در قالب ترس دیپلماتیک یا مصلحتسنجیهای کوتاهمدت تبیین کرد، بلکه حاصل دو اهرم بنیادین «امنیتیسازی اعتراضات داخلی» و «وابستگی ساختاری اقتصادی» است:
نخست، در عرصه داخلی، رژیمهای محافظهکار عربی حمایت از فلسطین را به منزله تهدیدی علیه بقای حکومت بازتعریف کردهاند. در مصر، گزارش تکاندهنده العربیالجدید مبنی بر سانسور اجباری بیانیه شیخ الازهر، احمد الطیب، در محکومیت جنایات رژیم، نشان میدهد که قاهره تا چه اندازه نگران انفجار خشم خیابان است. انسداد گذرگاه رفح، سرکوب کاروانهای بینالمللی شکستن حصر و بازداشت صدها کنشگر مدنی، مصر را عملاً به مجری محاصره بدل کرده است. وضعیتی مشابه در اردن با بازداشت بیش از ۱۵۰۰ نفر و در بحرین و مراکش پس از «پیمان ابراهیم» دیده میشود. در ریاض و ابوظبی نیز هرگونه اعلام همبستگی با غزه یا محکومیت اشغالگری در خیابانها جرمانگاری شده است.
دوم و مهمتر، گرهخوردن بقای حیاتی دولتهای عربی به «هیدروپلیتیک و فناوری رژیم صهیونی» است. بحران فزاینده آب در غرب آسیا به ابزار فشار استراتژیک تلآویو بدل شده است. همکاریهای گسترده شرکت دولتی «مکوروت» و شرکتهای پیشگام نمکزدایی و آبیاری هوشمند نظیر (IDE) و «نتافیم» با اردن، مصر، امارات و بحرین، نوعی وابستگی فناورانه ایجاد کرده که هزینه هرگونه رویارویی واقعی با تلآویو را برای این دولتها بالا برده است. امارات و بحرین در چارچوب معاهدات ابراهیم، امنیت غذایی و مدیریت آب را به فناوریهای رژیم صهیونی متصل کردهاند و قاهره و امان نیز برای مدیریت منابع خود دست به عصا راه میروند.
در نهایت، همانطور که ابوعبیده، سخنگوی شهید گردانهای قسام پیشتر تصریح کرده بود، این انفعال و بیتفاوتی برای مردم غزه گزندهتر از بمبارانها بوده است. سکوت ریاض و ابوظبی و قاهره نشان داد که شکاف میان ملتهای عربی و حاکمان سازشکار هرگز تا این حد عمیق نبوده است؛ شکافی که در آن، عدالت و حقوق بشر فلسطینیان قربانی موازنهسازیهای کاذب و وابستگیهای فناوری-امنیتی شده است.
@e_beman
گزارش روز
🔰انصارالله تنها نیست
✍ عبدالحسین آزاد
عربستان سعودی و مزدورانش، از دو روز گذشته، عملیات گستردهای را با هدف کنار زدن انصارالله از سواحل بابالمندب آغاز کردهاند. این عملیات با پشتیبانی هوایی سنگین عربستان و کمکهای لجستیکی اروپا در حال انجام است. امارات نیز نیروهای وابسته به خود را وارد میدان کرده است. اما آنچه در نگاه نخست یک عملیات نظامی محدود به نظر میرسد، در واقع بخشی از راهبردی گستردهتر است که هدف آن، از میان بردن موقعیت راهبردی انصارالله در یکی از مهمترین گذرگاههای دریایی جهان است. آمریکا، غرب و رژیم صهیونی سیطره مقاومت بر تنگه بابالمندب را برنتابیدهاند و اکنون میکوشند با استفاده از ظرفیتهای نظامی خود، دسترسی انصارالله به این تنگه و دریای سرخ را قطع کنند.
اهمیت تحولات بابالمندب زمانی روشنتر میشود که آن را در پیوند با معادله فشار علیه کشورمان ببینیم. در شرایطی که تنگه هرمز یکی از نقاط مهم در معادلات منطقهای ایران است، موقعیت مقاومت یمن در بابالمندب نیز میتواند در محاسبات طرف مقابل درباره نحوه اعمال فشار بر تهران مؤثر باشد. کنار زدن انصارالله از بابالمندب تنها به معنای تضعیف یک موقعیت میدانی در یمن نیست، بلکه بخشی از روندی است که هدف آن افزایش فشار بر جمهوری اسلامی ایران از طریق تغییر موازنه در جغرافیای منطقه است.
بر این اساس، پرسش اصلی آن است که سایر ارکان محور مقاومت در برابر تلاش برای تغییر موازنه در بابالمندب چه رویکردی باید در پیش بگیرند. اگر فشار بر انصارالله بخشی از راهبرد گستردهتر جبهه مقابل برای افزایش فشار بر محور مقاومت و به ویژه ایران باشد، محدود کردن پاسخ به جغرافیای یمن نمیتواند تمام ابعاد این معادله را پوشش دهد. تنگه هرمز در این میان جایگاهی تعیینکننده دارد. جمهوری اسلامی میتواند با استفاده از ظرفیت این تنگه، هزینههای فشار بر انصارالله را برای جبهه سعودی ـ آمریکایی افزایش دهد. همچنین، مسیر صادرات نفت در الفجیره یکی دیگر از نقاطی است که در چارچوب این معادله باید مورد توجه قرار میگیرد. منطق این رویکرد آن است که طرف مقابل نتواند بدون مواجه شدن با فشار متقابل، ظرفیت راهبردی مقاومت یمن را هدف قرار دهد و سپس از پیامدهای این اقدام برای افزایش فشار بر سایر بازیگران محور مقاومت استفاده کند.
با توجه به این نکات و مسائل، آنچه امروز در بابالمندب میگذرد، نه یک عملیات نظامی ساده، بلکه آزمونی برای موازنه قدرت در منطقه است. انصارالله در سالهای گذشته نشان داده که میتواند با تکیه بر توان داخلی و پشتیبانی محور مقاومت، در برابر سنگینترین فشارها ایستادگی کند و دست برتر را در میدان حفظ کند. جبهه سعودی ـ آمریکایی اگر تصور کند میتواند بدون هزینه، مقاومت یمن را از بابالمندب کنار بزند، سخت در اشتباه است. پیوند دادن تحولات بابالمندب با ظرفیتهای موجود در هرمز، بخشی از معادلهای است که میتواند مانع از یکجانبه شدن فشار شود. در این معادله، دست برتر با مقاومت و جمهوری اسلامی ایران است و دشمنان منطقه، هر روز بیش از گذشته در باتلاقی فرو میروند که خروج از آن، هزینهای فراتر از تصور برایشان خواهد داشت.
@e_beman
💢معاون ترامپ: ایران باید امتیازات هستهای ملموس بدهد
🔹معاون رئیسجمهور تروریست آمریکا بار دیگر خواستار تندادن جمهوری اسلامی ایران به شرط واشنگتن دربارهٔ غنیسازی اورانیوم شد.
🔹ونس مدعی شد که برای پایان دادن به جنگ، ایران باید توانایی غنیسازی اورانیوم خود را به شکل ملموسی کاهش دهد.
🔹او که این بار بهجای کلمه «توقف» غنیسازی، از عبارت «کاهش توانایی» غنیسازی استفاده کرد، گفت مشخص نیست ایران چگونه تصمیم خواهد گرفت.
@e_beman