موهام رو میبافه و من به تصویرش خیره میشم، میگم حالا موهام رو ولش کن، بند بند وجودم رو که به نگاهش گره زدم چهکار کنم؟
آری، نصیبهی بشر از ازل تا به امروز رنج بوده است و درد و مصیبت.
اصلاً هم فرقی نمیکند جوان باشی یا پیر، غم تا زمانی که به گور بروی پابهپایت قدم برمیدارد. خیالش از مرگت که راحت شد، آنوقت میرود. من هم به شیوهی خود اگر قرار بود دنیا را نجات بدهم، شک نکنید آن را نابود میکردم. اَه.
-من،نمیدانمکییاکجا
شبهایحوّا.
وقتی از خواب میپرم و اشکهام سرازیر میشه، دعا میکنم. دعا میکنم و یقین دارم همينجایی.
یهو به خودت میای و میبینی تمام زندگی فقط یه رخوت بعد از خواب عصره، اونموقع گریه میکنی.