eitaa logo
شب‌های‌حوّا.
758 دنبال‌کننده
67 عکس
12 ویدیو
0 فایل
بایگان‌ پیام‌ها: https://eitaa.com/fagatbego
مشاهده در ایتا
دانلود
در این شب خفه و سنگین، که حقیقت زیر خاکستر هیاهو دفن شده و ابلیس بر مناره‌های جهان اذان تاریکی می‌گوید، ما را از آنان قرار مده که به ظلم عادت کردند، و به آخرالزمان خو گرفتند. خدایا، دل‌ها پوسیده، آسمان بی‌پاسخ، و انسان، گرگ گرسنه‌ی روح انسان شده است. چراغ یقین را، پیش از آن‌که آخرین باد فتنه خاموشش کند، در سینه‌هامان زنده نگه دار. اگر دجّالِ زمان، با هزار چشم و هزار صدا، بر شهرهای خسته حکومت می‌کند، ما را در صف کوران مطیع ننویس. پروردگارا، بر ما رحم کن که بندگان هراسان و طالب هدایت تو هستیم. ای پنهان‌ترین نور، جهان بوی پایان گرفته است. ظهور را برسان، پیش از آن‌که تاریکی، نام خدا را هم از حافظه‌ی زمین پاک کند. ای قادر مطلق، به فریادمان برس. آمین.
دوستت دارم ولی کاش پیوی رو که سین می زنی جواب بدی:( - این‌رو لازم بود جواب بدم. بچه‌ها من هرگز پیوی‌ای رو سین‌زده، بدون جواب رها نمی‌کنم. متأسفانه باگ ایتاست. من هرکس رو سین زدم، پاسخ دادم. و شوربختانه این چند وقت یک‌مقدار کم‌کاری کردم در جواب دادن و خسته بودم. قول می‌دم بعد از این فشار عظیم امتحانات، همه‌رو اون‌طور که باید با صبر و حوصله جواب می‌دم. من‌هم دوستتون دارم🤍
شب‌های‌حوّا.
زیر نور کم‌سوی سحر که روزنه‌هایش راه خود را از میان پرده‌ی سبزرنگ به داخل پیدا می‌کنند، تسبیح کریستالی‌ام را روی دست می‌چرخانم. موسیقی فرستاده‌ی خداوندگار در تمام خانه‌ی ساکت و خالی از سکنه، طنین‌انداز شده. خواب را مرور می‌کنم. کتاب ادعیه‌را، روضه‌‌را، داستان جدالش با ابلیس و اشک‌هایش را. بر روی چهار پرِ طلاییِ آویزان از تسبیح، دست می‌کشم. یادم است چه گفته بود. «دو پر از آنِ جبرائیل، و دو پر از آنِ میکائیل. هر زمان دل‌تنگ شدی، تاریک و غریب شدی، پر هارا ببوس. بال‌هایشان را ببوس. نور را ببوس.» حالا من بر روی تخت نشسته‌ام. معده‌ام از گرسنگی نعره می‌کشد و سرم، چنان‌که تاج خار پنهانی‌ام را نهاده باشم، سخت درد می‌کند. دو پر از آنِ جبرائیل، و دو پر از آنِ میکائیل. لب‌هایم را بر روی چهار پر طلایی می‌فشارم. نفس می‌گیرم و با همراه با روزنه‌های خفیف نور، دعایی که از بر شده‌ام را زمزمه می‌کنم. «ای میکائیل قدیس، فرشته‌ی مقرب، در نبرد از ما دفاع کن. در برابر شرارت و دام‌های شیطان، پناه و نگهبان ما باش. از خداوند بخواه که او را سرکوب کند، ما با فروتنی چنین التماس می‌کنیم. و تو، ای شهریار سپاه آسمانی، به قدرت الهی شیطان و دیگر ارواح شریری را که برای هلاکت جان‌ها در جهان سرگردان‌اند، به دوزخ فرو افکن. آمین.» به حال و احوال پاپ لئون سیزدهم، در سال هزار و هشتصد و هشتاد و شش فکر می‌کنم. پرهارا می‌بوسم. قدیس‌را می‌بوسم. من، میکائیل را می‌بوسم و می‌بینم که میکائیل در عرش، خدا را می‌بوسد.
خسته می‌کنید آدم‌رو. کور و کر می‌شید در برابر حقیقتی که بارها گفته و در صورتتون کوبونده شده. برده‌ و گمشده در نمادها و آماده‌ی حمله‌ی حیوان‌وار. چشم می‌بندید بر روی کلمات و خستگی‌ای که دیگران متحمل می‌شن برای توضیح دوباره و دوباره‌ی یک گزاره‌ی واحد که توی مغز کوچک شما جا نمی‌شه. دهان نجس و ذهنیتی محدود در حد سقف اتاقتون. قبلاً سعی کردم روی میز بشینیم و سعی کنیم این واج‌آرایی لعنتی‌ای که از دهان دوتامون بیرون میاد رو درک کنیم، اما شماها گم شدید، دوباره گم شدید در خطوط انسان‌نویس از تجسم حقانیت و حقیقت. رها کنید ماهارو، اگر کلماتتون بی‌وزن و دود هستن رها کنید. وقتی حرفی برای گفتن ندارید، تن به هر ذلتی برای صرف نظر دادن نکنید. وقتی حرفی ندارید، چیزی نگید. بس کنید. خسته می‌کنید همه‌رو. بس کنید.
هدایت شده از فروپاشی روانی
اشک‌هام رو بگیر. بچرخون توی دست‌هات و بذار مذاب بشن، وجود بشن، نور بشن و تاریکی بشن. اشک‌هام رو تطهیر کن. اشک‌هام رو ببوی و ببوس. اشک‌هام رو بسپار به دست بادها تا ببارن روی جنگل‌هایی که تو درونشون قدم می‌زنی. اشک‌هام رو بسپار به شهاب‌ها تا ببرن به عرش. اشک‌هام رو تطهیر کن و بعد بسپار به خودش. اشک‌هام رو بریز بر زخم‌هاش، ببار بر لب‌های تشنه‌اش. اشک‌هام رو بگیر، تو رو به اشک‌هات که تا محشر برای او می‌بارن قسم، اشک‌هام رو بگیر میکائیل.
هدایت شده از فروپاشی روانی
علاقه‌ام به میکائیل انقدر وصف‌ناپذیر و لاینتهی‌ست که وقتی سعی می‌کنم در میان کلمات جاشون بدم، مضحک و فانی به‌نظر میان. نمی‌دونم. میکائیل می‌دونه و خداوند و شب و محراب و شمع و اشک و من.
شب‌های‌حوّا.
-
ای تجلی تام جود خداوندی، ای فرزند نور در محراب خاموش تاریخ، من در راهروهای تنگ تردید گم شده‌ام، در میان دیوارهای نمور گناه و ترس. ای دست بخشنده‌ی خدا، سایه‌ات را بر سر دل لرزانم بیفکن. شب چون ردایی سیاه بر روحم افتاده است و زمزمه‌ی سقوط در گوشم می‌پیچد. ای پناه بی‌پناهان، پیش از آن‌که سپیده بدمد و امیدم بمیرد، مرا در آغوش شفاعتت پنهان کن. چراغی از رحمتت در این دخمه‌ی تاریک بیفروز. به حق اشک‌های پنهان و دعاهای شکسته، به حق غربتت در میان مردمان، مرا از لبه‌ی هراس بازگردان، و در حصار نامت آرامم ساز. آمین.
خوش‌حال شدم از هم‌صحبتی باهاتون. پیام‌هاتون رفت این‌جا.
گلشید.