گفتیم خنديدیم حالا دعا کنید چون جدی جدی این دروغهایی که گفتم راست بود. هفت دیو و جنازه و کف زدن حارث و مریم مجدلیه و هبوط و دیر رسیدن و اخم سیدالشهدا. دیگه خود دانید دیگه. شببهخیر.
هدایت شده از شبهایحوّا.
این وسط لطفاً، ازتون از اعماق وجودم میخوام یه دعا برای محرم ما هم بکنید. امسال آخرین فرصتمه.
«ما فرشتگان را با پیمانهی تنگ فهم خویش میسنجیم و کوچک میپنداریم. حال آنکه آنان آینههای بیواسطهی نور قهّارند. جان ما هنوز طاقت تجلی مستقیم آن انوار را ندارد. به یاد آر آن لحظهی مهیب را. نخستین نزول جبرائیل بر رسول خدا. حتی در هیئت انسانی، سنگینی حضورش لرزه بر جان انداخت. و آنگاه که عزیزِ خداوند، او را در صورت حقیقیاش دید، ششصد بال داشت. بالهایی که افق را از مشرق تا مغرب پر کرده بود. از هر بال، درّ و یاقوت فرو میریخت و فاصلهی میان دو بالش چنان بود که عقل در برابرش سر تسلیم فرود میآورد. این همان است که قرآن از آن با تعبیر «ذو مرّةٍ فاستوی» یاد میکند. استوار در قوّت، تمام در هيبت.»
شبهایحوّا.
«ما فرشتگان را با پیمانهی تنگ فهم خویش میسنجیم و کوچک میپنداریم. حال آنکه آنان آینههای بیواسطه
«میکائیل.. میکائیل با بالهایی گسترده بر پهنهی آسمانها ایستاده است. بالهایی که رنگهای نور در آنها موج میزند و از آنان به اذن خداوند، قطرات رحمت و باران فرو میچکد. بر هر بال او فرشتگانی بیشمار گماشتهاند که در تدبیر رزق و باران مدد میرسانند و پیرامونش سپاهی عظیم از ملائک ایستادهاند. خدای بزرگ! یعنی اگر پردهها کنار رود و حجاب عالم ماده دریده شود، تنها تجلّی گوشهای از قوای بالهای میکائیل کافیست تا کهکشانها درهم پیچند و ستارگان چون غبار فرو ریزند. همانگونه که قرآن وعده داده است: «إِذَا السَّمَاءُ انشَقَّتْ.. وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انتَثَرَتْ» تنها با یک پر زدن میکائیل تمام کهکشانها بههم میریزند، آسمان شکافته میشود، ستارگان فرو میریزند و سیارگان میلرزند. دربارهی فرشتگان حامل عرش گفتهاند که فاصلهی نرمهی گوش تا شانهی یکی از آنان، راهی به درازای هفتصد سال است. و برخی ملائک آنچنان عظیماند که اگر پرندهای هزار سال بر امتداد بالشان پرواز کند، به انتها نمیرسد.»
شبهایحوّا.
«میکائیل.. میکائیل با بالهایی گسترده بر پهنهی آسمانها ایستاده است. بالهایی که رنگهای نور در آن
«فهم چنین عظمتهایی در ظرف جسم نحیف ما نمیگنجد. باید ظرف جان را وسیع کرد. شاید از همین روست که تب میکنی، شبها با لرز میخوابی و سحرگاهان با درد برمیخیزی. فراموش مکن در پی چه رازی قدم برداشتهای. راه دشوار است. اما مقصد، خداست.»
شبهایحوّا.
اعلیحضرت حسین بن علی.
پس راهب مسیحی، با گریه و زاری لب به سخن گشود.
«اى سرور سروران بنىآدم، اى بزرگ، اى بزرگوار، مىدانم تو از آنهايى هستى كه خدا ايشان را در تورات و انجيل ستوده است. و تو كسى هستى كه خدا دانش تأويل را به او عطا كردهاست، زيرا زنان سرشناس دو جهان بر تو مىگريند و نوحه مىسرايند. مىخواهم تو را با نام و نشان بشناسم.»
هدایت شده از نارنجیخستهٔاضافی
خب بچهها جون، لطفاً این پیام رو فوروارد کنید توی چنلهاتون تا من باتوجه به چیزی که از شما دریافت میکنم، یک نقاشی با اسم هنرمند بهتون تقدیم کنم. لینک چنلها رو اینجا بفرستید، اگر چنل ندارید هم آیدی بزارید مشکلی نیست. تقریباً یکی دو روزه آماده میشه و امیدوارم هرکی ایگنور کرد سنگ بشه.
اگر برسم تهران، از اعماق وجودم از خداوند میخوام اگر خیری در اون سوگواری نوشته شد، همهاش به کسانی که دعاهای نورانیشون رو به سمتم فرستادن برسه.