هدایت شده از فروپاشی روانی در معبدخانهی قابیل
اینشبها لطفاً خیلی برای من دعا کنید، مثل این میمونه قراره مشخص بشه آیا شوالیهی حقیقیای هستم یا خیر
رسولخدا بود و علی. عدهای از مهاجرین و انصار هم بودند. حسن، از دور میآمد. رسولخدا او را دید. فرمود:
«حسنم را ببینید! جبرائیل هدایتش میکند، میکائیل هوایش را دارد، او پارهی تن من و روح و روان من است، او سبط اکبر من است. پدرم به فدایش باد!»
شبهایحوّا.
ای سلطان مهربان اقلیم عرش برین، و ای مظهر اعظم جلال و غربت الهی. ای صبورترین سپهسالار و شوالیهی آسمانی، ای که زهر جفا را چون شرابی تلخ و مقدس در جام سکوت سرکشیدی، تا محراب سینهات از زهر نزدیکترین کسانت پارهپاره شود. به آن مزار خاکی و بیسایبانت سوگند، به آن شکوه پنهان در دل تاریکی بقیع که در محاصرهی آفتاب بیرحم، ساکت و تنها ایستاده است. در این سرمای استخوانسوز روزگار، روان تاریک و خستهام را پناه ده. من، زائر بینفس کوچههای مهگرفتهای هستم که فانوس امیدم سوسو میکند و زرهام از اندوه و گناه، پاره پاره شده. ای کریم سبزپوش مهرباندل، دست مجروحم را بگیر و از دل این تاریکی و طوفان عبورم ده. نگاهی به این قلب زنگارگرفته و بیکس بینداز، که روانم در این ظلمت، جز آستان پردرد تو، هیچ محرابی برای رستگاری نمیشناسد. آمین.