eitaa logo
شب‌های‌حوّا.
756 دنبال‌کننده
67 عکس
12 ویدیو
0 فایل
بایگان‌ پیام‌ها: https://eitaa.com/fagatbego
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 
چیت چت شبانه
دارد در آشپزخانه ظرف‌هارا می‌شورد. من اما روی مبل، آزادانه دراز شده‌ام و به سقف خیره‌ام. انگشتانم ضرب‌آهنگ بی‌وزنی را روی میز از سر گرفته‌اند. نمی‌دانم دارم به واژگان عجول و تند او گوش می‌سپارم، یا سکوتِ جیغِ سفیدیِ سقف. «اصلاً چرا انقدر دیر جواب دادی؟ گلشید، چرا نمی‌خوای بفهمی؟ گلشید، من دلم هزارتا راه می‌ره. حالا تو هی به این روند خودت ادامه بده، تا بمیرم.» دستم را بلند می‌کنم و با نوک انگشتانم، نقشه‌ای نهان را بر روی سقف به دنبال می‌گیرم. خطوط کج‌ و معوجی که وقتی خواب، دیدگانم را مسخ می‌کند، نمایان می‌شوند. «چند بار گفتم وقتی زنگ می‌زنم جواب بده؟ گلشید! گلشید، اگر در رو باز نمی‌کردی، جواب مامانت‌رو چی می‌دادم؟ گلشید، هیچ به فکر من هستی؟» باد کولر بدنم را قلقلک می‌دهد. خسته‌ام. ظرف‌هارا می‌گذارد سر جایشان و می‌آید در پذیرایی. روی مبل کناری می‌نشیند و دست‌هایش را در موهای کوتاهش فرو می‌کند. آه می‌کشد. «اصلاً حواست به زندگی‌ات هست؟ نه، می‌خوام بدونم واقعاً هست؟ تو همونی نبودی که یک روزهایی به من می‌گفتی باید خودم رو جمع کنم؟ حالا خودت رو ببین!» انگشتانم راه را گم می‌کنند. بی‌اختیار دست‌هایم شل می‌شوند و می‌افتند. به سقف خیره، و بی‌حسِ بی‌حس شده‌ام. «نمی‌دونم.» سرش را بالا می‌آورد. اخم می‌کند و تقریباً داد می‌زند. «چی؟ بلند بگو. نمی‌شنوم گلشید. خوابی؟» نمی‌توانم. سّر شده‌ام. تمام رمقم را جمع و دوباره واژه‌را تکرار می‌کنم. «نمی‌دونم.» ساعت تیک‌تاک می‌کند. «نمی‌دونم. نمی‌دونم. نمی‌دونم. نمی‌دونم.» یادم نمی‌آید چه‌قدر این واژه‌را فریاد کردم، اما یادم است آشفته شد و نگران. سعی کرد آرامم کند. و یادم است وقتی بیدار شدم، تنها بودم. چراغ‌ها خاموش کرده و پتو رویم کشیده بود. روی میز پاکت قرص و یک لیوان آب بر جای گذاشته، و برگه‌ی دست‌نوشته‌ام. برگه‌ی دست‌نوشته‌ام بر روی میز بود. واژگان بالای برگه، با رنگ جوهر مشکی فریاد می‌کشیدند. «مرثیه‌ای برای پسر جوانی که هنوز نمرده است.» چند کلمه‌ی اول را بلند برای سایه‌های خانه خواندم: «من به تاریکی وفادارم؛ نوری که مرا ترک کرد هرگز بازنخواهد گشت.»
نفرین خداوند بر آن‌کس که نام مریم پاک و عیسی روح خدا را به تمسخر گیرد.
عیسی پیامبر منه. همون‌طور که ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و موسی و باقی پیامبران و رسول‌خدا، سیدالمرسلین، سرور دو جهان، محمد مصطفی‌ست. "در اصل نبوت، بین هیچ‌کدامشان فرق نمی‌گذاریم و در برابر خدا تسلیمیم." من سعی در عمل به کلام خداوند دارم.
پیام‌هارو این‌جا فرستادم. امشب اولین شب و آخرین شبی بود که باهاتون اتمام حجت کردم.
در این شب خفه و سنگین، که حقیقت زیر خاکستر هیاهو دفن شده و ابلیس بر مناره‌های جهان اذان تاریکی می‌گوید، ما را از آنان قرار مده که به ظلم عادت کردند، و به آخرالزمان خو گرفتند. خدایا، دل‌ها پوسیده، آسمان بی‌پاسخ، و انسان، گرگ گرسنه‌ی روح انسان شده است. چراغ یقین را، پیش از آن‌که آخرین باد فتنه خاموشش کند، در سینه‌هامان زنده نگه دار. اگر دجّالِ زمان، با هزار چشم و هزار صدا، بر شهرهای خسته حکومت می‌کند، ما را در صف کوران مطیع ننویس. پروردگارا، بر ما رحم کن که بندگان هراسان و طالب هدایت تو هستیم. ای پنهان‌ترین نور، جهان بوی پایان گرفته است. ظهور را برسان، پیش از آن‌که تاریکی، نام خدا را هم از حافظه‌ی زمین پاک کند. ای قادر مطلق، به فریادمان برس. آمین.
دوستت دارم ولی کاش پیوی رو که سین می زنی جواب بدی:( - این‌رو لازم بود جواب بدم. بچه‌ها من هرگز پیوی‌ای رو سین‌زده، بدون جواب رها نمی‌کنم. متأسفانه باگ ایتاست. من هرکس رو سین زدم، پاسخ دادم. و شوربختانه این چند وقت یک‌مقدار کم‌کاری کردم در جواب دادن و خسته بودم. قول می‌دم بعد از این فشار عظیم امتحانات، همه‌رو اون‌طور که باید با صبر و حوصله جواب می‌دم. من‌هم دوستتون دارم🤍