-برای حاج قاسمِ عزیزم-❤️
امروز همه از نبودنتان دلگیرند.
همه جوری در خود فرو رفته اند که گویی یکی از عزیزانشان را از دست داده اند.
به راستی که از دست داده اند
او عزیزِ همه بود و هست
حاج قاسم با امسال ، دقیقا سه سال است که دیگر نداریم تو را
دیگر نیستی که دلگرمی رهبرمان باشی
دیگر نیستی که هرشب مردم راحت سر به بالین بگذارند.
امروز صدایت را از تلوزیون خانه امان شنیدم
تپش های قلب و گریه هایم امانم را بریده بودند
نیستی که ببینی چه ها که نمیکشیم از نبودنت
امروز دلم حال و هوای مزار پاکت را میکند
اما لیاقت آمدن را ندارم
دلمان برایت تنگ شده
کاش بودی و دوباره مستحکم و قدرتمند
پشت کشورمان می ایستادی
کاش بودی و دوباره میگفتی:همه دختران سرزمین دختران من هستند
گویی عده ایی فراموش کرده اند که اینگونه در کوچه و خیابان جولان میدهند
امروز گلزار شهدای کرمان نمادی برای ماست
تا بفهمیم
درک کنیم
کسانی بودند
که برای راحتی و آسایش ما از جان خود گذشتند.
سومین سالگرد سردار دلها🖤🥀
#من #فدایی_حاج_قاسم
#حاج_قاسم #جان_فدا #جانفدا #سردآر_دلھا
✨بنــــامـ خـــــ✨ــــداے 💞 #عݪــــے و #فــاطیـــما✨💞
🕋داســـٺان جذاب و واقعی #قیمـــٺ_خدا
نام دیگر رمـــان؛ #ٺمــامـ_زندگــےمن
✝قســـــــمٺ #سی_وسه
✨روزهای خوش من
.
.
راحت تر از چیزی بود که فکر می کردم …
اون شب، دو رکعت #نمازشکر😍✨خوندم …
خیلی خوشحال بودم …
اصلا فکر نمی کردم پدرم حاضر به پذیرش من بشه …
هیچی ازم نپرسید… تنها چیزی که بهم گفت این بود …
.
.
– چشم هات دیگه چشم های یه دختر بچه نازپرورده نیست… چشم های یه آدم بالغه …
.
.
شاید جمله خاصی نبود اما به نظر من، فوق العاده بود …☺️😍
.
.
پدرم کم کم سمت آرتا رفت …
اولین بار، یواشکی بغلش کرد… فکر می کرد نمی بینمش …
اما واقعا صحنه قشنگی بود …
روزهای خوشی بود … روزهایی که زیاد طول نکشید …
.
.
طرف قرارداد پدرم، قرارداد رو فسخ کرد و با شرکت دیگه ای وارد معامله شد … اگر چه به ظاهر، غرامت فسخ قرارداد رو پرداخت کرد اما شرکت تا ورشکستگی پیش رفت … .😱😨
.
پدرم سکته کرد …
و مجبور شدیم همه چیز رو به خاطر پرداخت بدهی بانک، زیر قیمت بفروشیم …😥
.
.
فقط خونه ای که توش زندگی می کردیم با مقداری پول برامون باقی موند … پدرم زمین گیر شده بود …
تنها شانس ما این بود …
بیمه و خدمات اجتماعی، مخارج درمان و زندگی پدر و مادرم رو می دادن …
.
.
نمی دونم چرا …
اما یه حسی بهم می گفت … #من مسبب تمام این اتفاقات هستم … 😢
و همون حس بهم گفت …
باید هر چه سریع تر از اونجا برم … قبل از اینکه اتفاق دیگه ای برای کسی بیوفته …
.
.
و من … رفتم …
ادامه دارد....
🕋❤️✝✝🕋❤️🕋
✍نویسنده:
شــہـــید مدافـــع حرمـ طاهـــا ایمانـــے